
مقدمه: معمای دگردیسیِ مخاطب و عادیسازی جنگ
سالهاست به نظر میرسد هیچ رسانه فارسیزبانی نتوانسته است با شبکه «ایراناینترنشنال» در گسترهی دسترسی و اثرگذاری بر مخاطب رقابت کند؛ شبکهای با صدها کارمند، دهها خبرنگار در نقاط مختلف جهان و حضوری تمامقد در پلتفرمهای شبکههای اجتماعی که توانسته است مقیاسی کمنظیر از توجه افکارعمومی را به خود جلب کند. اما در ماههای گذشته، رصد و تحلیل دقیقتر تلوزیون و فضای توییتر فارسی از پدیدهای تازه پرده برداشت: آغاز موجی از انتقادها و پرسشگریها نسبت به عملکرد این شبکه در دو بازه اعتراضات دی و جنگ اخیر. عجیبتر آنکه این موجِ انتقادی، نه صرفاً از سوی مخالفان سنتی یا حامیان حاکمیت، بلکه از درونِ بدنهی مخاطبانِ پیگیر و حامی خودِ شبکه سر برآورد؛ کسانی که تا پیش از آن از دنبالکنندگان پروپاقرص این رسانه بودند، حال با پرسشهایی جدی و گاه سرخوردگی از جهتگیریهای محتوایی آن روبهرو شده بودند.
به بررسی اینکه چرا مخاطب ایراناینترنشنال درحال فاصلهگیری از آن هستند، پرداختیم. اما با بررسی بیشتر، روشن شد که شاید از از ابتدا این پرسش اشتباه بوده است. این پدیده، ما را با پرسشی بنیادیتر روبهرو کرد:چرا مخاطبانی که تا چند سال پیش هرگونه ایده مداخله نظامی یا جنگ را از حیث وطندوستی برنمیتابیدند، به نقطهای رسیدهاند که اکنون ویرانی ناشی از جنگ را بهعنوان رهایی محتوم میپذیرند؟
برای پاسخ به این پرسش، بسنده کردن به تحلیلهای روزمره و مشاهدات سطحی و بررسی چند گزاره آماری کافی نیست. این دگردیسیِ تدریجی در افکار عمومی، محصولِ تصادف یا رویدادهای آنی نیست؛ بلکه خروجیِ یک «اکوسیستم رسانهایِ مهندسیشده» است که با تکیه بر پروپاگاندا، دادهسازی و روایتگریِ اسطورهای عمل میکند. از این رو، مسئلهی اصلی این پژوهش صرفاً چراییِ ریزش مخاطبان نیست؛ بلکه واکاویِ این امر است که این شبکه از روز نخست با چه مأموریتی شکل گرفت، از چه الگوهای روایی برای تسخیر ذهن جمعی بهره برد و چطور توانست در بستر بحرانهای متمادی جامعهی ایران، «جنگ» را در قالبِ «رویای رهاییبخش» به مخاطب بفروشد. به همین دلیل، در این پژوهش سراغ معدن اصلی دادههای این اکوسیستم یعنی پلتفرم «توییتر» (ایکس) و سپس برای روایتکاوی به سراغ یوتیوب این شبکه رفتهایم. بیش از ۲ میلیون پست مرتبط با ایراناینترنشنال و شبکهی خبرنگاران آن در توییتر (با استفاده از سامانه مهتا و دیتامی) و بیش از ۲۰ هزار ویدیوی یوتیوب[1] این شبکه در طول سه بازهی بحرانیِ هماندازه (هر یک به طول تقریبی ۴۲ الی ۴۳ روز) استخراج و با کمک روش تحلیل شبکه (SNA) و تکنیکهای دادهکاوی کمی و متنکاوی رایج در مطالعات رسانه استخراج شده است.
۲. چرا ایراناینترنشنال مهم است؟ (قدرت، مقیاس و نفوذ)

در وهله اول، باید به مقیاس بازنمایی و ضریب نفوذ آن در فضای رسانهای و افکارعمومی فارسیزبان اشاره کرد. ایراناینترنشنال یک اکوسیستم رسانهایِ تمامقد با تمام خبرنگارانش تا ارتش سایبری و بخشی از دیاسپورا استوار بوده است. از یک سوی بر اساس یافتههای نظرسنجی مؤسسه «گمان»، این رسانه توانسته است با کسب حدود ۴۳ درصد مخاطب، جایگاهی بالاتر از رسانه رسمی داخل کشور (صداوسیما با ۲۷ درصد) و رقیب سنتیاش (بیبیسی فارسی با ۹ درصد) را به خود اختصاص دهد [۱]. اگرچه اعتبار این کار موضوع بحث پژوهشگران بوده است، اما وجود داده شبکههای اجتماعی گواهی روشن بر وسعتِ مرجعیتِ خبری این شبکه دارد. برای نمونه، حساب فارسیِ اینترنشنال در پلتفرم توییتر با بیش از ۲.۳ میلیون دنبالکننده، دومین اکانت پرفالور فارسیزبان است و در اینستاگرام نیز با حدود ۱۹.۲ میلیون مخاطب در زمرهی سه پیچ پرفالور فارسی قرار میگیرد.

نمودار شماره ۱ – ده اکانت پرفالور توییتر فارسی و ده پیج پرفالور اینستاگرام فارسی
این ارقام به معنای محبوبیت عمومی یا تایید مطلق این شبکه توسط افکارعمومی نیست؛ بلکه نشاندهندهی دسترسیِ ساختاریِ آن به بخش بزرگی از فضای عمومیِ ایرانیان است. نکته مهم در اینجا این است که در میان انبوهی از رسانهها، بدنهی قابلتوجهی از مخاطبان ایرانی، مسیرِ توجه خود را بهطور مشخص به سمت این شبکه معطوف کردهاند. تبیین این مسئله، در ابتدا نیازمند بازخوانیِ بسترهای تاریخی و عوامل زمینهای است.
۳. عوامل زمینهای و تاریخی: از نوستالژیِ منوتو تا تطورِ اینترنشنال
برای فهم چگونگیِ برکشیده شدن ایران اینترنشنال، باید به بسترهای پیشینی نگریست. سالها رسانههای اپوزیسیون به رادیوها و تلویزیونهای محدودِ لسآنجلسی خلاصه میشدند که دوریشان از واقعیتهای جامعه، مانع از جذب مخاطب گسترده شد. در داخل نیز محتوای ایدئولوژیک و سانسور سیستماتیک صداوسیما که پژوهشهای رسمی نظیر «پیمایش ملی ارزشها و نگرشها» نیز بر افول شدید مرجعیت آن صحه گذاشتهاند، [۲] فضا را برای کوچ مخاطب به رسانه جایگزین فراهم ساخت.
نقطه عطف این دگرگونی با ظهور شبکه «منوتو» رقم خورد؛ رسانهای که از اوایل دهه ۹۰ با تلفیق سرگرمی، مد و برنامههای عامهپسند، به محبوبترین شبکه ماهوارهای تبدیل شد [۳]. منوتو با تکیه بر تصاویر پرزرقوبرق آرشیوی، پروژهی کلیدیِ «تطهیر دوران پهلوی» را کلید زد؛ پروژهای که در بستر بحرانهای معیشتی و سرکوب طبقه متوسط در این دهه توسط حاکمیت، به بازتولید نوستالژیِ «دوران طلایی شاه» و مقصر جلوه دادنِ انقلابیون ۵۷ انجامید [۴]. بازتاب عاطفی این تحول را میشد در تجمعات آبان ۹۵ پاسارگاد و خیزش دی ۹۶ دید؛ بستری هیجانی که زمینه را برای موجسواری بازوهای رسانهای بعدی مهیا کرد.
در چنین بزنگاهی، «ایران اینترنشنال» در سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶) در لندن پا به میدان گذاشت؛ شبکهای که به گواه گزارشهای تحقیقی گاردین و بعدها اسناد افشاشده، از حمایتهای مالی کلان دربار سعودی برخوردار بود [۵]. همزمان با استراتژی «فشار حداکثری» دولت ترامپ، این شبکه به بازوی عملیاتیِ پروژه «رژیمچنج خارجی» بدل شد. اینترنشنال با انتقال چهرههای سرگرمیساز منوتو (نظیر پوریا زراعتی) به استودیوی تحلیل سیاسی (تصویر ۱؛ پیوست)، سوار شدن بر مطالبات بحرانهای صنفی و در نهایت با برجستهسازی کارزار #من_وکالت_میدهم در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، تلاش کرد رهبریِ گذار را به رضا پهلوی پیوند بزند و اذهان را برای سناریوهای دیگر آماده کند [۶] و [۷]. به تدریج روایت مشخصتری شکل گرفت که اعتراض و نارضایتی از وضعیت موجود، به جستوجو برای یک آلترناتیو سیاسی با محوریت رضا پهلوی و همکاری اسرائیل رسید (تصویر ۲؛ پیوست).
۴. از خبر تا روایت؛ نظام دلالتیِ پروپاگاندا در مدل چهارلایه
آنچه ماشین رسانهایِ ایراناینترنشنال را از یک رسانه دارای سوگیری معمولی متمایز میکند، حرکت آن از سطح «پوشش خبری» به سطح «برساخت روایتی اسطورهای» است. رسانه با استفاده از پروپاگاندا تعیین میکند که مخاطب یک پدیده را از چه زاویهای ببیند و چه بخشهایی از واقعیت سانسور یا برجسته شود. استخراج و تحلیل دادههای کیفی و تولیدات این شبکه نشان میدهد که چگونه وضعیت انسداد سیاسی ایران، در قالب یک مدل تحلیلی چهارلایه و از طریق ۹ نشانه-اسطوره، به پروژهی قدرتهای خارجی پیوند خورد:
لایهی نخست؛ قاببندی (Framing)
در این سطح، رسانه با مهندسی واژگان، مفاهیم را از بار معنایی واقعی خود تهی کرده و جنگ را در قابی فانتزی و فاقد هزینه بازنمایی میکند:
- نوستراداموس و صنعتِ پیشگویی: در شرایط بحران و استیصال، مخاطب در جستوجوی قطعیت به دام صنعت پیشگویی میافتد. خبرنگاران شبکه در جایگاه «نوستراداموسهای زمانه»، با قاطعیت از «پیروزی یکهفتهای»، «فرار سران رژیم» و «فروپاشیدن سیستم با زدن سر مار» سخن گفتند. این گزارهها، نبرد پیچیدهی ژئوپلیتیک را به یک پیشگوییِ شبهمذهبی تقلیل داد که در آن مخاطب صرفاً باید منتظر سقوطی محتوم و بیدردسر بنشیند.
- جنگِ بهمثابه جراحی: این اسطوره ریشه در تجدد پزشکی دورهی پهلوی اول دارد؛ همانگونه که در آن دوره مدرنیته با تراشیدن اجباری سرها و شستن آلودگیهای قاجار توجیه میشد، اکنون نیز بمباران به مثابه یک «عمل جراحی» برای برداشتن «غدهی سرطانی» بازنمایی شد. کاربرد واژگانی چون «نقطهزنی» تلاش داشت تخریب پلها، پالایشگاهها و زیرساختها را به دردی ناچیز پس از یک جراحی ضروری تقلیل دهد (تصویر ۳؛ پیوست).
لایهی دوم؛ گسست اخلاقی
پروپاگاندا در این مرحله به دنبال مسمومسازی فضا، تحمیل «مارپیچ سکوت» بر منتقدان مستقل با برچسبهایی چون «خونشور» و «سفیدشوی» (تصویر ۴ و ۵؛ پیوست) و شکستن قباحتِ اخلاقی خشونت است تا روایت مطلوب خود را در نهایت به مخاطب دیکته کند:
- هولوکاستِ آماری و الهیاتِ قربانی: در گام نخست جان انسانها به ابزاری برای معاملهی سیاسی بدل میشود. مرگ معترضان با ابداع واژهی «جاویدنام» (با طنین آواییِ جاوید شاه) و ترکیب آن با ترجیعبندِ «فرزند ایران و جانفدای میهن» توسط مراد ویسی، از معنای دادخواهی تهی شد.
بازی با آمارهای شناور کشتهشدگان (از ۱۲ تا ۸۰ هزار نفر) بدون راستیآزمایی، با هدف برساختن یک «هولوکاست معاصر» انجام گرفت (تصویر ۶؛ پیوست). تا به تعبیر کیوان عباسی، فروختن عدد ۴۰ یا ۵۰ هزار کشته به دولتهای غربی و افکارعمومی جهانی از آن جهت بود که نسلکشی غزه فراموش شود و توجیه مداخلهی بهاصطلاح بشردوستانه برای جنگ حاصل شود.
همچنین پژوهش مزدک آذر نیز مؤید همین دستکاری است؛ جایی که بازتاب شعارهای سلطنتطلبانه در اینترنشنال نزدیک به ۳۸۴ درصد بیشتر از وزن واقعی آنها در ویدیوهای اعتراضی دی ماه بود [۸].
- بمبارانِ رهاییبخش: با تکیه بر نظریهی «تولیدِ رضایت» و «امپریالیسم بشردوستانه»ی چامسکی [۹]، شبکه توانست قباحتِ حمله به کشور و زیرساختها را بشوید و توجیهگر جنگ و ویرانی باشد. طرح مباحثی چون «بمب اتم ترومن» توسط علیحسین قاضیزاده در توییتر و توجیه هدف قرار دادن بنادر و نیروگاهها، در کنار عادیسازی فجایعی چون کشتار غیرنظامیان در میناب یا لامرد، با این گزاره ترویج شد که «رهایی هزینه دارد»؛ هزینهای که البته فرودستان پرداختند، نه دیاسپورای مستقر در استودیوها (تصویر ۷؛ پیوست).
لایهی سوم؛ ناسیونالیسم نیابتی (Proxy Nationalism)
همانطور که لادن رهبری تبیین میکند، در پدیدهی ناسیونالیسم نیابتی، ملیگرایی از ارادهی جمعی و درونی تهی شده و رهاییِ وطن به عنوان پروژهای مشترک میان ملت و ارتش یک دولت متجاوز خارجی بازتعریف میشود [۱۰]:
- پدرِ نمادین و عموهایِ رهاییبخش؛ از ترامپ تا بیبی: از منظر روانکاویِ لکانی، جامعهی ترومازده، به دنبالِ بازسازیِ نامِ پدر است. درحقیقت در ناخودآگاه این سوژه پدر ستمگر بایستی جایش را با پدری مهربان جایگزین کند. حال این دستگاه پروپاگاندا با پیوندزدن مفهوم عمو که خویشاوند پدری خارج از خانوادهی اصلی است، درصدد توجیه کمک خواستن از نیروی بیگانه و تلطیف عاطفی متجاوز خارجی است. استفاده از اصطلاحاتِ خویشاوندی نظیر «عمو ترامپ»، «عمو بیبی» و حتی «عمو لیندسی [گراهام]»، یک خانوادهی مجازیِ نجاتبخش را ساخته است. هشتگهای «thankyoutrump» و «thankyounetanyahu»، نشاندهندهی یک پسرویِ جمعی به مرحلهی کودکی است؛ جایی که جامعه ارادهی خود را واگذار کرده و در انتظارِ قدرتی مقتدر از بیرون مینشیند تا نظمِ ازدسترفته را بازیابد (تصویر ۸؛ پیوست).
- کوروش و یهودیان: این اسطوره، ارتشِ دولت صهیونیستی را با استفاده از روایتهایی باستانی به فرشتهی نجات ایرانیان تبدیل میکند. همان طور که لادن رهبری نشان داده بود، داستانهایی از این قبیل که کوروش در فتح بابل یهودیان را نجات داده است و امروز زمان جبران آن توسط سربازان موسی فرارسیده است، بهکرات در میان کلونی توییتری گفته میشود. همچنین گزارشهای حماسی از مصاحبهها و سخنان نتانیاهو و سایر مقامات اسرائیلی که نویدبخش رهایی ایران است را بشارت میدهند، بارها در تلوزیون و کلونی توییتری بازنمایی میشود (تصویر ۹؛ پیوست).
- استثناگراییِ ایرانی؛ فانتزی آلمان و ژاپن در خاورمیانه: ازلیابدی بودن مفهوم ایران یکی دیگر از آن داستانهایی است که ریشههای نژادپرستانه و غیرتاریخی را به بستر شبکههای اجتماعی و مخیلهی جمعی بخشی از ایرانیان برگردانده. نیکی اخوان در مقالهی اخیرش در تحلیل جنگ 40روزه بهدرستی این مسئله را به «استثناگرایی» (Exceptionalism) در گفتمان جنگطلبان دیاسپورا اختصاص میدهد [۱۱]. این توهم که ایران تافتهای جدابافته است و به سرنوشت لیبی یا عراق دچار نخواهد شد، بلکه پس از بمباران بلافاصله شکوفایی آلمان و ژاپنِ پساجنگ را تجربه خواهد کرد؛ فرضی باطل که تصور میکرد اشغالگران، دموکراسی را کادوشده تقدیم ملت میکنند (تصویر ۱۰؛ پیوست).
- پیادهنظامِ بیگانگان: تبدیل جامعه به ابزار جنگ هیبریدی. فراخوان برای تحریم فراگیر، محاصرهی دریایی، «مسلح کردن مردم» و پیشبرد سناریوی لیبیسازی، کشور را به سمت «ضاحیهسازی» و جنگ داخلی سوق داد؛ گفتمانی که با عادیسازی اشغال نظامی و دفاع علنی پوریا زراعتی از پیدایش یک احمد جولانی در ایران همراه شد (تصویر ۱۱؛ پیوست).
چهارم؛ برساخت آلترناتیو واحد
تمامی لایههای پیشین در این نقطه همگرا میشوند تا تنها یک گزینه به عنوان مظهر رهبری گذار وجود دارد که با ارجاع به اساطیر شاهنامه مقابل ضحاک میایستد(تصویر ۱۲؛ پیوست):
- اسطورهی کاوه و ضحاک: حاکمیت مستقر در هیأت «ضحاکِ ماردوش» نشانه خورد تا هرگونه اصلاح نفی شود، و در مقابل، رضا پهلوی در قامتِ «کاوه آهنگر» یا فریدونِ دوران گذار بازنمایی شد. این اسطوره با تکیه بر ادبیات «دفترچهی دوران گذار»، هرگونه نقد را خیانت به آرمان ملی جلوه داده و بازگشت سلطنت را به سرنوشتی مقدر و بیبدیل بدل ساخت (تصویر ۱۳؛ پیوست).
۵.کالبدشکافی آماری: توییتر و سهگانهی بحران
برای سنجش عیارِ اثربخشی و پشتوانهی مجازی روایتهای ایراناینترنشنال، پلتفرم ایکس (توییتر) به مثابه آزمایشگاهی که ردپای ترولها، باتها و جریانسازی نخبگانی و سیاسی را عیان میکند، زیر ذرهبین قرار گرفت. تحلیل کمیِ بیش از ۲ میلیون پست در سه بازهی بحرانی و هماندازهی زمانی (هر یک حدود ۴۲ روز)، پرده از دینامیک واقعی این ماشین رسانهای برمیدارد[2]:

نمودار شماره ۲ – توییتهای مربوط به ایراناینترنشنال در سه بازهی مذکور
بازه اول؛ اعتراضات دیماه (۸ دی تا ۲۱ بهمن): این مقطع با مجموع ۱,۰۲۶,۹۹۶ پست، بالاترین حجم تولید محتوا را ثبت کرد (نمودار ۲). اما نگاه به روند روزانه، فرضیههای سادهانگارانه را به چالش میکشد؛ با آغاز قطعی سراسری اینترنت از ۱۹ دی، حجم پستها افتی محسوس را تجربه کرد و ضربهی مستقیم به ارتباطات داخل را نشان داد. با این حال، جریان محتوا هرگز متوقف نشد؛ ماشین پروپاگاندا با اتکا به بدنهی ساکن دیاسپورا، ارتش باتها و بازنشر سازمانیافته، نبض شبکه را زنده نگه داشت و با اتصال تدریجی اینترنت، انتشار روزانه را با شیبی تند به بالای ۳۰ هزار پست رساند (نمودار ۳).

نمودار شماره ۳- توییتهای مربوط به ایراناینترنشنال در بازه اعتراضات ( قبل از فراخوان، در زمان قطعی و پس از اتصال اینترنت)
- بازه دوم؛ جنگ ۴۰ روزه (۹ اسفند تا ۲۳ فروردین): با وجود تداوم قطعی انباشته و اختلال شدید ارتباطی، حجم محتوا به ۷۶۷,۹۲۷ پست (با افت ملایم ۲۵ درصدی) رسید. ماندگاری این حجم انبوه در اوج انسداد اینترنت، تأیید میکند که بدنهی اصلی محتوا اتکایی ارگانیک به تودههای داخل نداشته، بلکه محصول شبکههای رباتیک و کاربران خارج از کشور بوده است.
- بازه سوم؛ پساجنگ و اتصال اینترنت (خرداد تا تیر ۱۴۰۵): با برقراری کامل اینترنت و مواجهه با واقعیت مادی میدان، توهمات فروکش کرد. حجم پستها با سقوط آزاد ۵۱ درصدی نسبت به دوره جنگ، به ۳۷۷,۴۰۲ پست سقوط کرد؛ افولی چشمگیر که پایانِ تاریخمصرفِ حبابهای پروپاگاندا را عیان ساخت.
۶. هندسه قدرت در شبکه ارتباطی: ابرروایت هژمونیک یا تشتت ساختاری؟
برای درک دقیقتر سازوکار این اکوسیستم، با تحلیل شبکه (SNA) و به کمک نرمافزار گفی (Gephi)گرافهای بازنشر (Retweets) را برای ترسیم فضای تعاملی توییتر فارسی استخراج کردیم. در این تحلیل، کلونیهای بازنشرکننده (مشتمل بر اکانتهای موافق و مخالف) دستهبندی و منطق هر خوشه نامگذاری شد.[3] بررسی این هندسه فراتر از نمایشی فنی، استراتژیهای اینترنشنال برای هژمونیک کردن صدایش را افشا میکند:

شبکه ارتباطی ۱- حول محور ایران اینترنشال در بازه اعتراضات
بازه اول (اعتراضات دیماه): گراف شبکه نشاندهندهی تمرکزگرایی صلب میان خوشههای حامی است. اکانت اصلی ایراناینترنشنال در پیوندی ارگانیک با قطب سلطنتطلب و محوریت رضا پهلوی، در کنار چهرههایی چون قاضیزاده، ویسی و حسینی، بلوکی متراکم ساختند. اشغال بیش از ۷۲ درصد فضای شبکه توسط این هستهی مرکزی، گواه شکلگیری یک «اتاق پژواک» قدرتمند بود که در آن سلبریتی-خبرنگاران نقش گرههای واسط را برای پمپاژ مدام روایت مرکزی به لایههای پایینتر ایفا میکردند.

شبکه ارتباطی ۲- حول محور ایران اینترنشال در بازه جنگ ۴۰ روزه
- بازه دوم (جنگ ۴۰ روزه): با آغاز جنگ، این هندسهی متمرکز دچار تشتت شد؛ تعداد خوشهها به ۹ عدد افزایش یافت و گراف به سمت پراکندگی میل کرد. از مرکزیت اکانت رسمی شبکه کاسته شد و بار پروپاگاندا بر دوش فعالیت انفرادی خبرنگارانی چون ویسی و قاضیزاده افتاد؛ نشانهای از اینکه با برخورد روایت با صخرهی سخت میدان، نخستین گسستها در انسجام تشکیلاتی پدیدار شد و صدای مخالفان اوج گرفت.

شبکه ارتباطی ۳- حول محور ایران اینترنشال در بازه پساجنگ (اتصال اینترنت)
بازه سوم (پساجنگ و اتصال اینترنت): این مقطع، تصویری تمامعیار از یک فروپاشی روایی است. برای نخستین بار، خوشهی حامیان حاکمیت در رتبهی نخست جمعیت شبکه قرار گرفت و در سوی مقابل، جبههی متحد پیشین دچار چنددستگی عمیق شد؛ چندان که موجی از انتقاد نسبت به عملکرد شبکه از درون حامیان سنتی و سلطنتطلبان سر برآورد. شبکه اکنون به مجموعهای از گرههای متخاصم و پراکنده بدل شده که توان تولید روایتی منسجم را از دست داده است؛ گواهی روشن بر افول تاریخمصرفِ «رویای فروختهشده».
۷. از مهندسی احساسات تا سقوط تدریجی یک رویا
تحلیل آماری و شمارش حجم پستها به تنهایی نمیتواند ابعاد تسخیر اذهان عمومی را روشن کند؛ آنچه به این اعداد معنا میبخشد، «جهتگیری عاطفی» و بار معنایی کنشگران است. برای درک این دگرگونی، از روش تحلیل احساسات مبتنی بر پردازش زبان طبیعی (NLP) استفاده شد؛ مدلی که با واکاوی معناشناختی واژگان و زمینهی متنی توییتها، فراتر از واژههای منفرد، موضع کلی هر پیام را در سه دسته «مثبت»، «منفی» و «خنثی» نسبت به عملکرد ایراناینترنشنال در سه برهه دستهبندی کرده است.

نمودار شماره ۴ – میزان احساسات پیرامون ایراناینترنشنال در سه بازه زمانی
بازه اول اوجگیری حبابِ هیجان: در این مقطع، روایت اینترنشنال و جریانهای همسو به اوج هژمونی خود در توییتر رسید. شبکه با القای چشمانداز پیروزیِ زودهنگام و تثبیت گفتمان بازگشت به گذشته، سهم احساسات مثبت را به سقف ۵۴.۸ درصد رساند؛ در حالی که احساسات منفی حدود ۳۸ درصد بود. این دوره، اوج کارکردِ اتاقهای پژواک است؛ جایی که مخاطب در محاصرهی پیامهای تهییجکننده، رؤیای تغییر آسان را باورپذیر مییابد.
بازه دوم پیدایش نخستین تَرَکها: با آغاز تجاوز نظامی و ورود جامعه به تجربهی عینی بحران، حبابِ برساخته ترک خورد. با وجود تلاش همهجانبه برای حفظ اتمسفر مثبت، احساسات مثبت با افتی معنادار به ۵۰.۱ درصد رسید و در مقابل، خشم و ابهام در قالب رشد احساسات منفی (تا ۴۰.۸ درصد) خود را نشان داد. مواجهه با خسارتهای ملموس جنگ، نخستین شکافها را میان واقعیت میدانی و قاببندی شیک تلویزیونی حتی در دوران قطعی اینترنت نمایان ساخت.
بازه سوم گسست بزرگ و غلبه احساسات منفی: نقطهی عطف ماجرا در دوران پساجنگ با اتصال مجدد اینترنت و محقق نشدن وعدههای پیروزی «یکهفتهای» رقم خورد. احساسات مثبت با سقوطی چشمگیر به ۴۶.۳ درصد تنزل یافت و برای نخستینبار، احساسات منفی با جهش به ۵۲ درصد تفوق آماری پیدا کرد. انقباض فضای خنثی در این بازه، از تشدید دوقطبی در شبکه حکایت دارد.

نمودار شماره ۵ – میزان تغییران احساسات پیرامون ایراناینترنشنال در سه بازه زمانی
این جهش احساسات منفی از ۳۸.۱ به ۵۲ درصد اثبات میکند که فناوریهای پروپاگاندای دیجیتال، هرچند پرهزینه، تنها در کوتاهمدت قادر به بسیج هیجاناند؛ به محض آنکه رؤیاهای فروختهشده به صخرهی سخت واقعیتهای مادی برخورد کنند، کارکرد خود را باخته و به ضد خود یعنی دلزدگی، سرخوردگی و خشم عمومی از رسانه بدل میشوند.
۸. اقتصاد سیاسی رسانه؛ ردپای مالی در امپراتوریِ بدون بلیت!
هیچ تحلیل رسانهای بدون واکاوی «اقتصاد سیاسی» آن کامل نیست. رسانهها در جهان عموماً بر پایهی یکی از سه الگوی درآمدی اداره میشوند: تبلیغات بازرگانی، فروش اشتراک به مخاطبان، یا ردیف بودجههای مشخص دولتی. اما ایراناینترنشنال بر مبنای هیچیک از این الگوها عمل نمیکند؛ شبکهای بدون آگهیهای تجاریِ توجیهپذیر، بدون فروش بلیت یا اشتراک، و فاقد بودجهی عمومیِ مصوب و شفاف.
پرسش اینجاست: این هزینههای سرسامآور استودیوها، صدها پرسنل و دفاتر بینالمللی چگونه تأمین میشود؟ نشریهی فایننشال تایمز در گزارشی تحقیقی از ابعاد مالی حیرتانگیز شرکت مادرِ این رسانه (Volant Media) پرده برداشت:
- ثبت بیش از ۴۱۰ میلیون پوند زیان انباشته در طول پنج سال
- ایجاد نزدیک به ۶۵۰ میلیون پوند بدهی که در سازوکاری غیرشفاف، از طریق تبدیل بدهی به سهام، تسویه و از ترازنامه پاک شد.
از سوی دیگر، برآوردهای مالی نشان میدهد بودجهی عملیاتی سالانهی اینترنشنال رقمی در حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون دلار است. مقایسهی این رقم با بودجهی شبکههایی چون الجزیره انگلیسی، فرانس ۲۴، دویچهوله و بهویژه بیبیسی فارسی (با بودجهای حدوداً یکدهم اینترنشنال)، مقیاس این پولپاشی را برای مخاطبی که صرفاً به زبان فارسی محدود است آشکار میسازد (نمودار ۴).

نمودار شماره – ۶ مقایسه بودجه عملیاتی ایراناینترنشنال، با رسانههای مطرح
این دادهها، ماهیت پسِ پرده را عریان میکند که اینترنشنال نه یک بنگاه تجاری سودآور است و نه پروژهای مستقل؛ تقبل زیانهای صدها میلیون پوندی تنها زمانی توجیهپذیر است که این رسانه به مثابه یک «سرمایهگذاری راهبردی مداخلهگرایانه» تعریف شود؛ پروژهای که مأموریت آن نه درآمدزایی از خبر، بلکه خریدِ اذهان عمومی، مصادرهی اعتراضات و مهندسی جامعهی ایران برای پذیرش سناریوهای ویرانی و تغییر نظم منطقهای است.
۹. نتیجهگیری؛ معمای فروشِ ناامیدی
از ابتدا این پرسش پیش روی ما بود که ایراناینترنشنال دقیقاً چه چیزی به مخاطب میفروشد؟ پاسخ ساده و دمدستی این بود: «جنگ»؛ پدیدهای ذاتاً ویرانگر که در بستهبندیِ شیک، به عنوان تنها مسیرِ آزادی و آبادانی فروخته میشود. اما کنار هم گذاشتن دادهها و الگوهای روایی شبکه نشان داد که ماجرا فراتر از اینهاست.
محصول اصلی این رسانه فقط جنگطلبی نیست؛ اینترنشنال خشم و استیصال انباشتهی جامعه را به یک روایت سیاسیِ سادهانگارانه بدل میکند: روایتی با یک قربانیِ مظلوم، یک دشمن مطلق، یک ناجیِ برگزیده و جنگی به مثابه جراحیِ نجاتبخش. از این زاویه، بنیادیترین کالای این کارخانه، خودِ «ناامیدی» است؛ چراکه تنها با القای ناممکن بودنِ هرگونه تغییر از درون، میتوان جامعه را به پذیرش ویرانیِ خارجی قانع ساخت.
با این حال، پاشنهآشیلِ این سازوکار زمانی عیان شد که رؤیاهای فروختهشده به صخرهی سخت واقعیت برخورد کردند. با محقق نشدن وعدههای پیروزی آسان، ریزش مخاطبان و آغاز تردید را ایجاد کرده است. مسئلهی غایی این پژوهش تنها این نبود که چرا برخی به دام این روایت افتادند؛ پرسش بنیادینتر این است: یک اکوسیستم رسانهای چگونه توانست در کوتاهزمانی، ایدهای ناممکن و هولناک را در ذهن بخشی از جامعه به امری «طبیعی، ناگزیر و حتی رهاییبخش» تبدیل کند؟
پیوست

تصویر شماره ۱ – مصاحبه پوریا زراعتی با نتانیاهو در سال ۱۴۰۲

تصویر شماره ۲ – پوشش سفر رضا پهلوی به اسرائیل در ۱۴۰۲

تصویر شماره ۳– نمونه توییت تشبیه جنگ به عمل جراحی

تصویر شماره ۴ – نمونه توییت با مضمون خونشور

تصویر شماره ۵ – نمونه توییت با مضمون سفیدشوی

تصویر شماره ۶– هولوکاست خواندن دی ماه

تصویر شماره ۷– نمونه توییت درخواست بمب اتم علیه ایران

تصویر شماره ۸– نمونه توییتهای عمو ترامپ و عمو بیبی

تصویر شماره ۹– نمونه توییت توجیه حمله نظامی با اسطوره کوروش و یهودیان

تصویر شماره ۱۰– نمونه توییت استثناگرایی ایرانی

تصویر شماره ۱۱– تصویر مربوط به ایده جولانی در برنامه حرف آخر توسط پوریا زراعتی

تصویر شماره ۱۲– نمونه توییت با اسطورههای شاهنامه در وصف پهلوی

تصویر شماره ۱۳– نمونه توییت کاوه در برابرضحاک
منابع و مآخذ
[۱] ملکی، عمار. گزارش نظرسنجی: نگرش ایرانیان به جنگ ۱۲ روزه. هلند: مؤسسه گمان (گروه مطالعات افکارسنجی ایرانیان)، آبان ۱۴۰۴.
[۲] مرکز طرحهای ملی. پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان (موج چهارم)؛ بخش سرمایه اجتماعی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، ۱۴۰۲.
[۳] یحیایی، سبحان و حامد سیف. بازنمایی نظام سیاسی جمهوری اسلامی و حکومت پهلوی در شبکهی تلویزیونی منوتو (تحلیل گفتمان انتقادی چهار مستند شبکهی منوتو). فصلنامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات ۱۹، شماره ۷۰ (۱۴۰۲): ۳۰۷-۳۳۵.
[4] Cabi, Marouf. “The Visual Narratives of the 1979 Iranian Revolution.” Middle East Critique 34, no. 1 (2025): 103-119.
[5] Kamali Dehghan, Saeed. “Saudi Arabia funding Iran International TV station.” The Guardian, October 31, 2018.
[6] Siamdoust, Nahid. “Spreading Static.” The New York Review of Books, July 11, 2026.
https://www.nybooks.com/online/2026/07/11/spreading-static-iranian-media/.
[7] Keshavarzian, Hoornaz, and Nicole K. Stewart. “Make Iran great again”: Apolitical influencers and the revival of a romantic patriarchal nationalism Communication, Culture and Critique 18 (2025): 164–175. https://doi.org/10.1093/ccc/tcaf005
[۸] آذر، مزدک. بررسی عملکرد رسانهها در پوشش اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران: (وزن میانگین انواع شعارهای معترضان؛ وزن میانگین شعارهای با کلمات شاه/پهلوی؛ بررسی نحوهی پوشش ایراناینترنشنال و بیبیسی فارسی). ایران آکادمیا، بهار ۱۴۰۵.
[9] Barsamian, David, and Noam Chomsky. Propaganda and the Public Mind: Conversations with Noam Chomsky. London: Pluto Press, 2001
[10] Rahbari, Ladan. ‘Zionism as the Legacy of Cyrus’: (Online) Proxy Nationalism of Diasporic Iranians, no. 4 (2025): 907-917.
https://doi.org/10.1111/nana.13103
[11] Akhavan, Niki. “Decapitation dreams: selling the fantasy of bloodless wars through networked propaganda.” Communication, Culture and Critique 19, no. 2 (June 2026): 99–102. https://doi.org/10.1093/ccc/tcag022
[1] https://filmot.com/ از این سایت برای سرچ زدن و تحلیل داده یوتیوب استفاده شده است.
[2] روش جمعآوری داده پیرامون ایراناینترنشال، کوئری نویسی دقیق از تمام اشکال نوشتاری و صفتهایی است که کاربران طرفدار و مخالف آن بدان اطلاق کردهاند. علاوه بر آن تمام یوزنیم تمام خبرنگاران و اسامی آنها در کوئری لحاظ شده است و کوئری برای سه بازه یکسان است.
[3] مجموع درصدها بین ۹۷.۵ تا نزدیک به ۱۰۰ است که دلیل آن در نظر گرفتن کلونیهای ریتوییت کننده حداقل ۱ درصد است که تشکیل گراف میدهد.