گزیده‌ای از گفتگوی ایرنا با جامعه‌شناسان درباره اعتراضات اخیر

1401 - 67

پس از فاجعه جان سپردن مهسا امینی در زمان بازداشت توسط پلیس امنیت اخلاقی اعتراضات گسترده‌ای در کشور شکل گرفت و متاسفانه در نقاط زیادی نیز به خشونت کشیده شد. در همین راستا، دفتر پژوهش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران مصاحبه‌هایی با اندیشمندان و جامعه‌شناسان متعلق به چند گروه فکری مختلف انجام داده که تاکنون ۱۰ مورد از آن‌ها منتشر شده که البته تا اینجا همه مصاحبه‌شوندگان این مجموعه، مردان بوده‌اند. این مصاحبه‌ها اگرچه در چهارچوبی کاملا رسمی انجام شده اما همچنان حاوی نکات درخور درنگ و تامل فراوانی است.

مهم‌ترین فصل مشترک این مصاحبه‌‌ها به رسمیت شناختن اعتراضات به عنوان یک پدیده اجتماعی معنادار و مهم است. در مصاحبه‌های ابتدایی برای نمایش رویکردهای متنوع، ایرنا با کسانی گفتگو می‌کند که اعتراضات را به عنوان یک پدیده اجتماعی واقعی و مهم چندان قابل اعتنا نمی‌یابند (مصاحبه‌های شماره ۲ و ۴ که در این گزیده نیامده). اما به مرور این نگاه از محتوای مصاحبه‌ها رخت بر می‌بندد و از مصاحبه ۵ به بعد تمامی مصاحبه‌شوندگان، اعتراضات را به عنوان یک واقعیت اجتماعی به رسمیت می‌شناسند و از آن با عناوینی مانند جنبش یاد می‌کنند. نکته دیگری که در تعداد قابل توجهی از این مصاحبه‌ها جلب توجه می‌کند این است که بیشتر مصاحبه‌شوندگان تصریح کرده‌اند که در صورت عدم تغییر رویه‌های جاری در کشور، اعتراضات دیر یا زود ادامه پیدا خواهد کرد.

در ادامه گزیده‌ای از این مصاحبه‌ها به ترتیب زمان انتشار آمده که مطالعه آن برای فهم بهتر آنچه در حال رخ دادن است توصیه می‌شود. این گزیده تمامی نظرات مصاحبه‌شوندگان را بازتاب نمی‌دهد، بلکه بیشتر بر بخش‌هایی تمرکز دارد که گوینده تلاش می‌کند عوامل بروز و وجوه معنایی آنچه رخ داده را به عنوان یک پدیده اجتماعی تبیین کند. متن کامل این مصاحبه‌ها ذیل عنوان‌های تبیین جامعه‌شناسانه ناآرامی‌ها و تحلیل اعتراضات اخیر در ایرنا منتشر شده و لینک آن‌ها در انتهای متن موجود است. اگر دوست دارید با جزئیات بیشتر درباره نظرات این افراد آشنا شوید، پیشنهاد می‌شود متن کامل مصاحبه‌ها را مطالعه کنید.

اگر علاقه‌مند به مطالعه این گزیده هستید اما وقت کافی برای خواندن تمام آن ندارید، خلاصه‌ کوتاهی را که در ابتدای هر مصاحبه در جعبه خاکستری آمده مطالعه کنید. 

عماد افروغ: جرقه‌ای بر خشم‌های فروخفته

عماد افروغ نماینده سابق مجلس، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و دانشگاه باقرالعلوم معتقد است واکنش‌ها به اتفاقات بعد از جان باختن مهسا امینی جرقه‌ای بر انباشت خشم‌های فروخفته مردم است. افروغ بر ارائه پاسخ به نیازهای واقعی مردم و پرهیز از فریب و دروغ تاکید می‌کند[۱].

  1. جامعه ما به دلیل انواع مشکلات از تورم و بیکاری تا عدم توزیع عادلانه و برابر مواهب سیاسی اقتصادی و فرهنگی، آبستن انواع ناآرامی است. بنابراین فوت خانم مهسا امینی تنها یک جرقه بود برای این که خشم‌های فروخفته یک بار دیگر خود را نشان دهد.
  2. ما در سال‌های گذشته نظیر ۹۶ و ۹۸ موارد زیادی داشته‌ایم که این خشم‌های فروخفته خود را نشان دادند.
  3. گاه به نظر می‌رسد تحلیلی که متوجه شرایط زمان و مکان باشد و با فهم ارزش‌ها بتواند روش‌ها را تغییر دهد و متوجه شرایط جامعه شود، وجود ندارد. من سال‌هاست این موارد را گفته‌ام، اما متاسفانه هیچ اتفاقی نمی‌افتد.
  4. شاید خواسته آشکار معترضان در این مقطع، مساله حجاب و انعطاف بیشتر نظام در این موضوع باشد، اما مطالبه مردم صرفا این نیست. در جامعه ما فقر و نابرابری، بیکاری و انواع تبعیض غوغا می‌کند. جامعه انباشته از برخی مشکلات است و دنبال بهانه می‌گردد، حتی به نظر من تشییع پرشمار مرحوم پاشایی هم سیاسی بود، نه فرهنگی. افراد احساس کردند اعتراض سیاسی آشکار ممکن است عواقب داشته باشد.
  5. ای کاش نظام به موقع درباره این حادثه واکنش نشان می‌داد و عذرخواهی می‌کرد. من به محض فوت خانم امینی مصاحبه‌ای کردم و گفتم نظام عذرخواهی کند، اما کسی عذرخواهی نکرد. احاله دادند به کمیته‌های تحقیق که معلوم نیست کی نتیجه می‌دهد. بالاخره این حادثه قطع نظر از این که آن خانم سابقه بیماری داشته باشد، در گشت ارشاد انجام شده و حتی اگر او را نزده باشند، فشار روحی رخ داده و منجر به سکته شده است. این موارد در دنیا جا افتاده که هر کس اعمال قدرت می‌کند، مسئولیت دارد. برخی منطق جامعه شناسی و مسائل علوم انسانی را درک نمی‌کنند و خیلی بسته عمل می‌کنند. این همه عالمان انسانی ما حرف می‌زنند، به چه نتیجه‌ای می‌انجامد؟
    نظام باید برخوردِ به موقع و دست کم عذرخواهی می‌کرد، اما همه چیز را موکول به پاسخ فلان کمیته و کمیسیون و دستور مقامات کردند. این می‌شود نوشدارو بعد از مرگ سهراب. باید می‌فهمیدید قطع نظر از هر پاسخی که از کمیته‌ها بیرون بیاید، شما مقصرید. چون اگر به این خانم ایست نمی‌دادند و او را سوار ون نمی کردند، این اتفاق رخ نمی‌داد. حداقل قضیه این است که همان ایست دادن سبب شوک روحی و روانی شده است. مسئول این شوک روحی کیست؟ بابت همین عذرخواهی می‌کردید. اما مساله به این روشنی را نمی دانند، چون آسیب‌شناسی، جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی را بلد نیستند.
  6. رابطه متقابلی بین شیوه حکمرانی و نحوه اعتراض هست. از آن شیوه حکمرانی، این نحوه اعتراض هم در می‌آید. ممکن است بگوییم چرا به جای اعتراض مسالمت آمیز، آتش می‌زنند، چرا خواسته‌ها را آرام‌تر مطرح نمی کنند؟ مگر شما به خواسته‌های آرام آنها جواب داده‌اید که چنین انتظاری دارید؟
  7. اگر می‌خواهیم اعتراض مسالمت آمیز باشد، باید شیوه حکمرانی را عوض کرد، نه این که لزوما قواعد آن هم عوض شود. روش‌های تنگ نظرانه باید اصلاح شود. روشن است که ممکن است ناآرامی از سوی بیگانگان هم تحریک شود. اما نباید کاری کرد که زمینه تحریک افزایش یابد.
  8. من نگران این هستم که اگر این شورش‌ها رهبری نداشته باشد، تبعات بدی دارد. اگر رهبری داشت، بیانیه‌ای می‌داد و درخواست‌ها و ایدئولوژی آن مشخص بود.
  9. در تمام دنیا وقتی اتفاق ناگواری رخ می‌دهد، اولین واکنش مردم، واکنش خیابانی است و این ربطی به ایران هم ندارد و مردم خشم خود را در تظاهرات خیابانی نشان می‌دهند.
  10. در این شرایط حاد هم پیشنهاد من این است که نیروهای امنیتی سعی کنند بیشتر مدارا کنند. زیرا رفتار معترضان هیجانی است و مدارا سبب تعدیل آن می‌شود. کتابی را درباره شورش‌های خیابانی در آمریکا می‌خواندم که طبق آن، هر جا پلیس تندتر برخورد کرده، شورش‌ها تندتر شده است.
  11. باید اعتماد مردم به حاکمیت بازسازی شود و این وقتی می‌شود که صاحبان قدرت اعتبار قدرت داشته باشند، یعنی پاسخگوی نیازهای واقعی مردم باشند و از فریب و دروغ هم اجتناب کنند. اینها راه حل‌های اصولی است که اتفاقا انطباق با انقلاب اسلامی هم دارد. اما رفتارها و سیاست‌هایی در جمهوری اسلامی می‌بینیم که هیچ ربطی به انقلاب اسلامی ندارد.
  12. نظامی که قفل کند و روی خوشی به تغییر نشان ندهد، دیر یا زود در سراشیب قرار می‌گیرد.

عباس عبدی: فراگیری بی‌سابقه

عباس عبدی، نویسنده، روزنامه‌نگار و تحلیلگر اجتماعی معتقد است هیچ راهی را برای اعتراض قانونی وجود ندارد. به همین دلیل، این وضعیت به معترضان مخصوصا معترضان جوان تحمیل می‌شود. عبدی تاکید می‌کند که بدون تغییر برخی ذهنیت‌ها و ساختارهای اجتماعی‌سیاسی مانند به رسمیت شناختن دیگری، آزادی رسانه، استقلال قضایی، کنار گذاشتن رد صلاحیت‌ها و … راهی برای خاتمه بحران وجود ندارد[۲].

  1. هنگامی که یک درخت را با تبر قطع می‌کنند، با اولین ضربه درخت سقوط نمی‌کند، باید ضربات زیادی زد تا درخت قطع شود. ولی در نهایت یک ضربه هست که موجب سقوط آن می‌شود. یک منبع آب هم با اولین سطل آب پر نمی‌شود. هر چه ظرفیت منبع بیشتر باشد، باید سطل‌های بیشتری در آن ریخت. ولی خلاصه یک ظرف آخری هست که منبع را سرریز می‌کند. مرگ مهسا همان ظرف آخر یا ضربه نهایی است که منبع را سرریز یا درخت را قطع کرد.
  2. عبدی در پاسخ به این سوال که چرا اعتراضات در موارد بسیاری به درگیری و اغتشاش کشیده شد، گفت: اولا این بار تاکنون مثل سال ۹۸، به علل گوناگون خشونت غالب نشده است. ولی از این مساله گذشته، پرسش این است که آیا جز خشونت راهی جلوی جوانمان باز گذاشته‌ایم؟ آیا به درخواست تظاهرات مسالمت آمیز پاسخ مثبت دادند؟ می‌گویند شرکت در تظاهرات غیرقانونی جرم است؛ مگر تظاهرات قانونی هم وجود دارد؟
  3. پس از سال ۹۶ بحث شد که برای اعتراضات قانونی راه حل داده شود. راه حل در این زمینه بود و هست، ولی مدتی بحث شد و هیچ راهی باز نشد. با این حساب، این راهی است که ساختار سیاسی به جوان خود یاد داده است و جوان معترض خشونت را انتخاب نمی‌کند، بلکه این وضعیت به او تحمیل می‌شود.
  4. معترضان عموماً جوانانی بیگانه با ارزش‌های رسمی هستند. چون در این ساختار آموزش دیده‌اند و از نظام آموزشی و رسانه‌ای آن منزجر شده اند. چیزی برای از دست دادن ندارند. البته زنان جدی‌تر هستند. طبقه متوسط و حتی رو به پایین و بالا نیز در میدان اعتراضات هستند. در هر اعتراضاتی مشخص است که اقشار و گروه‌های مختلف جامعه معترض‌اند. این هم یک نمونه، البته فراگیری این اعتراضات بی‌سابقه است.
  5. فقدان آزادی برای اعتراضات مسالمت‌آمیز، فقدان رسانه‌های آزاد برای طرح مطالبات مردم، فقدان فضای باز سیاسی برای مشارکت عمومی موجب حرکت‌های خیابانی می‌شوند. طبیعی است این اقدام از روی ناچاری است و طبعاً عوارض منفی آن کم نیست، ولی راه دیگری جلوی مردم گذاشته نمی‌شود.
  6. نداشتن رسانه مستقل و حقیقت‌گو، فقدان رسیدگی‌های مستقل قضایی در این امور سیاسی، فقدان فرضیه برای مشارکت مؤثر سیاسی و اجتماعی کردن جوانان از طریق نهادهای حزبی و مهمتر از همه محدود شدن حکومت به تعدادی افراد و جناح محدود، ریشه این بحران‌هاست.
  7. اگر تجدید نظر براساس اصول عقلانی و منطقی باشد، باعث خدشه به نظام نمی‌شود.
  8. به رسمیت شناختن دیگران، آزادی رسانه به ویژه صداوسیما، استقلال قضایی، تغییر رویکردهای موجود در تطبیق قوانین با شرع و قانون اساسی، کنار گذاشتن سیاست رد صلاحیت‌ها و باز کردن راه برای مشارکت عمومی روش‌های حل مساله و جلوگیری از تکرار این حوادث ناگوار است و بدون این‌ها راهی برای خاتمه بحران وجود ندارد.

نعمت‌الله فاضلی: «زن، زندگی، آزادی» در برابر ویرانگر شدن «تصویر آینده»

نعمت‌الله فاضلی نویسنده، انسان‌شناس و عضو پیشین هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. فاضلی معتقد است در دهه‌های گذشته تصویری روزآمدشده از آینده شکل نگرفته و تنها از آنچه در انقلاب ۵۷ ترسیم شده بود مصرف شده است. فاضلی علت اصلی رویدادهای اعتراضی در چند دهه اخیر را ویرانگر شدنِ «تصویر آینده» می‌داند[۳].

  1. هسته اصلی اعتراض‌ها «زن، زندگی، آزادی» است؛ شعاری با دلالت‌های گوناگون که ناظر است به سبک زندگی، مساله زنان، آزادی و به ویژه آزادی‌های مدنی و توجه کمتر به اقتصاد و خواسته‌های مادی. معترضان نیز غالبا ترکیبی از ناراضیان فرهنگی (هنرمندان و ورزشکاران)، ناراضیان قومی، ناراضیان نسلی و جوانان و ناراضیان جنسیتی و زنانند.
  2. هم‌آیندی و تلاقی این ناراضیان حول مساله فرهنگ و سبک زندگی است؛ اگرچه به تدریج مطالبات سیاسی بزرگ‌تر نیز مطرح شده است. این مقوله‌ها نیازمند بحث مستقل‌اند و در گفت‌وگوهای اخیر نیز بسیار بحث شده‌اند. اما وجهی از مسأله، فرهنگ است که دیده نمی‌شود و کمتر به آن پرداخته‌اند؛ وجهی که این مولفه‌ها و هر مولفه دخیل دیگر را در بر می‌گیرد: مسأله «تصویر آینده» و «تصور جامعه از آینده»؛ چیزی که این اعتراضات و شعارهایش نیز بیانگر آن‌ است و در امتداد همان بحران فرهنگ است.
  3. تصویر آینده، روایتی است از زندگی اجتماعی و سیاسی در کلیت آن. این تصویر برساخت جمعی، تاریخی و جهان-محلی و سیاسی است؛ از درون مجموعه گسترده‌ای از تعاملات و گفتگوها و گفتمان‌های موجود جامعه شکل می‌گیرد؛ و تفسیر ما از تجربه‌های روزمره و خُرد و همینطور فهم جامعه از معنای مرگ، انسان، زندگی، رفاه، خوشبختی، جهان، کشور را می‌سازد. جوامع و تمدن‌ها با تلفیق عناصری از دین‌ها، اسطوره‌ها، تاریخ‌ها، هنرها، فلسفه‌ها، علوم، فناوری‌ها و منابع جهانی و محلی، «چشم‌اندازی ایجابی» و سازنده از آینده برای مردم می‌سازند. سازوکار جوامع و کیفیت و پایداری و پیشرفت و پسرفت آنها به این چشم‌انداز بستگی دارد. تصویر آینده از عملکرد و واقعیت‌های جامعه نیز سرچشمه می‌گیرد. تصویر آینده گفتار و نوشتار نیست، بلکه تلفیقی است از ایده‌ها و عمل‌ها و موقعیت‌ها.
  4. تصویر آینده، حداقل در ذهن جمعیت معترض، تصویری تار، ناامیدکننده و ویرانگر است. فقر، بیکاری، بحران‌های محیط زیستی، صداهای ناشنیده، نابرابری‌ها، تبعیض‌ها، فسادها، نارضایتی‌های سیاسی، بی اعتمادی، فرسایش سرمایه اجتماعی، سرکوب‌ها و ناملایمات، ذهن جامعه و معترضان را تسخیر کرده‌اند. این تصاویر رنج‌دهنده خشم می‌آفریند؛ به ویژه هنگام خالی بودن جای «تصویر آینده»، آینده‌ای سازنده و نویدبخش. نظم و سامان جمعی پایدار و سازنده بدون داشتن «تصویر سازنده» از آینده دور و نزدیک ممکن نیست.
  5. انقلاب اسلامی‌ در ابتدای شکل‌گیری‌اش «تصویر آینده» ای را خلق کرد که از سویی بر ایده مهدویت استوار بود و از سوی دیگر با همه تعارضاتش با مدرنیته، پذیرای بسیاری از عناصر آن چون علم، فناوری، تفکیک قوا، حاکمیت قانون، ایجاد رفاه و توسعه نهادهای مدرن بود؛ تصویری که نوید عدالت، رفع تبعیض، اخلاق، آزادی، استقلال، معنویت، برادری، توسعه و حاکمیت قانون را می‌داد و در قانون اساسی نیز متبلور شدند. اما با گذشت زمان این تصویر با واقعیت‌های روزمره زندگی بسیاری از مردم و تجربه‌های زیسته‌شان انطباق پیدا نکرد و بیش از آن که واقع‌بینانه و امیدبخش باشد، آرمان‌ها و ایده‌آل‌ها مذهبی و انقلابی و سیاسی تلقی شد؛ و به جای خَلق احساس رضایت، خوش‌بینی، کیفیت زندگی، آزادی، احساسِ بودن و شدن، توسعه و دموکراسی، در ادامه مسیرش نتوانست برای همه شهروندان همپای تحولات جامعه، تصویر آینده‌ای ایجابی و سازنده خلق کند. کشورها حتی توسعه یافته ترینشان با نابرابری، بحران محیط زیست، فقر و حتی نارضایتی‌های گوناگون مواجه‌اند؛ اما تصویری از آینده دارند که نویدبخش زندگی، فردیت، آزادی و رفاه برای عموم مردم است؛ و کم و بیش عامه مردم آن را باور دارند. باورپذیری‌اش نه از تبلیغات، بلکه از تجربه زیسته عامه مردم شکل می‌گیرد.
  6. از سال‌های ۱۳۹۰ نومیدی جمعی در چهره جامعه آشکار شد اما پیش از آن از اواخر دهه هفتاد نارضایتی‌ها و هراس‌های عمومی‌ از آینده زندگی و جامعه در بین بسیاری از مردم شکل گرفته بود. اعتراضات و جنبش‌های ۷۸، ۸۸، ۹۶ و ۹۸ جلوه‌های بحران تصویر آینده‌اند. اعتراضات اخیر امتداد همین بحران آینده است. گسترش موج مهاجرت‌ها بیان کننده همین بحران است. خیابان‌ها امروز خاموش نیستند چون تصویر آینده در ذهن، ضمیر و زبان بسیاری از مردم، تیره و تار است. حکومت و نخبگان در قدرت نتوانستند خلاقانه و متناسب با تحولات تکنولوژیک و رسانه‌ای شدن، جهانی شدن، تجاری شدن، فرآیندهای شهری و کلان شهری شدن و تحول جامعه، «تصویر آینده واقع نگر، باورپذیر و سازنده» برای همه مردم خلق کنند.
  7. تصویر آینده در دهه‌های گذشته شکل نگرفت و دائم از آینده‌ای که در ۵۷ ترسیم شده بود، مصرف شد. این تصویر نتوانست همگام با تحولات و مقتضیات نسل‌های جدید به روز شود. نسل‌های جوان‌تر از سنت، تاریخ و فرهنگ سیاسی رسمی گسیخته‌اند؛ نتوانسته و نخواهند توانست با میراث فرهنگی و سیاسی حکومت ارتباطی معنادار و سازنده برقرار کنند؛ زیرا تصویری از آینده ندارند.
  8. تصویر آینده پیوند دهنده گذشته، حال و آینده است. وقتی تار است یا نومیدکننده، زمان گسیخته می‌شود. بدون آینده، زمان قدرت خود را برای سازمان دادن، انسجام بخشیدن و با هم بودن گروه‌ها و نسل‌ها از دست می‌دهد. زمان نیروی بزرگی برای کشورها و ملت‌ها است. تصویر آینده اگر سازنده باشد، زمان را در خدمت انسجام، آسایش و آرامش قرار می‌دهد و «یکپارچگی سازنده» ای میان گذشته، حال و آینده شکل می‌گیرد. گفتمان رسمی ‌و حاکم، بر گذشته، آن هم گذشته دینی، تکیه دارد و حال و آینده را طرد یا کم بها می‌پندارد. زمان در تصویر جامعه ما فاقد تعادل است. بر هم خوردن تعادل، بحران زمان و بحران آینده را ایجاد کرده و گسیختگی‌های گوناگون نسلی، جنسیتی، جغرافیایی، انسانی و فرهنگی به وجود آورده است. این گسیختگی‌ها بحران‌های شدید و ویرانگری دارند. اعتراضات اخیر یکی از پیامدهای همین گسیختگی‌هاست.
  9. پیامد گسیختگی زمانی، تبدیل حافظه جمعی رسمی به ضدحافظه است. حافظه جمعی مدام در حال فیلتر کردن و غربال کردن تصاویری است که سیاست فرهنگی، رسانه‌ای و آموزشی نظام حکمرانی به آنها ارایه و القا می‌کند؛ و جامعه یا جمعیت کثیری، آنها را به فراموشی می‌سپارد و نوستالژی دیگری را خلق می‌کند؛ نوستالژی دوره‌ها و تاریخ‌هایی که تعارض آشکار با روایت‌ها و حافظه رسمی دارند. گذشته نگری حاکم، اقتضا می‌کند سیاست حافظه را توسعه دهد. اما فقدان حافظه آینده، کوشش‌ها و سیاست‌های رسمی حافظه‌سازی را پس می‌زند. حافظه‌سازی نمی‌تواند بدون آینده روشن شکل بگیرد.
  10. زنان در تصویر آینده رسمی جایی برای خود نمی‌بینند. آنها خواهان حضوری فعال، آزاد، خودتحقق بخش و خلاق اند. تصویر آینده رسمی، تعریف و ترسیمی که از زنان ارایه می‌کند موجودی تسلیم، مطیع و حاشیه رانده شده و بر پایه مولفه‌هایی است که برای بخش بزرگی از زنان جامعه فاقد معناست. این تصویر آنها را ناامید، هراسان و منزوی می‌سازد. آنها اگرچه در زمینه‌های آموزش و آموزش عالی، سلامت و زندگی شهری، فرصت‌هایی دارند اما در تصویری که از آینده زنان در روایت رسمی وجود دارد، فضای پرواز و بالندگی‌شان محصور و محدود در ارزش‌های سنتی و مردسالارانه است.
  11. تصویر آینده مناطق جغرافیایی کشور را خشنود و امیدوار نمی‌کند. همانطور که زمان در تصویر آینده گسیخته شده مکان نیز گسیخته است. خوزستان، کردستان، بلوچستان و مناطق مرزی و دور از مرکز در این تصویر از جایگاه عادلانه و برابر با استان‌های مرکزی و به ویژه تهران برخوردار نیستند. نه فقط در استان‌ها و مناطق دور، بلکه در مرکز و نزدیک آن نیز همین است. در هر شهر و کلان شهر، جمعیت‌هایی که پیرامون شهرها هستند، روز به روز افزایش یافته‌اند و در تصویر آینده رسمی امیدی برای خود پیدا نمی‌کنند. حاشیه‌ها و حاشیه نشین‌ها هر سال گسترش یافته اند. مساله طرد شدن از جمله «طرد جغرافیایی» در تصویر آینده بسیار اهمیت دارد. می‌بینیم معترضان در شهرهای کوچک همچون کلان شهرها به خیابان‌ها آمدند. اینجا مساله فقط اقوام و اقلیت نیست، مساله جغرافیا و مکان است.
  12. زیست دوگانه و انسان گسیخته پیامد به رسمیت نشناختن «تفاوت‌ها» در تصویر آینده است. انسان آینده، در روایت رسمی حکومت، یکدست و یک شکل است، تصویری است از بسیجی یا انقلابی. «انسان‌های متفاوت» جای شایسته ای در روایت رسمی ندارند. آینده رسمی، انسان را آنطور که هست با تفاوت‌های قومی، زبانی، نژادی، دینی، فرهنگی و تاریخی اعتبار نمی‌بخشد و به رسمیت نمی‌شناسد. پیامد این گسیختگی، شکل گیری و گسترش نارضایتی عمیق و خشونت به شکل‌های گوناگون خانگی، خیابانی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است.
  13. در تصویری که از آینده به وجود آمده، بین شباهت‌ها و تفاوت‌ها در جامعه تنش آشتی‌ناپذیری شکل گرفته است. جامعه انسانی ترکیبی از شباهت‌ها و تفاوت‌هاست و تصویر آینده باید اینها را رسمیت، اعتبار و مشروعیت دهد. در تصویر آینده رسمی، عمدتا همگنی‌ها و شباهت‌ها اعتبار و مشروعیت دارند و تفاوت‌ها به شیوه ای موثر و شایسته تضمین و محترم شمرده نمی‌شوند. پیامد این وضعیت، گسیختگی فرهنگی است. اینکه سبک‌های زندگی، سلیقه‌ها، ذائقه‌ها و هنرها تنش‌زا، مساله‌ساز و بحرانی شده‌اند به دلیل فقدان جایگاه تنوعات و تفاوت‌ها در تصویر آینده است. فقدان سیاست تفاوت در مدیریت شهری، نظام آموزشی، نظام رسانه ای و نظام رفاهی کشور، گسیختگی فرهنگی را دامن زده است.
  14. فردای اعتراضات به این بستگی دارد که نظام سیاسی تصویر آینده نو خلق کند یا راه گذشته را ادامه دهد. اگر تصویر نو از آینده خلق شود و در این تصویر گسیختگی‌های زمان، مکان، انسان و فرهنگ برداشته شود و گذشته، حال و آینده و جغرافیاها و فرهنگ‌های گوناگون و انسان‌ها از جایگاه معتبر و حقوق عادلانه برخوردار باشد، جامعه به طرف آرامش خواهد رفت.
  15. نظام حکمرانی می‌تواند تصویری از آینده خلق کند که برطرف کردن گسیختگی‌ها مساله بنیادین آن باشد. تصویر آینده نو، اگر سازنده، عادلانه، انسانی، اخلاقی و مبتنی بر پذیرش و رسمیت بخشی به زمان‌ها، مکان‌ها، انسان‌ها و فرهنگ‌ها باشد، فردای اعتراضات، فردای نو خواهد بود. در غیر این صورت، اگر شعله‌های خشم و اعتراض هم فروکش کند، رخداد دیگری در پی خواهد آمد و بار دیگر خیابان‌ها شعله ور می‌شوند.

محمود نجاتی حسینی: فمینیستی، پست‌مدرن و سکولار

سید محمود نجاتی حسینی پژوهشگر مطالعات علم و دین، «زن زندگی آزادی» را مطالبه محوری اعتراضات اخیر می‌داند. او تناقض موجود در روایت‌های رسانه‌ای را شوک‌آور می‌داند و معتقد است در اعتراضات سال‌های اخیر، خیابان محوریت یافته و سیاست گفتگو عملا حذف شده و در صورت عدم پایبندی به میثاق بین مردم و حکومت آنچنان که در قانون اساسی آمده، بروز سیاست‌های خیابانی در آینده نزدیک و دور محتمل خواهد بود[۴].

  1. مطالبه محوری اعتراضات ۱۴۰۱ مطابق شعار جهانی شده آن یعنی «زن، زندگی، آزادی» است  و ماهیتاً جنسیت‌محور و فمنیستی (زنانه‌گرا و زنانه‌محور و زنانه‌حضور با مطالبات زنانه) و پست مدرنیستی (متنوع و متکثر و چند قومی فرهنگی زبانی جنسیتی) و سکولاریستی (فارغ از مطالبات دینی و دغدغه‌های دینی) است.
  2. «منطق اجتماعی» و «مکانیزم واقعیت اجتماعی» رخ دادن هر رخدادی از جمله اعتراضات اجتماعی‌سیاسی مانند اعتراضات شهریور و مهر  ۱۴۰۱ را نیازمند یک «میدان علل» می‌داند که به معنای محیطی انباشته از علل و دلایل موثر بر شکل دادن به یک رخداد است؛ و یک «عامل ماشه» به‌عنوان عامل مؤثر و مقومِ نهایی مانند کبریت در یک انبار باروت عمل می‌کند و حادثه را می‌ترکاند و منفجر می‌کند.
  3. گشت ارشاد  و فاجعه مهسا امینی نقش ماشه برای رخ دادن اعتراضات اخیر را دارد و میدان علل نیز انباشت انفجاری مطالبات نسلی و مطالبات زنانه بیان‌نشده و برآورده نشده جوانان و نوجوانان دختر و پسر دهه‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۹۰ و عقده‌های اجتماعی، فرهنگی‌سیاسی درگلومانده چند نسل مؤثر و مهم نسبت به «عملکرد سیستم» و شیوه و «سبک زندگی روزمره» در جامعه است.
  4. ژیژک به صورت خاص معتقد است تنها راه تصحیح سیاست‌ها و برآورده شدن مطالبات از طرف حکومت و دولت و جامعه تنها «تسخیر خیابان برای فتح سنگرها» است؛ و نه گفتگوی بی‌حاصل لوکس میان دولت و مردم و یا مردم و کارشناسان و نخبگان دولت. ایران اسلامی طی دو دهه اخیر به ویژه در اعتراضات خرداد تا بهمن ۱۳۸۸ شاهد سیاست دوم خردادی جنبش سبز یعنی «سیاست فشار از پایین و چانه زنی از بالا» بود که حاصل تلفیق سیاست خیابانی و گفتگویی بود اما به صورت ایرانی شده و البته نه چندان موفق آن – جالب آنکه  ظاهراً ژیژک از این سیاست خیابانی در ایران ۱۳۸۸ هم حمایت کرده بود؛ اما  از ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰ سیاست خیابانی محوریت یافته است و در عوض، سیاست گفتگویی، اگر نگوییم کاملاً حذف شده، عملا  بی‌رمق و کم‌رنگ شده است.
  5. روایت‌های رسانه‌های حکومتی و دولتی، اعم از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها و پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی هوادار حکومت و دولت، رویکرد مسئولان خویشتن‌داری و حفظ نظم و تدبیر برای جمع کردن اعتراضات (آن چه آنان اغتشاشات می‌نامند) است. بی هرگونه اعمال خشونت و خونریزی! اما در روایت‌های شهروند – خبرنگاران، عاملان درگیر در اعتراضات، شاهدان عینی و پوشش خبری رسانه‌های خبری فارسی زبان خارج از کشور نحوه برخورد پلیس با مردم روایت دیگری دارد که همانا سرکوب است و بازداشت و کشتن معترضان – چیزی که آمار آن در رسانه ملی هم بازتاب داده شده است.
  6. تضاد و تناقض این روایت‌های رسانه‌ای از اعتراضات شهریور – مهر ۱۴۰۱ به حدی است که برای نمونه در «روایت رسانه‌ای رسانه ملی» پلیس و مردم ما با هم‌اند و به هم «گل» تعارف می‌کنند! اما رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور و شهروند خبرنگاران داخل کشور در شبکه‌های اجتماعی نیمه‌وصل و نیمه‌قطع بخاطر محدودیت اینترنتی داخل کشور و حتی برخی رسانه‌های مستقل و روزنامه‌های  رسمی داخلی پلیس ما به مردم  معترض ما «گلوله» تقدیم می‌کند و معترضان هم با پلیس درگیر می‌شوند و به آنها حمله می‌کنند و حتی موجب کشته شدن پلیس می‌شوند. این دو نوع روایت متضاد و متناقض و گیج‌کننده «گل و گلوله میان مردم و پلیس»، قطعاً از بهت‌آورترین و شوک‌آورترین روایت‌های رسانه‌ای جهانی از اعتراضات شهریور – مهر ۱۴۰۱ است.
  7. فارغ از این روایت‌ها، آنچه شایسته ایران اسلامی به عنوان یک جامعه پویا و پایا است، سیاست و رویه «قانونی کردن فرهنگ اعتراضات مدنی مسالمت‌آمیز شهروندی وفق قانون اساسی» است؛ بنابراین چون این سیاست منطبق بر قانون اساسی است و این قانون میثاق بین مردم و حکومت است و یک قرارداد اجتماعی معتبر و موثق و لازم‌الاجرا از سوی طرفین یعنی مردم وحکومت؛ بنابراین عمل به آن نه تنها هیچ خدشه‌ای به سیستم و جامعه وارد نمی‌آورد که عامل بازتولید پویایی ایران اسلامی نیز هست. در غیر این صورت، باز هم بروز و ظهور مقطعی سیاست‌های خیابانی در آینده‌های نزدیک و دور هم چنان بسیار محتمل و ممکن خواهد بود.

مهدی رفیعی بهابادی: مطالبات فراموش‌شده و اکثریت خشمگین

مهدی رفیعی بهابادی رئیس مرکز افکارسنجی ایسپا از نتایج نظرسنجی‌های مختلف درباره جامعه ایرانی آگاه است و با استناد به آن‌ها سخن می‌گوید. رفیعی بهابادی معتقد است «خشم نسبت به حکومت» مهم‌ترین عامل بروز اعتراض است. او معترضانی را که به خیابان می‌آیند تنها درصد اندکی از مردم عصبانی می‌داند، دیگران به خاطر هزینه‌های شرکت در اعتراضات خیابانی از آن پرهیز می‌کنند. رفیعی بروز اعتراض و خشونت را با بی‌پاسخ ماندنِ مطالبات طبقات اقتصادی‌اجتماعی مختلف توضیح می‌دهد و تاکید می‌کند تنها راه پیشگیری از بروز اعتراضات، تاثیرگذاری واقعی بر رفتار حکومت است که فعلا مسدود است یا دست کم مردم فکر می‌کنند که مسدود است[۵].

  1. اعتراض‌های شهریور ۱۴۰۱ فقط مساله حجاب و گشت ارشاد نیست. هر اعتراضی یک کاتالیزور دارد. به طور مثال در آبان ۱۳۹۸ کاتالیزور، مساله بنزین بود. در ۱۴۰۱، بحث کشته شدن مهسا امینی و مساله گشت ارشاد است اما این‌ها فقط علت قریب هستند و باید دنبال علل اصلی بود.
  2. در طول چند دهه گذشته در ایران شاهد اعتراض‌های به نسبت گسترده­‌ای بودیم که برخی محققان آن را به اعتراض‌های طبقه متوسط یا طبقه پایین تعبیر کرده‌­اند. به عنوان مثال اعتراض‌های سال ۷۸ و ۸۸ را مبتنی بر خواسته­‌های سیاسی و مربوط به طبقه متوسط می­‌دانند و اعتراض‌های ۹۶ و ۹۸ را اقتصادی و مربوط به طبقه پایین. به احتمال زیاد کسانی که اصرار دارند چنین تقسیم­‌بندی‌­هایی انجام دهند، این اعتراض­‌ها را هم اعتراض‌های طبقه متوسط می‌­دانند، در صورتی که شواهدی خلاف این ادعاها وجود دارد. حتی اگر بتوان اعتراض‌های ۷۸ و ۸۸ را سیاسی دانست، اما اعتراض‌های ۹۶ و ۹۸ صرفا اقتصادی و مخصوص طبقه پایین نبود.
  3. از بین ۲۴ متغیر مورد بررسی بیش از همه «متغیر خشم» نسبت به حکومت متغیر پتانسیل اعتراض را تبیین می­‌کند. بررسی اجمالی شهرهای درگیر در اعتراض‌های ۹۶ و به ویژه ۹۸ نشان می­‌دهد بسیاری استان‌­ها و شهرها بودند که از نظر وضعیت اقتصادی و رفاهی در رتبه‌های پایین کشور قرار داشتند و اعتراضی را تجربه نکردند و عکس این مورد هم زیاد وجود داشت.
  4. به لحاظ زمانی ما در برهه‌­های مختلف شاهد تورم سنگین بوده‌­ایم اما اعتراضی مشاهده نکردیم. این بدان معنا نیست که متغیر اقتصاد مهم نیست، بلکه به این معنی است که وضعیت رفاهی و معیشتی ممکن است شرط لازم برای وقوع اعتراض‌ها باشد، اما هرگز شرط کافی نیست. اکنون هم همه ماجرا فقط قضیه آزادی اجتماعی و فرهنگی نیست.
  5. در یک بررسی پیمایشی که در ۶ شهرستان جنوب تهران در تیرماه ۱۴۰۱ انجام دادیم، ۲۴ متغیر مؤثر بر پتانسیل اعتراض را بررسی کردیم. از بین این ۶ شهرستان ۴ تای آن‌ها – شهر قدس، شهریار، بهارستان و اسلامشهر – در سال ۹۸ اعتراض‌های سنگینی را تجربه کرده بودند، ولی دو شهرستان دیگر – ری و پاکدشت – در این سال اعتراضی تجربه نکرده بودند. از بین ۲۴ متغیر مورد بررسی بیش از همه متغیر «خشم نسبت به حکومت» متغیر پتانسیل اعتراض را تبیین می­‌کند. یعنی این متغیر از همه عوامل روی پتانسیل اعتراض تاثیرگذارتر است؛ متغیری که اکنون از نظر عددی وضعیت خطرناکی دارد.
  6. مردم یک روزه خشمگین و عصبانی نمی­‌شوند. در طول کمتر از ۵ سال گذشته جدا از اعتراض‌های صنفی متعدد، سه اعتراض گسترده و فراگیر در کشور داشتیم. هر بار که اعتراض گسترده می‌­شود، بالاخره بعد از چند روز یا نهایت چند هفته فروکش می‌­کند اما این فروکش کردن ظاهری است و به طور عمده به‌دلیل بی‌توجهی به مطالبات، این خشم انباشته می­‌شود و دلیل اینکه هر دفعه خشونت نسبت به دفعه پیش بیشتر می­‌شود، همین است.
  7. طیف سنی شرکت‌کننده در تجمع‌ها را مانند دیگر اعتراض‌ها، افراد با سن پایین تشکیل می‌دهند. اگر چه داده متقنی وجود ندارد، با این حال مشاهده‌ها نشان می‌­دهد میانگین سنی شرکت‌کنندگان در سال‌های اخیر و به ویژه این اعتراض‌ها، بسیار پایین آمده است؛ یعنی جوانان زیر ۲۰ سال یا حتی نوجوانان. بیشتر پیمایش‌ها نشان داده‌اند نسل متولدان دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد که در پیمایش‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند، بسیار متفاوت از نسل‌های دیگر می‌اندیشند و بدیهی است حاکمیت نمی‌تواند آن مواجهه‌ای را که به طور مثال با متولدان دهه ۵۰ و ۶۰ داشته با این نسل هم داشته باشد. حضور زنان نیز در سال‌های اخیر در اعتراض‌ها را گسترده‌تر توصیف کرده و می‌گوید: این وضع در اعتراض‌های سال ۹۸ هم به چشم می‌آمد، اما در اعتراض‌های اخیر چشمگیر است.
  8. به لحاظ طبقاتی این اعتراض‌ها را فقط محدود به طبقه متوسط نمی‌دانم. همان‌گونه که در آبان ۹۸ هم طبقه پایین و متوسط همزمان حضور داشتند، در این اعتراض‌ها هم همین‌گونه است؛ چون نه اعتراض آبان ۹۸ فقط اقتصادی بود و نه اعتراض کنونی فقط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی است. از طرف دیگر طبقه پایین مانند گذشته مطالبه فقط اقتصادی ندارد زیرا بر اثر گسترش تحصیلات و آگاهی‌های سیاسی اجتماعی که پیدا کرده مطالباتی از جنس طبقه متوسط یافته و از طرف دیگر طبقه متوسط نیز فقط مطالبه سیاسی اجتماعی ندارد و بر اثر فشار معیشتی که در طول دو دهه گذشته به مردم وارد شده است، طبقه متوسط هم فقیرتر شده و مطالبات اقتصادی دارد. به عبارت دیگر طبقه پایین و متوسط به هم نزدیک شده‌اند.
  9. طبق نتایج پیمایش اگرچه اکثریت قابل توجه مردم در شرایط کنونی عصبانی هستند اما نیمی از مردم نیز معتقدند اعتراض‌ها نفعی ندارد. دلایلشان هم متعدد است. یکی اینکه به اعتراض‌ها توجهی نمی‌شود. همین یک عامل، دلیل روشنی بر این است که هر بار اعتراض‌ها خشن‌­تر می‌­شود؛ یعنی عصبانیتی که التیام پیدا نمی­‌کند و تبدیل به خشم فروخورده می­‌شود.
  10. بر خلاف نظر کسانی که معتقدند اگر جایی برای اعتراض امن وجود داشته باشد، اعتراض از اغتشاش جدا می­‌شود؛ بنده هر چند در این کار ضرری نمی‌بینم اما علاج اصلی این درد را هم این مورد نمی‌دانم. اگر هم جایی برای اعتراض درست شود و مردم هر چند وقت یک‌بار جمع شوند و اعتراضی کنند و فایده‌ای نبییند، مساله تفاوتی نخواهند کرد. اگر راهی برای تأثیرگذاری واقعی بر رفتار حکومت (و نه فقط نمایش اعتراض) از طریق رویه‌های مشروع وجود داشته باشد، کار به اعتراض خیابانی نمی‌کشد. اگر الان اعتراض خیابانی وجود دارد، دلیلش این است که این رویه‌ها یا مسدود است یا مردم فکر می‌کنند مسدود است.
  11. گستره نارضایتی و خشم را نباید محدود به همین تعدادی دانست که در تجمع‌های اعتراضی شرکت می­‌کنند. این‌ها درصد بسیار اندک از کل کسانی هستند که عصبانی‌اند. بسیاری اعتراض را به دلایل متعددی اثربخش نمی­‌دانند که شرکت نمی­‌کنند یا متغیر مهم دیگر که در پیمایش نیز جزو متغیرهای مهم تاثیرگذار بر پتانسیل اعتراض است، «ترس از هزینه­‌های شرکت در اعتراض» است. این متغیرها اکنون عمل می‌کنند اما قابل پیش‌بینی نیستند و ممکن است روزی عمل نکند و باعث اعتراض‌های بسیار گسترده‌تر شود.

محمدرضا اخضریان: تغییر در حکمرانی در همه سطوح

محمدرضا اخضریان کاشانی عضو هیات علمی گروه اندیشه سیاسی اسلام در دانشگاه تهران معتقد است معترضان از پایین‌ترین سطح مانند رفتار شخصی‌شان شامل پوشش، آرایش و نوع لباس، رفتار شخصی، ادبیات و موسیقی گرفته تا آنچه در خانواده، جامعه، مدرسه و سیاست اعمال می‌شود، خواهان حکمرانی تازه هستند و این مهمترین مطالبه‌شان است. اما تاکید دارد آنچه رخ داده مختصات یک انقلاب را ندارد، بلکه یک جنبش است و باید آن را به عنوان یک جنبش اعتراضی تبیین کرد[۶].

  1. در این مساله چند واژه را باید از هم تفکیک کرد: یکی بحث «مطالبه» و دیگری «بهانه، زمینه یا نشانه» است. حجاب و گشت ارشاد، تنها بهانه، زمینه و نشانه است. اصلی‌ترین مطالبه جامعه که آنها را به خیابان‌ها می‌کشاند، مساله رهایی از آن چیزی است که این طیف و جمعیت به نام سلطه پدرسالارانه تلقی می‌کنند؛ یعنی هدف آنها بیشتر پاسخ «نه» دادن به آن چیزی است که از منظر آنها یک سلطه و پدرسالاری طولانی تلقی می‌شود و آنها مایلند این مفهوم را بشکنند.
  2. زنان اکنون در جامعه ما پیشران تحولات شناخته می‌شوند. یعنی اگر نگاه آینده‌پژوهانه به مسائل داشته باشیم، به تعبیر ادبیاتی قدیم، زنان که معمولاً پرده‌نشین بودند، اکنون میدان‌دار و وارد عرصه فعالیت‌های اجتماعی و کنشگری سیاسی اجتماعی شده‌اند و از این جهت بسیار معنادار است.
  3. اتفاقاتی که اکنون در حال رخ دادن است، حدفاصل بین طرح یک مطالبه قانونی با تلاش انقلابی است؛ یعنی از یک سو خواسته‌هایی داریم که تحقق‌شان با زبان آرام و نامه‌نگاری اداری ممکن نیست و از سوی دیگر در حد انقلاب هم نیست و مولفه‌های انقلاب را هم ندارد. چیزی بین این دو است که در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی جنبش نامیده می‌شود. به همین دلیل نوع مواجهه‌ای که باید با این مساله داشته باشیم، متفاوت از آن چیزی است که قبلا تجربه می‌کردیم.
  4. مسئولان تصویر درست و چندان دقیقی از جامعه ندارند شاید به این دلیل که در میان یک جریان اعتراضی خشونت‌بار هستیم که هم احساسات جامعه در آن تحریک شده و هم احساسات بخشی از نیروهای انقلابی، نهادهای سیاسی، حکومتی و امنیتی. هنوز تصویر درستی برای مسئولان ایجاد نشده است. اگر فهم درست ایجاد شود که این یک شورش نیست، بلکه یک جنبش است و مابه‌ازای بیرونی آن که اعتراض خیابانی است، خود را در قالب حرکت شورشی نشان می‌دهد، ما باید در قالب جنبش با آن مواجه شویم. اگر این را درک کنیم و آنها را به عنوان یک عده شورشی که می‌خواهند هنجارهای جامعه را به هم بریزند، تلقی نخواهیم کرد و زمینه‌های ارتباطی ما با جامعه و نسل جوان متفاوت می‌شود.
  5. روند جنبش کنونی از مرز اصلاح برخی قوانین خُرد گذشته و با اصلاح چند قانون یا رویه رفتاری توسط نهادها و دستگاه‌های اداری مساله حل نخواهد شد. اگر فهم درستی از جنبش نداشته باشیم و همچنان آن را یک شورش ساده تلقی کنیم، مدتی بعد دوباره با پدیده و موضوعی دیگر احیا می‌شود و بازمی‌گردد.

محمد فاضلی: «قواعد تغییر قواعد» کار نمی‌کنند

محمد فاضلی جامعه‌شناس و استاد اخراجی دانشگاه شهید بهشتی، اصل اعتراض را متوجه کیفیت حکمرانی می‌داند. جامعه دچار فقدان سازماندهی و ‌اعتماد است به همین دلیل هر راه حلی در آن به دیده تردید نگریسته شود. فاضلی معتقد است واقعیت در سیاست ایران انکار می‌شود، «قواعد تغییر قواعد» در عمل کار نمی‌کنند و لازم است حکومت تغییر این قواعد را از همین مسئله شروع و برای آن ظرفیت‌سازی کند[۷].

  1. جنبش‌های اجتماعی فرایندهای کندرو هستند. زلزله چگونه رخ می‌دهد؟ قرن‌ها و شاید هزاران سال لایه‌های زمین حرکت‌های بسیار کند انجام می‌دهند، انرژی انباشته‌ای شکل می‌گیرد و در نهایت در قالب زلزله این انرژی آزاد می‌شود. نیروهای منجر به پیدایش اعتراضات بعد از فوت خانم مهسا امینی هم همین حالت را دارند.

    جامعه‌ای تحت فشار اقتصادی به مدت چندین دهه و بالاخص در دهه اخیر، به شدت تحت فشار تحریم و با تجربه انباشت انواعی از نارضایتی‌ها که منشأ عمده آنها در کیفیت و شیوه حکمرانی است، به یکباره با مرگ «ژینا امینی» آتش گرفت. این عوامل ساختاری دخالت زیادی داشته‌اند و در همان حال باید توجه داشت که جامعه سال‌هاست از گشت ارشاد متنفر شده است و ده‌ها فیلم درباره برخورد مأموران گشت ارشاد منتشر شده بود که وجدان جمعی جامعه را به درد آورده بود. همه اینها آتش اعتراض را برانگیخته است.

  2. مردم به کیفیت حکمرانی اعتراض دارند. کیفیت حکمرانی است که باعث شده وضعیت اقتصادی خراب باشد، سیاست خارجی در تحریم و تعلیق قرار گیرد، محیط‌زیست تخریب شود و سیاست اجتماعی و فرهنگی مولد منازعه و مناقشه در دستور کار قرار گیرد. مسأله فقط گشت ارشاد نیست، کیفیت حکمرانی محل اشکال و مناقشه است.
  3. یکی از مشخصه‌های بی‌سامانی سیاسی، بی‌سازمانی است. این جامعه سازمان‌دهی درستی ندارد و برای مثال احزاب، اتحادیه‌ها و سایر تشکل‌های نمایندگی‌کننده گروه‌های اجتماعی در آن حضور پررنگی ندارند. چنین جامعه‌ای برای بیان خواسته‌هایش و ارائه مطالباتش ابزار مناسبی ندارد. خشونت خروجی چنین وضعیتی به لحاظ ساختاری است.
  4. این جامعه با بار سنگین بی‌اعتمادی هم دست‌وپنجه نرم می‌کند. بی‌اعتمادی سبب شده باور به هرگونه راه‌حلی معقول، در معرض تردید باشد. جامعه یا حداقل بخش مهمی از معترضان، نسبت به نیت حکومت یا توانایی و ظرفیت آن برای رسیدگی به مسائل تردید جدی دارند. وقتی این سطح از بی‌اعتمادی بروز می‌کند، دشوار بشود باور جامعه به روش‌های غیرخشونت‌آمیز را جلب کرد.
  5. حکمران به‌طور تاریخی دست خود را خالی کرده است. همان فرایند کندرو را در نظر بگیرید. حکمران در مسائل به شدت ساده‌تر و با گستره و پیچیدگی کمتر، از ظرفیت اصل ۲۷ قانون اساسی استفاده نکرده است و بنابراین امروز هم آمادگی سازمانی برای استفاده از این ظرفیت ندارد.
  6. حکمرانی خوب به تمرین کردن نیاز دارد. حکومت و جامعه باید بر سر مسائل ساده‌تری، بسیاری از سازوکارها و ظرفیت‌های حل مسأله را آزموده و تمرین کرده باشند. این اتفاق هرگز در مقیاس مناسبی رخ نداده است. بنابراین حکومت و مردم در سابقه ذهنی خود چیزی از حل مسأله به روش مسالمت‌آمیز سراغ ندارند. رخدادهای ۱۳۷۸ تا به امروز همه این را نشان می‌دهند.
  7. اگر قواعدی در جامعه‌ای کار نمی‌کنند، مولد خشونت و ناکارآمدی می‌شوند، سطح رضایت اجتماعی را کاهش می‌دهند و جلوی کارکردهای مثبت اجتماعی در ابعاد دیگر را می‌گیرند، چرا باید کنار گذاشتن یا اصلاح آن‌ها را عقب‌نشینی یا خدشه بر نظام سیاسی تصور کرد؟
  8. شما نمی‌توانید لباس یک‌سالگی فردی را در ۴۳ سالگی او هم به تنش کنید و انتظار داشته باشید راحت باشد یا زیبا به نظر برسد. بسیاری از قواعد، روش‌ها و حتی اهدافی که امروز سخنگویان رسمی در حکومت دارند و دنبال می‌شوند، از نظر این جامعه مقبول نیستند و همان لباس‌های یک سالگی به حساب می‌آیند. این واقعیت را هم در نظر بگیرید که نظام سیاسی جدا از مردم و میلیون‌ها انسانی که به آن مشروعیت و زندگی می‌بخشند، چیزی جز یک مشت ساختمان و میز و صندلی و قاعده‌ای که همین مردم باید اجرا کنند نیست. جمعیت زیادی از این مردم تغییر کرده‌اند.
  9. مردم با حکومت مناقشات جدی درباره مسائل مختلف از محیط‌زیست گرفته تا سیاست خارجی و الگوی پوشش دارند. این چنین جامعه‌ای با این سطح از تعارض، جز تغییر برخی قواعد چاره‌ای ندارد. اتفاقاً پیشرفت در این است که قواعد به‌گونه‌ای تغییر کند که عملکردی بهتری حاصل شود. نکته مهم این است که «قواعد تغییر قواعد» در این جامعه به خوبی عمل نمی‌کنند. هر جامعه‌ای برای کارکرد درست باید «قواعد تغییر قواعد» داشته باشد. این چنین قواعدی در ایران امروز درست کار نمی‌کنند و دیدگاه بدبینانه این است که اصلاً کار نمی‌کنند.
  10. برای شروع، این جامعه باید مجهز به «قواعد تغییر قواعد» باشد. هر ابزاری هم اول باید آزمایش و کارآیی آن تائید شود. خوب است که حکمرانان کارآیی «قواعد تغییر قواعد» را در همین مناقشه اخیر با جامعه آزمون کنند. این قاعده‌ای که باید تغییر کند گشت ارشاد است یا حجاب اجباری، یا هر چیز دیگری. می‌توان از مسائل ساده‌تر مثل گشت ارشاد، کارآمدی قواعد تغییر قواعد را بررسی کرد. ظرفیت حل مسأله به تدریج ساخته می‌شود. می‌دانم که وسط بحران جایی برای ظرفیت ساختن نیست اما در این‌جا چاره‌ای نیست. تصور می‌کنم هنوز به اندازه کافی کسانی هستند که بشود برای حل مسأله غیرخشونت‌آمیز و کارآمد به کمک آن‌ها دل بست.
  11. واقعی‌ترین وجه سیاست در ایران، اصرار بر انکار واقعیت است. اصرار بر انکار واقعیتی که بروز کرده، پررنگ‌ترین وجه آن چیزی است که من امروز در سیاست ایران می‌بینم.

مجید بهستانی: جنبشی فرهنگی‌هویتی

مجید بهستانی استاد علوم سیاسی و عضو هیات علمی دانشگاه امام حسین معتقد است این جنبش یک جنبش اجتماعی و فرهنگی است و ریشه‌های هویتی است و قبح مبارزه با سیستم را از بین می‌برد[۸].

  1. مطالبات چیزی نیست که ما بخواهیم حدس بزنیم؛ این‌ها در شعارها کاملا پیداست و از طریق شعارها و کنش‌ها می‌توان حدس زد این جنبش یک جنبش هویتی و فرهنگی است و برخلاف برخی تحلیل‌ها که آن را دارای ریشه‌های اقتصادی می‌دانند من آن را کاملا یک جنبش اجتماعیِ فرهنگی هویتی می‌شناسم.
  2. یکی از آثار جنبش فعلی این است که قبح مبارزه با سیستم و بی‌پروا بودن و قانون‌شکن و هنجارشکنی به صورت کلی در این نسل از بین رفته و این وضع به حرکت‌ها و هنجارشکنی یا مطالبات بعدی آن‌ها کمک می‌کند.
  3. پیش از اینکه مطالبات اجتماعی و خواسته‌های اجتماعی به مرحله بحران برسد باید نبض جامعه زودتر از راه مطالعات و پیمایش‌های اجتماعی مشخص شود؛ اعداد و ارقام به ما خیلی از واقعیت‌ها را خواهند گفت؛ حتی می‌توانند ۱۰ سال زودتر به ما اطلاع دهند که برای آنها برنامه‌ریزی شود.

منابع

نویسندگان

دیدگاه‌ها

۳ پاسخ

  1. بحث نعمت‌الله فاضلی عمیق بود.. انگار داشت ذخیره معنایی نظام را تحلیل می‌کرد
    اطلاعاتی که رفیعی بهابادی داده هم جالب و مهمه

    خلاصه کردن مقالات و مصاحبه‌های مهم را ادامه بدید.

  2. در مورد راه حلش چیزی گفته نشده؟
    حاکمیت که گوش شنوایی نداره.
    چه کاری از دست بقیه برمیاد؟

    1. به اینکه حکومت برای فرونشاندن شعله‌های اعتراض و پیشگیری چه باید بکنه پرداخته شده و از زوایای مختلف پیشنهاداتی هم داده شده اما از اون زوایه‌ای مورد پرسیده حرفی در مصاحبه‌های ایرنا زده نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *