پولتیکو از چند کارشناس باسابقۀ سیاست بینالملل، اطلاعات و امنیت، تاریخ، دیپلماسی و استراتژیهای نظامی نظرشان را درباره آینده مواجهه امریکا و ایران پرسیده است. این رسانه امریکایی در میانه جنگ ۱۲ روزه نیز قبل از حمله نیروی هوایی امریکا به تاسیسات هستهای ایران نظر آنها را جویا شده بود و از آنها درباره چگونگی آن و پیامدهایش پرسیده بود.
در ادامه اظهار نظر آنها را همراه با ارزیابی میزان درستی اظهار نظرهای قبلی ایشان مشاهده میکنید. مطالعه این تحلیلها به ما کمک میکند تا از عناصر مهم و تاثیرگذار در تحلیلهای کارشناسان ایالات متحده اطلاع پیدا کنیم. ابتدا خلاصه نتایج و سپس متن کامل تحلیلها خواهد آمد.
آنها در تحلیلهایشان به موضوعاتی مانند فقدان استراتژی مشخص از سوی امریکا، افزایش اعتماد به نفس ترامپ برای استفاده از نیروی نظامی پس از هدف قرار دادن فرمانده سابق سپاه قدس ایران و دستگیری رئیس جمهوری ونزوئلا، واکنش گسترده و متنوع ایران و هزینههای احتمالی آن برای امریکا، افزایش قیمت نفت و ابهام در آینده ایده تغییر رژیم در ایران توجه کردهاند.
خلاصه هر یک از این تحلیلها درباره وضعیت فعلی، به ترتیب عملکرد آنها درباره جنگ ۱۲ روزه در جدول زیر آمده است.
فهرست
تحلیلگران امریکایی درباره مواجهه با ایران چه گفتهاند؟
- اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
- وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
- اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
- وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
- اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
- وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
- اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
- وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
- اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
- وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
- اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
- وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
خلاصه نتایج
| نام | نتایج بررسی | خلاصه اظهار نظر در زمان استقرار ناوهای امریکایی اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴) |
| چاناتان پانیکف | پیشبینی نادرست: ۰ پیشبینی درست: ۴ عملکرد پیشبینیها: ۴ | دونالد ترامپ بهدرستی آموخته است که اقدام نظامی میتواند کارساز باشد، اما شاید در تخمین میزان و دفعات اثرگذاری آن زیادهروی کرده باشد.ایالات متحده نخواهد توانست همان بلایی که سر رهبران دیگر آورد را به همان صورت بر سر رهبر ایران بیاورد. حملات نظامی همیشه خطرات شدیدی به همراه دارند، از جمله این احتمال که این بار، ایران در نهایت به این نتیجه برسد که بقای نظامش به خطر افتاده است؛ هدفی که همواره یگانه اولویت اصلی آنهاست. بدون داشتن اهداف روشن برای اینکه حملات قرار است چه دستاوردی داشته باشند، هیچ استراتژی کلانی وجود ندارد که تعیین کند کدام ریسکها ارزش پذیرفتن دارند. اگر تهران تشخیص دهد که نظام در خطر است، پاسخ آن میتواند گسترده باشد و نهتنها حملات موشکی بالستیک به اسرائیل یا پایگاهها و پرسنل آمریکایی در منطقه، بلکه احتمالا حملات نامتقارن، اعم از تروریستی و سایبری در سراسر جهان را نیز شامل شود.این خطر را نیز به همراه دارد که برای اولین بار، اقدامات رئیسجمهور در قبال ایران به نتیجهای که او انتظار دارد ختم نشود و تهدیدهای بسیار بزرگتری را متوجه اسرائیل و متحدان حوزه ما در خلیج و همچنین پرسنل آمریکایی در منطقه کند. |
| دنیس راس | پیشبینی نادرست: ۰ پیشبینی درست: ۲ عملکرد پیشبینیها: ۲ | رئیس جمهور ترامپ فکر میکند میتواند از قدرت نظامی محدود برای اهداف اجبارکننده جهت دستیابی به توافق استفاده کند و ایرانیها نیز نفع خود را در محدود نگه داشتن درگیری میبینند. دوم، اگر او نتواند به یک توافق هستهای دست یابد، او سطح تنش را بالا خواهد برد، اما بسیار دیرتر. ایرانیها احساس میکنند ترامپ با تهدیدهای آنها مبنی بر حمله به نیروها، منافع و متحدان آمریکا در سراسر منطقه، بازداشته میشود. آنها برداشتشان از ترامپ این است که او فقط یک درگیری محدود میخواهد و در مقابل، آنها تهدید به جنگی بسیار گستردهتر میکنند. جدای از این عدم تطابق در برداشتها، یک طنز تلخ نیز وجود دارد: هیچکدام از طرفین در واقع خواهان جنگی گستردهتر نیستند. ترامپ جنگی نمیخواهد که پلهپله بالا بگیرد، متوقف کردنش سخت باشد و باعث جهش عظیم در قیمت نفت شود. هنوز فکر میکنم ترامپ هدفش را محدودتر تعریف میکند: اینکه ایران زیرساختها و برنامه هستهای خود را بازسازی نکند و بهطور موثر و به شکلی غیرقابلانکار، از تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای دست بکشد. آیا ممکن است کسانی پیرامون آیت الله خامنهای رهبر ایران باشند که با توجه به خطر جنگ با آمریکا برای بقای نظام، او را متقاعد کنند که به دنبال راهی برای خروج باشد؟ این اتفاق در سال ۱۹۸۸ برای آیتالله خمینی رخ داد؛ زمانی که موسوی و رفسنجانی او را متقاعد کردند که خطر تشدید تنش با آمریکا بقای نظام را تهدید میکند و او نیاز دارد که جنگ با عراق را پایان دهد. پرسش واقعی اکنون این است که آیا مانند سال ۱۹۸۸، بقای نظام بار دیگر بر تحدی انقلابی غلبه خواهد کرد یا خیر. |
| ایان برمر | پیشبینی نادرست: ۰ پیشبینی درست: ۲ عملکرد پیشبینیها: ۲ | رئیس جمهور دونالد ترامپ این بار اعتمادبهنفس بیشتری برای حملات نظامی در ایران دارد؛ این موضوع هم ناشی از تجربیات او در هدف قرار دادن قاسم سلیمانی و دستگیری مادورو است. من ریسکهای یک اقدام نظامی محدود را نسبتاً پایین میبینم، چرا که اسرائیل “تسلط بر تشدید تنش” را در منطقه در برابر نیروهای نیابتی ایران تثبیت کرده است و رژیم نیز در محیط داخلی خود تحت تهدید فوری قرار ندارد. اما تهدید به “سرنگونی گسترده رأس نظام” موضوع دیگری است؛ در آن صورت، حملات علیه اهداف نظامی ایالات متحده در منطقه و همچنین زیرساختهای حیاتی انرژی و مختل کردن تنگه هرمز با پیامدهای قابلتوجه بر قیمت نفت را محتملتر میبینم. |
| رابین رایت | پیشبینی نادرست: ۰ پیشبینی درست: ۱ عملکرد پیشبینیها: ۱ | رئیس جمهور ترامپ یا مخالفتهای فزاینده داخلی و بینالمللی با جنگ علیه ایران را درک نمیکند، یا فرضهای سادهانگارانهای درباره چگونگی وقایع پس از آن دارد. در حالی که حکومت مذهبی به وضوح دیگر در بلندمدت پایدار نیست، ترامپ هنوز حتی یک مورد استدلال روشن و واقعبینانه درباره اینکه “چه کسی” یا “چه چیزی” قرار است جایگزین آن شود، ارائه نداده است. چهار دولت قبلی آمریکا در محاسبات خود درباره افغانستان و عراق دچار اشتباهات تاریخی شدند؛ اشتباهاتی که به قیمت جان هزاران آمریکایی و تریلیونها دلار از خزانه ملی تمام شد. من به سهم خود، همچنان سردرگم هستم؛ دیگران هم گیج به نظر میرسند. بر اساس نظرسنجی ماه گذشته، اکثریت آمریکاییها با کارزار نظامی ایالات متحده علیه ایران در شرایط کنونی مخالفند. دهها تن از اعضای کنگره از هر دو حزب، در هفتههای اخیر بهطور علنی هشدار دادهاند که کاخ سفید اختیار قانونی برای ورود به یک جنگ جدید بدون کسب تأییدیه کنگره را ندارد. بخش بزرگی از جهان، از جمله بازیگران قدرتمند در خاورمیانه نیز نگران هستند. بریتانیا که در جنگهای آمریکا در عراق و افغانستان مشارکت داشت، اکنون از اجازه دادن به جنگندههای آمریکایی برای استفاده از پایگاههای نظامیاش جهت حمله به ایران خودداری میکند. |
| رایان کروکر | پیشبینی نادرست: ۲ پیشبینی درست: ۳ عملکرد پیشبینیها: ۱- | در صورت عدم دستیابی به توافق، دونالد ترامپ دست به اقدام خواهد زد؛ احتمالا در وهله اول اقداماتی محدود با هدف وادار کردن ایران به توافق. وقتی این استراتژی جواب نداد — که نخواهد داد — ترامپ عملیات را با دستور هدف قرار دادن رأس نظام و بالاترین لایههای آن شامل رهبری مذهبی، سیاسی و نظامی گسترش خواهد داد. این امر مستلزم اطلاعات جاسوسی دقیقی است که البته به دست آوردن آن ممکن است سختتر از جنگ ۱۲ روزه باشد. حیاتی است که حملات اولیه بهطور جامع توانمندیهای موشکی ایران را هدف قرار دهند. اگر ایران بتواند، از آنها علیه متحدان و داراییهای آمریکا در منطقه و همچنین اسرائیل استفاده خواهد کرد. آنچه ترامپ انجام نخواهد داد، اعزام نیروی زمینی ارتش آمریکا است. در صورت فروپاشی رأس نظام، ایالات متحده هیچ توانایی برای کنترل حوادث بعدی نخواهد داشت. پیشبینی اینکه بعد از آن چه اتفاقی میافتد غیرممکن است. آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که ما شاهد ظهور یک دموکراسی سکولار به رهبری فرزند شاه نخواهیم بود. بسیار محتملتر است که قدرت توسط گروهی از افسران نظامی ناشناخته قبضه شود و خشونت داخلی گستردهای رخ دهد. |
| رای تکیه | پیشبینی نادرست: ۲ پیشبینی درست: ۱ عملکرد پیشبینیها: ۳- | جنگها پویایی خاص خود را دارند که پیشبینی آنها پیش از وقوع غیرممکن است. همانطور که جورج بال، دیپلمات دوران ویتنام، به لیندون جانسون هشدار داده بود: «وقتی سوار بر پشت ببر شدی، دیگر نمیتوانی مطمئن باشی که کجا پیاده میشوی.» ممکن است آمریکا ایران را بمباران کند و قسر در برود. جمهوری اسلامی ضعیف است، پدافندش آسیب دیده و مردمش ناراضیاند. اما آنها ممکن است تلافی کنند و در این میان سربازان آمریکایی را به قتل برسانند که این امر بمبارانهای بیشترِ آمریکا را الزامی میکند. ممکن است ما خود را در چرخهای از تلافی و تلافیِ متقابل بیابیم؛ یا به عبارتی دیگر، بدون این که نیت آن را داشته باشیم سوار بر پشت ببر شویم. به ندرت پیش آمده که یک عملیات نظامی، مانند حمله احتمالی به ایران، تا این حد فاقد اهداف استراتژیک منسجم یا توضیحی مختصر و مفید باشد. |
متن کامل تحلیلها
در تحلیلهای قبلی پیشبینیهایی که محقق شدند با قلم برجسته (گزارههای درست) و پیشبینیهایی که محقق نشدند با خطکشی زیر سطر مشخص شده است (گزارههای نادرست). نتیجه ارزیابی تحلیل در هر مورد به این صورت حساب شده تا تاثیر منفی گزارههای نادرست بیشتر از گزارههای درست باشد:
۲^(تعداد پیشبینیهای نادرست) – (تعداد پیشبینیهای درست) = نتیجه ارزیابی تحلیل
رایان کروکر
دارنده کرسیِ دیپلماسی و امنیت در مؤسسه رند (RAND)، از افسران ارشد و باسابقه سرویس خارجی به عنوان سفیر ایالات متحده در کشورهای افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه، کویت و لبنان
اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
«اگر ایالات متحده حمله مستقیمی انجام دهد، ایران دو راه پیش روی خود خواهد داشت: (۱) بازگشت به میز مذاکره در حالی که آماده است از حفظ هرگونه توانمندی غنیسازی چشمپوشی کند، یا (۲) تلافی کردن.
اقدام تلافیجویانه میتواند شامل مسدود کردن تنگه هرمز، حمله به زیرساختهای انرژی کشورهای عرب حوزه خلیج، یا حمله به اهداف نظامی و دیپلماتیک آمریکا در منطقه – خواه به صورت مستقیم و خواه از طریق شبهنظامیان وابسته – باشد. توانایی ایران برای آسیب رساندن به اسرائیل بهطور مستمر در حال کاهش است، اما آنها همچنان ظرفیت اجرای عملیاتی از این دست را حفظ کردهاند.
پاسخ تلافیجویانه ایران، واکنش گسترده ایالات متحده را در پی خواهد داشت. با این حال، بعید است که نیروی هوایی به تنهایی بتواند توانایی ایران برای تولید سلاح هستهای را از بین ببرد. آنها دانش لازم را در اختیار دارند و نه اسرائیل و نه آمریکا نمیتوانند تمامی دانشمندان هستهای را از میان ببرند. پایان دادن به توانمندی سلاح هستهای ایران تنها از طریق یک توافق قابل راستیآزمایی برای کنار گذاشتن غنیسازی هستهای میسر است. شاید قدرت نظامی آمریکا بتواند ایران را برای پذیرش چنین محدودیتهایی متقاعد کند؛ در غیر این صورت، این اقدام تنها باعث گسترش درگیری و تقویت عزم ایران برای دستیابی به سلاح هستهای، به هر قیمتی، خواهد شد.»
وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- تعداد پیشبینیهای درست: ۳
- تعداد پیشبینیهای نادرست: ۲
- تعداد سایر گزارهها: ۲
- عملکرد: ۱-
اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
«بسیار بعید است که ایران خواستههای ایالات متحده مبنی بر “غنیسازی صفر”، توقف برنامه موشکهای بالستیک و یا قطع حمایت از نیروهای نیابتی را بپذیرد. تهران این موارد را ارکان حیاتی مشروعیت نظام میداند؛ تن دادن به شروط واشنگتن در عمل به معنای پایان جمهوری اسلامی خواهد بود.
تجمع گسترده نیروهای آمریکایی نمیتواند تا ابد ادامه یابد. این بار دیگر ترامپ نمیتواند قسر در برود. در صورت عدم دستیابی به توافق، دونالد ترامپ دست به اقدام خواهد زد؛ احتمالا در وهله اول اقداماتی محدود با هدف وادار کردن ایران به توافق. وقتی این استراتژی جواب نداد — که نخواهد داد — ترامپ عملیات را با دستور هدف قرار دادن رأس نظام شامل رهبری سیاسی، مذهبی و نظامی گسترش خواهد داد. این امر مستلزم اطلاعات جاسوسی دقیقی است که البته به دست آوردن آن ممکن است سختتر از جنگ ۱۲ روزه باشد.
حیاتی است که حملات اولیه بهطور جامع توانمندیهای موشکی ایران را هدف قرار دهند. اگر ایران بتواند، از آنها علیه متحدان و داراییهای آمریکا در منطقه و همچنین اسرائیل استفاده خواهد کرد. آنچه ترامپ انجام نخواهد داد، اعزام نیروی زمینی ارتش آمریکا است. در صورت فروپاشی رأس نظام، ایالات متحده هیچ توانایی برای کنترل حوادث بعدی نخواهد داشت. پیشبینی اینکه بعد از آن چه اتفاقی میافتد غیرممکن است. آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که ما شاهد ظهور یک دموکراسی سکولار به رهبری فرزند شاه نخواهیم بود. بسیار محتملتر است که قدرت توسط گروهی از افسران نظامی ناشناخته قبضه شود و خشونت داخلی گستردهای رخ دهد.»
چاناتان پانیکف
مدیر “ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت” در شورای آتلانتیک، معاون سابق افسر اطلاعات ملی در امور خاور نزدیک در شورای ملی اطلاعات آمریکا
اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
«اگر ایالات متحده ایران را بمباران کند، تلافی کردن تقریباً قطعی است؛ اما شدت این پاسخ به اهداف انتخابی آمریکا بستگی خواهد داشت. هدف قرار دادن مجموعهای محدود، مانند فُردو و سایر زیرساختهای باقیمانده برنامه هستهای، ممکن است با پاسخی در همان سطح محدود از سوی ایران مواجه شود. احتمال واکنشی در همین سطح افزایش مییابد اگر ترامپ حمله آمریکا را به موافقت اسرائیل با پایان جنگ گره بزند؛ آن هم بر اساس ارزیابی ایالات متحده مبنی بر اینکه توانمندیهای هستهای و موشکهای بالستیک ایران به اندازه کافی کاهش یافته است.
سابقه مختصری برای پاسخ محدود ایران وجود دارد. ترامپ مطمئناً تصمیم ژانویه ۲۰۲۰ خود مبنی بر هدف قرار دادن فرمانده وقت نیروی قدس، قاسم سلیمانی را مد نظر دارد. تفکر سنتی در آن زمان بر این بود که اگر سلیمانی ترور شود، جنگی گسترده شعلهور خواهد شد؛ اما نشد. ایران پنج روز بعد تلافی کرد و اگرچه متأسفانه تعدادی از نظامیان آمریکایی مجروح شدند، اما کشتهای بر جای نماند و تنشها پس از آن فروکش کرد.
امروز، توانایی ایران برای تلافیجویی بیش از پیش محدود شده است: ذخایر مرگبارترین سلاحهایش تخلیه شده، برجستهترین نیروی نیابتی منطقهایاش یعنی حزبالله تضعیف شده و آن دسته از نیروهای نیابتی که هنوز سرپا هستند – از جمله شبهنظامیان شیعه عراق و حوثیها، در واکنشهای خود به جنگ خویشتنداری نشان دادهاند؛ ضمن اینکه ایالات متحده حریفی چالشبرانگیزتر از اسرائیل است. علاوهبر این، در حالی که رهبر ایران باید میان جناحهای مختلف توازن برقرار کند، رهبران ایران یک اولویت کلیدی و واحد دارند: بقای نظام. آنها تقریباً به یقین میدانند تلافیجوییای که منجر به مرگومیر و تخریب گسترده برای آمریکا شود، شانس حذفِ خودِ آنها را بهشدت افزایش میدهد.
حمله به سایتهای هستهای ایران ممکن است جاهطلبیهای هستهای این کشور را برای همیشه پایان ندهد، اما میتواند برنامه را برای چنان مدت زمان قابلتوجهی به عقب براند که دیگر یک تهدید وجودی برای اسرائیل یا منطقه نباشد. در آن نقطه، ایران باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد میلیاردها دلار صرف بازسازی چیزی کند که تقریباً به یقین دوباره آن را از دست خواهد داد یا خیر.»
وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- تعداد پیشبینیهای درست: ۴
- تعداد پیشبینیهای نادرست: ۰
- تعداد سایر گزارهها: ۳
- نتیجه ارزیابی تحلیل: ۴
اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
«دونالد ترامپ بهدرستی آموخته است که اقدام نظامی میتواند کارساز باشد، اما شاید در تخمین میزان و دفعات اثرگذاری آن زیادهروی کرده باشد. احتمالا نه فقط حملات ماه ژوئن، بلکه هدف قرار دادن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس ایران در ژانویه ۲۰۲۰ و همچنین اقدامات نظامی موفقیتآمیز او در ونزوئلا، اعتمادبهنفس ترامپ را در مورد تواناییاش برای حمله به ایران با کمترین تبعات افزایش داده است. اما ایالات متحده نخواهد توانست همان بلایی که سر رهبران دیگر آورد را به همان صورت بر سر رهبر ایران بیاورد. حملات نظامی همیشه خطرات شدیدی به همراه دارند، از جمله این احتمال که این بار، ایران در نهایت به این نتیجه برسد که بقای نظامش به خطر افتاده است؛ هدفی که همواره یگانه اولویت اصلی آنهاست.
بدون داشتن اهداف روشن برای اینکه حملات قرار است چه دستاوردی داشته باشند، هیچ استراتژی کلانی وجود ندارد که تعیین کند کدام ریسکها ارزش پذیرفتن دارند. اگر تهران تشخیص دهد که نظام در خطر است، پاسخ آن میتواند گسترده باشد و نهتنها حملات موشکی بالستیک به اسرائیل یا پایگاهها و پرسنل آمریکایی در منطقه، بلکه احتمالا حملات نامتقارن، اعم از تروریستی و سایبری در سراسر جهان را نیز شامل شود.
مشکل اینجاست که سخنان رئیسجمهور امریکا خطاب به معترضان ایرانی مبنی بر اینکه «کمک در راه است»، او را در تنگنا قرار داده و باعث شده فقدان یک استراتژی روشن، ریسک کمتری نسبت به «حمله نکردن و وفادار نماندن به وعدهاش» داشته باشد.
اگر او حمله نکند، حکومت ایران جسورتر خواهد شد و نسبت به تهدیدات آینده رئیسجمهور تردید خواهد کرد که این امر بازدارندگی آمریکا را تضعیف میکند. علاوهبر این، چنین اتفاقی دیدگاه بسیاری از کشورهای عربی را که پیش از این نیز نسبت به قابلاعتماد بودن آمریکا و ارزش حرف پرزیدنت ترامپ بدبین بودند، تقویت میکند؛ موضوعی که پکن و مسکو نیز قطعاً بر آن موجسواری خواهند کرد.
نه اعتراضات و نه حملات هوایی، هیچکدام به تنهایی احتمالاً نمیتوانند به «تغییر رژیم» منجر شود. تاریخ نشان میدهد که این امر مستلزم آن است که یا نیروهای امنیتی مختلف ایران کنار بکشند – مانند آنچه در سال ۱۹۷۹ رخ داد – یا حداقل بخشی از بدنه امنیتی به سمت اپوزیسیون تغییر جهت دهند.
آنچه همه ما تا به حال باید آموخته باشیم این است که رئیس جمهور ترامپ، بیش از بسیاری از اسلاف خود، بدون اهداف یا استراتژی روشن عمل میکند. این موضوع میتواند فرصتهایی را برای آمریکا و متحدانش ایجاد کند که قبلاً وجود نداشتند و شاید حملات هوایی ایالات متحده، علاوه بر کاهش بیشتر توان موشکی و هستهای ایران، دهها هزار نفر را دوباره به خیابانها بیاورد. اما این خطر را نیز به همراه دارد که برای اولین بار، اقدامات رئیسجمهور در قبال ایران به نتیجهای که او انتظار دارد ختم نشود و تهدیدهای بسیار بزرگتری را متوجه اسرائیل و متحدان حوزه ما در خلیج و همچنین پرسنل آمریکایی در منطقه کند.
دنیس راس
پژوهشگر ارشد در انستیتو واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک و فرستاده ویژه سابق ایالات متحده در امور خاورمیانه، نویسنده کتاب «سیاستورزی ۲.۰: آنچه آمریکا برای رهبری در یک جهان چندقطبی به آن نیاز دارد»
اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
«میدانم که پرسش درباره اینکه “اگر آمریکا ایران را بمباران کند چه میشود؟” در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما ممکن است چندان هم ساده نباشد؛ آنچه بیشتر از پاسخ به این پرسش اهمیت دارد، هدف و چهارچوب تبیین عمومی آن است.
فرض کنیم ترامپ اعلام کند که برای اطمینان از اینکه ایران گزینه سلاح هستهای را نخواهد داشت، تصمیم گرفتهایم فردو را بمباران کنیم. فردو یک سایت غنیسازی است که در دل کوه ساخته شده؛ نابودی آن به یک “کوهِشکن” نیاز دارد، نه فقط یک “سنگرشکن”. از آنجایی که اسرائیل بمبی مانند “نفوذگر مهمات انبوه” را در اختیار ندارد — و هواپیمایی هم ندارد که بتواند آن را حمل کند، تنها ایالات متحده است که میتواند آنجا را از طریق هوا نابود کند. حفظ سایت غنیسازی فردو توسط ایران به معنای حفظ عنصر مهمی از زیرساخت هستهای است که قطعاً گزینه دستیابی به بمب را برای آنها محفوظ نگه میدارد.
اگر رئیسجمهور بگوید که حمله ما صرفاً مربوط به “آستانه توانمندی سلاح هستهای ایران” است و ایالات متحده به هیچ سایت دیگری حمله نخواهد کرد، احتمالاً جنگ مهار خواهد شد. اما اگر ایالات متحده تصمیم بگیرد بسیار گستردهتر بمباران کند – شاید با هدف تغییر رژیم، رهبران ایران ممکن است احساس کنند چیزی برای از دست دادن ندارند و بهترین گزینه آنها این است که نشان دهند میتوانند هزینه سنگینی به ما تحمیل کنند. در چنین شرایطی، میتوانم تصور کنم که ایرانیها به سراغ تأسیسات نفتی دوستان ما در منطقه بروند و شاید تنگه هرمز را مسدود کنند؛ اقدامی که قیمت نفت را بهطور سرسامآوری بالا میبرد، یعنی چیزی که دولت ترامپ اصلاً خواهان آن نیست.
در آن صورت، اهداف دیگر آمریکایی در سطح بینالمللی نیز بخشی از مقاصد آنها خواهد بود. تشخیص کنونی رهبر ایران این نیست که به این شیوه عمل کند، زیرا میتواند جرقهی جنگی با آمریکا را بزند و او بهطور سنتی چنین جنگی را تهدیدی برای بقای نظام میداند. اما اگر ترامپ به فکر حملات وسیعتر و گستردهتر علیه ایران است، او و اطرافیانش باید به گزینههایی که ایرانیها برای ایجاد دردسر برای ما دارند فکر کنند که باید نیروهایمان را برای پیشبینی و مقابله با این احتمالات آماده شوند.»
وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- تعداد پیشبینیهای درست: ۲
- تعداد پیشبینیهای نادرست: ۰
- تعداد سایر گزارهها: ۳
- نتیجه ارزیابی تحلیل: ۲
اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
«پیش از آنکه رئیس جمهور ترامپ حملات خود را به سایتهای هستهای فردو، نطنز و اصفهان – مهمترین زیرساختهای هستهای ایران – آغاز کند، پیشبینی کرده بودم که اگر او تنها به شکلی محدود حمله کند، درگیری مهار خواهد شد؛ اما اگر حمله گستردهتر باشد و به عنوان تلاشی برای تغییر رژیم تلقی شود، تنشها تشدید شده و غیرقابل مهار خواهد بود. هرچند ما به هر سه سایت حمله کردیم، اما نیت ترامپ محدود به برنامه هستهای بود و ایرانیها نیز مشابه واکنشی که به کشته شدن قاسم سلیمانی داشتند، پاسخ دادند: آنها پیش از حمله به پایگاه العدید، درباره آنچه انجام خواهند داد سیگنالهایی دادند که به ما اجازه داد خسارات را محدود کنیم و این پیام را رساندند که علاقهای به تشدید تنش ندارند. بنابراین، آیا درسی که رئیس جمهور ترامپ آموخته این است که میتوان از زور به شکلی محدود برای هدفی محدود استفاده کرد با این فرض که ایران نیز متقابلاً در همان سطح پاسخ خواهد داد؟
رئیسجمهور ترامپ ظاهراً اکنون از حملهای محدودتر برای دستیابی به یک توافق سخن میگوید و تنها در صورت شکستِ آن است که ممکن است حملهای بسیار وسیعتر با هدف فروپاشی رژیم را در نظر بگیرد. این موضوع بیانگر چند نکته است: نخست، او فکر میکند میتواند از قدرت نظامی محدود برای اهداف اجبارکننده جهت دستیابی به توافق استفاده کند و ایرانیها نیز نفع خود را در محدود نگه داشتن درگیری میبینند. دوم، اگر او نتواند به یک توافق هستهای دست یابد — که به نظر میرسد دغدغه اصلی اوست حتی اگر دیگران درباره موشکهای بالستیک، نیروهای نیابتی و رفتار با شهروندان ایران صحبت کنند، او سطح تنش را بالا خواهد برد، اما بسیار دیرتر.
مشکل اینجاست که ایرانیها اکنون احساس میکنند ترامپ با تهدیدهای آنها مبنی بر حمله به نیروها، منافع و متحدان آمریکا در سراسر منطقه، بازداشته میشود. آنها برداشتشان از ترامپ این است که او فقط یک درگیری محدود میخواهد و در مقابل، آنها تهدید به جنگی بسیار گستردهتر میکنند. جدای از این عدم تطابق در برداشتها، یک طنز تلخ نیز وجود دارد: هیچکدام از طرفین در واقع خواهان جنگی گستردهتر نیستند. ترامپ جنگی نمیخواهد که پلهپله بالا بگیرد، متوقف کردنش سخت باشد و باعث جهش عظیم در قیمت نفت شود. اما ایرانیها نیز علیرغم تمام بلوفهایشان، میدانند که با پدافند هوایی ضعیف یا ناچیز، بهشدت آسیبپذیرند و این ریسک وجود دارد که نیروهایشان، از جمله سپاه پاسداران و مکانیسمهای کنترل مردم، در یک جنگ فرسایشی بهشدت تضعیف شوند. در مواجهه با مردمی که بهشدت خشمگین شدهاند، اکنون زمان ضعیفتر کردن حکومت نیست.
بنابراین، ممکن است هیچکدام خواهان جنگی گسترده با تشدید تنشی که کنترلش از دست خارج شود نباشند، اما هر طرف فکر میکند طرف مقابل از خط قرمزهایش عقبنشینی خواهد کرد؛ در حالی که معتقدند عقبنشینی از خط قرمزهای خودشان برایشان بسیار هزینهبر است. آنها عملاً در حال انجام «بازی بزدلها» هستند. هیچکدام خواهان جنگی گسترده با تشدید تنشی که کنترلش از دست خارج شود نیستند، اما هر طرف فکر میکند طرف مقابل از خط قرمزهایش عقبنشینی خواهد کرد؛ در حالی که معتقدند عقبنشینی از خط قرمزهای خودشان برایشان بسیار هزینهبر است.
برای رئیس جمهور ترامپ، همه چیز به درک هدفش بازمیگردد. شاید اشتباه کنم، اما هنوز فکر میکنم او هدفش را محدودتر تعریف میکند: اینکه ایران زیرساختها و برنامه هستهای خود را بازسازی نکند و بهطور موثر و به شکلی غیرقابلانکار، از تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای دست بکشد. آیا برای آیتالله خامنهای و دیگران، این نتیجه به عنوان نشانهای از ضعفِ حکومت تلقی میشود که بقای آنها را تهدید میکند؟ یا ممکن است کسانی پیرامون رهبر باشند که با توجه به خطر جنگ با آمریکا برای بقای نظام، او را متقاعد کنند که به دنبال راهی برای خروج باشد؟ این اتفاق در سال ۱۹۸۸ برای آیتالله خمینی رخ داد؛ زمانی که موسوی و رفسنجانی او را متقاعد کردند که خطر تشدید تنش با آمریکا بقای نظام را تهدید میکند و او نیاز دارد که جنگ با عراق را پایان دهد. پرسش واقعی اکنون این است که آیا مانند سال ۱۹۸۸، بقای نظام بار دیگر بر تحدی انقلابی غلبه خواهد کرد یا خیر.»
رای تکیه
پژوهشگر ارشد در شورای روابط خارجی (CFR)
اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
«در هفته گذشته، اسرائیل خسارات قابلتوجهی به برنامه هستهای ایران وارد کرده است. تنها مرکز اتمی که به نظر میرسد فراتر از توان لجستیکی اسرائیل باشد، تأسیسات فردو است که در اعماق کوهی در نزدیکی شهر زیارتی قم مدفون شده است. تنها ایالات متحده با هواپیماهای پیشرفته و مهمات تخصصی خود میتواند این سایت را نابود کند. چالش ترامپ در این است که بین نگرانیهایش از احتمال کشیده شدن به درگیری دیگری در خاورمیانه و تمایلش به خلع سلاح ایران، توازن برقرار کند. انتخاب او احتمالاً مسیر روابط ایران و آمریکا را برای مدتی طولانی تعیین خواهد کرد.
اگر آمریکا خود را درگیر کارزار جاری اسرائیل کند، این اقدام بر سوءظن رهبران مذهبی ایران صحه میگذارد که واشنگتن در نهایت محرک اصلی تحرکات اخیر اسرائیل بوده است. حکومت ایران امروز در وضعیتی نیست که دست به تلافی بزند؛ فرماندهی نظامی آن بهشدت آسیب دیده، پدافند هواییاش مختل شده و رهبرانش در مخفیگاه هستند. هرگونه اقدامی علیه نیروها یا کشتیهای آمریکایی احتمالاً تلافی ویرانگری را در پی خواهد داشت، آن هم در زمانی که ایران به سختی میتواند از پسِ گسترش دامنه درگیری برآید.
الیگارشیِ مذهبی حاکم بر ایران حافظه تاریخی بلندی دارند. به محض اینکه آبها از آسیب بیفتد، آنها به تاکتیکهایی روی خواهند آورد که در طول سالها بهترین کارایی را برایشان داشته است: تروریسم و درگیریهای نامتقارن. سفارتخانههای آمریکا، گردشگران و پایگاههای نظامی میتوانند توسط نیروهای تحت حمایت ایران هدف قرار گیرند، در حالی که تهران مدعی بیاطلاعی خواهد بود. هر رئیسیجمهوری که شاهد چنین تلفات جانی باشد، ناچار به پاسخگویی خواهد بود، وگرنه با پیامدهای سیاسی انفعال روبرو میشود. این روند میتواند آغازگر چرخهای از حملات و حملات متقابل باشد. نکته مهم برای دولت ترامپ این است که بداند بمباران فردو، آخرین شلیک (پایان کار) در این درگیری نخواهد بود. هدف از گفتن اینها پیشنهادِ عدم حمله نیست، بلکه تأکید بر این است که حمله باید با چشمانی کاملاً باز انجام شود.»
وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- تعداد پیشبینیهای درست: ۱
- تعداد پیشبینیهای نادرست: ۲
- تعداد سایر گزارهها: ۲
- نتیجه ارزیابی تحلیل: ۳-
اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
«دولت ترامپ دیر به “جنگ ژوئن” وارد شد. زمانی که اسرائیل تسلط بر آسمان ایران را آغاز کرد، به تأسیسات هستهای آن یورش برد و تعداد زیادی از ژنرالهایش را با مصونیتی نسبی از پای درآورد، رئیس جمهور ترامپ نیز قدمبهقدم راه خود را به این درگیری باز کرد. او ابتدا با افتخار ادعا کرد که موفقیت اسرائیل ناشی از تسلیحات آمریکایی بوده است و سپس خود به جنگ پیوست و اعتبارِ نتایج آن را به نام خود زد. او وعده داد که برنامه هستهای ایران منهدم شده است.
سپس نوبت به عملیات آمریکا در ربودن نیکولاس مادورو رئیس جمهور ونزوئلا از کاراکاس رسید. ترامپ که تشنهی نمایش قدرت است، گویی از بمباران دشمنانِ سرکش لذت میبرد؛ البته تا زمانی که این کار برایش هزینهای نداشته باشد. خواسته ترامپ این است که ایران رسماً اعلام کند هرگز در داخل خاک خود غنیسازی اورانیوم انجام نخواهد داد. در میان تمام این اعزامهای نظامی به خلیج فارس، این واقعیت نادیده گرفته شده است که “غنیسازی صفر” همین امروز هم وضعیتِ عملیِ ایران است. تأسیسات هستهای بمباران شده همچنان زیر آوار هستند و هیچ مدرکی دال بر اینکه ایران بهطور مخفیانه در جای دیگری در حال غنیسازی باشد وجود ندارد. در اصل، ترامپ پیشنهاد بمباران ایران را میدهد تا یک “بیانیه” از رژیمی بگیرد که خود او و بسیاری در حزب جمهوریخواه مدتهاست اصرار دارند که نباید حرفهایش را باور کرد.
جنگها پویایی خاص خود را دارند که پیشبینی آنها پیش از وقوع غیرممکن است. همانطور که جورج بال، دیپلمات دوران ویتنام، به لیندون جانسون هشدار داده بود: «وقتی سوار بر پشت ببر شدی، دیگر نمیتوانی مطمئن باشی که کجا پیاده میشوی.» ممکن است آمریکا ایران را بمباران کند و قسر در برود. جمهوری اسلامی ضعیف است، پدافندش آسیب دیده و مردمش ناراضیاند. اما آنها ممکن است تلافی کنند و در این میان سربازان آمریکایی را به قتل برسانند که این امر بمبارانهای بیشترِ آمریکا را الزامی میکند. ممکن است ما خود را در چرخهای از تلافی و تلافیِ متقابل بیابیم؛ یا به عبارتی دیگر، بدون این که نیت آن را داشته باشیم سوار بر پشت ببر شویم.
به ندرت پیش آمده که یک عملیات نظامی، مانند حمله احتمالی به ایران، تا این حد فاقد اهداف استراتژیک منسجم یا توضیحی مختصر و مفید باشد. در دورانی دیگر، کنگره توضیحاتی را از دولت طلب میکرد و خواستار پاسخگویی میشد. مردم آمریکا نیز نباید به کمتر از این راضی شوند.»
رابین رایت
تحلیلگر امور بینالملل و نویسنده کتابهای متعدد درباره خاورمیانه از جمله “تکانه خشم و شورش در جهان اسلام”
اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
«در نهایت، هیچ راهکار نظامی برای درگیریهای موجود میان اسرائیل و ایران وجود ندارد. هر درگیری برای رسیدن به یک نتیجه پایدار که مانع از خصومتهای جدید شود، نیازمند نوعی دیپلماسی است تا به کانونهای اصلی تنش رسیدگی کند. فارغ از اینکه ایالات متحده وارد مداخله نظامی بشود یا خیر، واشنگتن تنها طرفی است که پتانسیل میانجیگری برای توافقی را دارد که تنش میان اسرائیل و ایران را کاهش دهد؛ دو کشوری که دهههاست درگیر یک “جنگ سایه” بودهاند و اکنون این نبرد در قالب رگبارهای خیرهکننده موشکی خودنمایی میکند. بنابراین، ایالات متحده اکنون یک بازیگر است، خواه در عرصه نظامی و خواه در عرصه دیپلماتیک.
یک خطر هولناک این است که نه ایالات متحده و نه اسرائیل، بهطور مشخص جزئیات اهداف بلندمدت خود را در قبال ایران اعلام نکردهاند؛ اینکه پس از توقف شلیکها، “پایان بازی” چیست؟ ترامپ خواستار «تسلیم بیقید و شرط» شده است. آیا این به معنای تسلیم کامل برنامه هستهای و همچنین موشکهای بالستیک است؟ یا ترامپ از نوعی تسلیم سیاسی سخن میگوید؟ در روزی که حملات هوایی علیه ایران آغاز شد، نخستوزیر بنیامین نتانیاهو خطاب به مردم ایران پیامی فرستاد. او گفت اسرائیل راه را برای قیام ایرانیان علیه حکومت مذهبی در تهران هموار کرده است. واژه “تغییر رژیم” در سخنان او مستتر بود. گزارش شده است که این دو نفر (ترامپ و نتانیاهو) درباره ترور رهبر ایران که از سال ۱۹۸۹ در قدرت است، بحث کردهاند. ترامپ گفت که — فعلاً — با این کار مخالف است، هرچند بعدازظهر چهارشنبه خاطرنشان کرد که حکومت مذهبی واقعاً ممکن است در نتیجه جنگ فعلی سقوط کند.
بیشک ایران بعد از این جنگ بهمراتب ضعیفتر خارج خواهد شد. اما مساحت این کشور بیش از دو برابر تگزاس است؛ در حالی که غزه تنها به اندازه “فیلادلفیای بزرگ” وسعت دارد و اسرائیل پس از ۲۰ ماه نبرد، هنوز در آنجا درگیر جنگ است. ایران همچنین دو برابر افغانستان است؛ جایی که آمریکا طولانیترین جنگ خود را در آن پیش برد و در عین حال سه برابر عراق وسعت دارد؛ کشوری که آمریکا در آن هشت سال جنگید و پیامد ناخواسته آن، ظهور داعش بود؛ جنبشی افراطی که آمریکا را مجبور به بازگشت به عراق کرد به گونهای که نیروهای ما هنوز در آنجا هستند. سوابق و درسهای تاریخی بسیار زیادی از گذشته نزدیک وجود دارد که باید در هدایت اقدامات واشنگتن در ساعتها، روزها و هفتههای پیش رو مورد توجه قرار گیرند.»
وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- تعداد پیشبینیهای درست: ۱
- تعداد پیشبینیهای نادرست: ۰
- تعداد سایر گزارهها: ۳
- نتیجه ارزیابی تحلیل: ۱
اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
«بسیاری از آنچه همه ما سال گذشته نوشتیم، شاید امروز حتی صادقتر (و درستتر) باشد. افسوس.
رئیس جمهور ترامپ یا مخالفتهای فزاینده داخلی و بینالمللی با جنگ علیه ایران را درک نمیکند، یا فرضهای سادهانگارانهای درباره چگونگی وقایع پس از آن دارد. پیش از “جنگ ۱۲ روزه” در سال گذشته، ترامپ خواستار “تسلیم بیقید و شرط” شده بود. این بار، در ۱۳ فوریه، او گفت که تغییر قدرت در ایران “بهترین اتفاقی است که میتواند بیفتد”. در حالی که حکومت مذهبی به وضوح دیگر در بلندمدت پایدار نیست، ترامپ هنوز حتی یک مورد استدلال روشن و واقعبینانه درباره اینکه “چه کسی” یا “چه چیزی” قرار است جایگزین آن شود، ارائه نداده است. چهار دولت قبلی آمریکا در محاسبات خود درباره افغانستان و عراق دچار اشتباهات تاریخی شدند؛ اشتباهاتی که به قیمت جان هزاران آمریکایی و تریلیونها دلار از خزانه ملی تمام شد. اگر تمام آنچه ترامپ میخواهد یک توافق هستهای جدید است، این یعنی دولت فعلی در قدرت باقی میماند. آن وقت چه؟
من به سهم خود، همچنان سردرگم هستم؛ دیگران هم گیج به نظر میرسند. بر اساس نظرسنجی ماه گذشته، اکثریت آمریکاییها با کارزار نظامی ایالات متحده علیه ایران در شرایط کنونی مخالفند. دهها تن از اعضای کنگره از هر دو حزب، در هفتههای اخیر بهطور علنی هشدار دادهاند که کاخ سفید اختیار قانونی برای ورود به یک جنگ جدید بدون کسب تأییدیه کنگره را ندارد. بخش بزرگی از جهان، از جمله بازیگران قدرتمند در خاورمیانه نیز نگران هستند. بریتانیا که در جنگهای آمریکا در عراق و افغانستان مشارکت داشت، اکنون از اجازه دادن به جنگندههای آمریکایی برای استفاده از پایگاههای نظامیاش جهت حمله به ایران خودداری میکند.
واشنگتن بهطور ضمنی یا آشکار، از جنبشهای اپوزیسیون در جریان قیامهای عربی که در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، حمایت کرد. رهبران خودکامه در تونس، مصر، لیبی و یمن — که در مجموع ۱۲۳ سال حکومت کرده بودند — سرنگون شدند. در اینجا نیز درسهایی نهفته است: برخی از رهبرانی که در تونس بهطور دموکراتیک انتخاب شدند، اکنون در زندان هستند. دولت فعلی مصر از دولتی که در سال ۲۰۱۱ سرنگون شد، مستبدتر است. لیبی ناامیدانه بین دو دولت رقیب تقسیم شده است. و یمنِ بیچاره … مستبدان آن کشورها سزاوار ماندن در قدرت نبودند و معترضان در آن کشورها و همچنین در ایرانِ امروز که با چنین وحشیگری روبرو هستند، الهامبخش همه ما بودهاند، اما خاورمیانه به مدت ۷۸ سال همواره بیثباتترین منطقه جهان بوده است. اکنون بیش از هر زمان دیگری، تمام بازوهای قدرت در واشنگتن باید مراقب باشند که هر گزینهای را برای گام بعدی برمیگزینند، آنجا را به گند نکشند.»
ایان برمر
رئیس و بنیانگذار گروه اوراسیا
اظهار نظر در جنگ ۱۲ روزه (۲۹ خرداد ۱۴۰۴)
«تا این لحظه، رهبری ایران خویشتنداری قابلتوجهی از خود نشان داده است. آنها صرفاً بر پاسخ متقابل علیه اسرائیل تمرکز کردهاند که البته توانایی چندانی هم در انجام آن ندارند و هیچ اقدامی برای مختل کردن تردد نفتکشها در تنگه هرمز، حمله به زیرساختهای انرژی در خلیج یا انجام حملاتی علیه اهداف نظامی ایالات متحده در منطقه انجام ندادهاند.
اگر آمریکاییها مستقیماً وارد جنگ شوند، آیا ممکن است این رویکرد تغییر کند؟ اگر موضوع فقط تخریب فردو باشد، گمان نمیکنم تغییر کند. چرا که ایالات متحده و اسرائیل همچنان توانایی انجام حملات برای “سرنگونی رأس نظام” را دارند و این گزینه را به عنوان ذخیره حفظ خواهند کرد. اما این فرضیه مشروط به آن است که رهبری ایران همچنان منسجم باقی بماند و از روی استیصال و ناامیدی عمل نکند.
اگر بازیگران نظامیِ خودسر در لایههای مدیریت نظامیِ آسیبدیدهی ایران، تصمیم بگیرند شخصاً وارد عمل شوند چه؟ این موضوع بهراحتی میتواند منجر به تشدید تنش شود. یا اگر خودِ رهبر احساس کند کنترلش بر ارتش در حال از دست رفتن است چه؟ و یا حتی اگر ثابت شود که اسرائیل پس از نابودی فُردو راضی نشده و بخواهد حمله به خودِ رهبران را آغاز کند چه؟
شروع کردن جنگها بسیار آسانتر از تمام کردن آنهاست.»
وضعیت تحلیل جنگ ۱۲ روزه
- تعداد پیشبینیهای درست: ۲
- تعداد پیشبینیهای نادرست: ۰
- تعداد سایر گزارهها: ۳
- نتیجه ارزیابی تحلیل: ۲
اظهار نظر پس از استقرار ناوگان جنگی امریکا اطراف ایران (۵ اسفند ۱۴۰۴)
«رئیس جمهور دونالد ترامپ این بار اعتمادبهنفس بیشتری برای حملات نظامی در ایران دارد؛ این موضوع هم ناشی از تجربیات او در پایان دوره اول ریاستجمهوریاش پس از هدف قرار دادن قاسم سلیمانی و “جنگ ۱۲ روزه” در سال گذشته است و هم به دلیل موفقیت عملیات نظامی او در ونزوئلا در ماه گذشته.
من ریسکهای یک اقدام نظامی محدود را نسبتاً پایین میبینم، چرا که اسرائیل “تسلط بر تشدید تنش” را در منطقه در برابر نیروهای نیابتی ایران تثبیت کرده است و رژیم نیز در محیط داخلی خود تحت تهدید فوری قرار ندارد. اما تهدید به “سرنگونی گسترده رأس نظام” موضوع دیگری است؛ در آن صورت، حملات علیه اهداف نظامی ایالات متحده در منطقه و همچنین زیرساختهای حیاتی انرژی و مختل کردن تنگه هرمز با پیامدهای قابلتوجه بر قیمت نفت را محتملتر میبینم.
به همین دلیل است که انجام مجموعهای محدودتر از حملات، حداقل در شروع کار، در این مقطع به نظر من گزینه محتملتری است. درست است که ایران در زمینه مذاکرات پیشنهاد زیادی ارائه نداده، اما دلیلی وجود ندارد که پس از عقب راندنِ دوبارهی توانمندیهای هستهای و هدف قرار دادن ظرفیت موشکهای بالستیک آنها که هنوز تمایلی به مذاکره دربارهاش ندارند، این تمایلشان به مذاکره را دوباره آزمایش نکنیم.»

