
اواخر تابستان ۱۴۰۱، با مرگ مهسا امینی، ایران وارد دورهای بیسابقه از اعتراضات شد. شعار «زن، زندگی، آزادی» به سرعت به شناسهی اصلی جنبش تبدیل شد و کنشهای نمادین، مانند چرخاندن یا آتش زدن روسری توسط زنان، تصویری تعیینکننده از این اعتراضات ایجاد کرد.
این مناسکِ نمادین، فراتر از ایران نیز بازتاب یافت؛ در یک نمونه برجسته، آیین «گیسو بُران» و اقدام عبیر السهلانی، نمایندهی سوئدی پارلمان اروپا بود که در صحن پارلمان، قسمتی از گیسوی خود را برید و شعار «زن، زندگی، آزادی» را تکرار کرد.[۱] در چنین فضایی، برخی این جنبش را «انقلابِ تحتِ رهبریِ زنان»[۲] یا «خیزشِ فمینیستی»[۳] نامیدند.
با این حال، پرسش بنیادین این است: آیا صِرفِ توجه به نمادها، شعارها و چهرههای برجسته، بهویژه زنان، برای تعیین ماهیت یک جنبش کافی است؟ آیا برجستگی نمادین زنان، بهتنهایی نشاندهنده «زنانه» یا «فمینیستی» بودن ِساختاریِ جنبش است؟
هدف ما از مطرح کردن این پرسشها چیست؟
مفاهیمی مانند «انقلاب زنانه» یا «خیزش فمینیستی» صرفاً برچسب نیستند؛ آنها بار نظری دارند و مستلزم شرایط اجتماعی و الگوهای مشارکت مشخصاند. اتکای صرف به نمادها یا چهرههای برجسته برای تعیین ماهیت جنبش، حتی از نظر نانسی فریزر[۴]، ناکافی و گمراهکننده است؛ او در فصل پنجم اثر خود، سرنوشت فمینیسم: از جنبشِ رهاییِ زنان تا سیاست هویت و مبارزه با سرمایهداری[۵]، تأکید میکند که تحلیل عوامل ساختاری و نهادی برای انتساب یک جنبش به فمینیسم ضروری است.
در پاییز ۱۴۰۱، بازنمایی رسانهایِ اعتراضات با تمرکز بر حضور زنان ، بهسرعت به نامگذاری این خیزش بهعنوان جنبشی «زنانه» انجامید. اما پرسش اصلی این است که آیا این تعبیر، بر دادههای عینی استوار است یا صرفاً بر نمادها. یک جنبشِ فمینیستیِ کلاسیک، باید با شواهد دادهمحور نشان دهد که زنان نهفقط در سطح نمادین بلکه در میزان مشارکت و تحمّل هزینهها نقش غالب داشتهاند. گردآوری، تفکیک و تحلیلِ دادههای کشتهشدگان، بازداشتشدگان و اعدامشدگان امکان چنین سنجشی را فراهم میکند؛ بدون این چارچوب، هر اعتراضی با حضور زنان میتواند بهاشتباه «جنبشِ زنانه» نامیده شود. اما یک پرسش اینجا بروز مییابد؛ این دادهها تا چه حد معتبرند و چگونه گردآوری شدهاند؟
روش گردآوری دادهها
دادههای این پژوهش در سه دسته سامان یافتهاند: اعدامشدگان، کشتهشدگان و بازداشتشدگان. در حالیکه اطلاعات دربارهی دو دستهی نخست، نسبتاً دقیق و تفکیکشده در دسترس است، دادههای مربوط به بازداشتشدگان با محدودیت جدی مواجهاند. به نقل از نهادهای حقوق بشری، تا اوایل دیماه ۱۴۰۱ بیش از ۱۹ هزار نفر بازداشت شدهاند[۶]، اما پایگاه دادهایِ جامع که این افراد را بهصورت یکپارچه و با تفکیک جنسیت و جغرافیا ثبت کرده باشد، وجود ندارد.
در واکنش به این خلأ، بهجای حذف کامل این متغیر، از یک رویکردِ شبهنمونهگیری استفاده شده است؛ رویکردی که با تمرکز بر گروههای معنادار، امکانِ ترسیم یک تصویرِ تقریبی از الگوی جنسیتی بازداشتها را فراهم میکند. بر این اساس، دو گروهِ دانشجویان و خبرنگاران بهعنوان نمونه انتخاب شدند. این انتخاب از یکسو به دلیلِ دسترسی به فهرستهای قابل راستیآزمایی و از سوی دیگر بهسببِ ترکیبِ جنسیتیِ نسبتاً متوازن یا متمایل به زنان در این دو قشر صورت گرفت. منطق تحلیلی آن است که اگر حتی در چنین گروههایی نیز مردان، سهمِ غالبِ بازداشتها را داشته باشند، میتوان با احتیاط نتیجه گرفت که در کلیتِ بازداشتیهای اعتراضات نیز الگوی مشابهی برقرار بوده است.
بهدلیل فقدان یک پایگاه دادهی جامع از بازداشتشدگانِ اعتراضات ۱۴۰۱، اطلاعات مربوط به دانشجویان و خبرنگاران از منابع متعدد و بهصورت تطبیقی گردآوری شده است. در مورد خبرنگاران، ۳۹ مورد بازداشتِ تأییدشده با اتکا به گزارشهای دویچهوله[۷]، انجمن صنفی روزنامهنگاران[۸]، هرانا[۹] و ویکیپدیای فارسی[۱۰] شناسایی شد و مواردی که بازداشت آنها مستقیماً به اعتراضات مرتبط نبود، حذف گردید.
در خصوص دانشجویان، با وجودِ گزارشِ بازداشتِ ۶۳۷ نفر تا اواخر آذر ۱۴۰۱[۱۱]، تنها برای ۱۷۷ نفر دادههای هویتی قابل راستیآزمایی در دسترس بوده و تحلیل، صرفاً بر همین موارد مبتنی است. منابع مورد استفاده شامل گزارشهای تفصیلی هرانا در بخش بازداشت دانشجویان[۱۲] و نیز دادههای گردآوریشده از گزارشهای خبرگزاریهای مختلفِ مندرج در ویکیپدیای فارسی[۱۳] بوده است.
تمرکز بر این دو گروه )که بهطور ساختاری سهم بالاتری از زنان دارند) امکانِ آزمونِ تجربیِ فرضِ «زنانه بودن» اعتراضات را در سطحِ ترکیبِ واقعیِ بازداشتشدگان فراهم میکند.
در مقایسه با بازداشتشدگان، دادههای مربوط به کشتهشدگان و اعدامشدگان بهدلیل تعداد کمتر و برجستگی رویدادها، با دقت و انسجام بیشتری قابل گردآوری بودهاند. بر اساس این پژوهش، ۱۳ نفر در ارتباط مستقیم با اعتراضات ۱۴۰۱ اعدام شدهاند. این فهرست، صرفاً بر مواردی استوار است که دستکم در دو منبع مستقل از جمله گزارشهای عفو بینالملل[۱۴] و خبرگزاریهای معتبر تأیید شدهاند.
در مورد کشتهشدگان،گزارش تفصیلی کانون حقوق بشر ایران[۱۵] بهعنوان مبنای اصلی استفاده شده است؛ گزارشی که اطلاعات را به تفکیک هویت، مکان، زمان و نحوه مرگ ثبت کرده و سپس ما آنرا با سایر منابع تطبیق دادیم. بدینترتیب، دیتاستهای این پژوهش یکی از جامعترین و راستیآزماییشدهترین مجموعههای دادهای درباره وقایع سال ۱۴۰۱ را شکل میدهند.
پرسش محوری آن است که این دادهها، چه تصویری از ساختار و ماهیت اعتراضات ۱۴۰۱ ارائه میدهند: آیا توزیع کشتهشدگان و اعدامشدگان (به تفکیک جنسیت، استان و زمان) از جنبشی با ماهیتِ ساختاریِ زنانه حکایت دارد یا از خیزشی با مشارکت فراگیر و ملّی پرده برمیدارد؟
چه کسانی بازداشت شدند؟
با توجه به فقدان یک مجموعهدادهی جامع و قابل اتکا دربارهی کلیت بازداشتشدگان، بهجای حذف این بخش، از رویکرد «برش قشری–صنفی» و نوعی شبهنمونهگیری تحلیلی استفاده شده است تا تصویری تقریبی اما معنادار از الگوی کلی بازداشتها به دست آید. اهمیت این رویکرد در آن است که هر دو گروه انتخابشده (دانشجویان و خبرنگاران) از نظر ترکیب جمعیتی، بهطور ساختاری دارای سهمِ بالاترِ زنان هستند. بهطور مشخص بر اساس گزارش وزارت علوم، در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۱ (سال اعتراضات) بیش از ۶۳ درصد دانشجویان کارشناسی و ۵۰.۲ درصد از کل دانشجویان را زنان تشکیل میدادند.[۱۶] بنابراین، اگر حتی در میان چنین گروههایی، الگوی بازداشت به نفع مردان باشد، میتوان با احتیاط تحلیلی نتیجه گرفت در سطح کلانتر نیز، تعدادِ مردانِ بازداشتشده بیشتر است.
وضعیت در مورد خبرنگاران و روزنامهنگاران نیز الگوی مشابهی را نشان میدهد. بهگزارش روزنامه شرق در یادداشتی با عنوان «روزنامهنگاری بر شانههای زنان» و با استناد به اظهاراتِ مدیرکل رسانههای خارجیِ وزارتِ ارشاد، سهمِ زنان در تحریریهها به حدود ۶۰ درصد میرسد. بررسیِ ترکیبِ جنسیتیِ چند رسانهی شاخص نیز مؤید این قاعدهی تثبیتشدهی ساختاری است.[۱۷]
در همین راستا، نخستین مواجهه با دادهها (نمودار ۱) شکاف معناداری را نشان میدهد: میان دانشجویان بازداشتشده، ۱۳۰ مرد در برابر ۳۷ زن قرار دارند. این اختلاف، فراتر از نوسان آماری است و آشکار میکند که در سطح دانشگاهها، مردان بخش عمدهای از هزینههای مستقیم سرکوب را متحمل شدهاند، حتی در حالی که جمعیت زنان در دانشگاهها برابر یا اندکی بیش از مردان است.

حتی اگر دادهها را در قالب درصد نیز مورد بررسی قرار دهیم، میزانِ عمقِ این شکاف را بهتر متوجه میشویم (نمودار ۲). نزدیک به چهار پنجم دانشجویان بازداشتشده (معادل ۷۹.۱ درصد) مرد بودهاند، در حالی که سهم زنان تنها ۲۰.۹ درصد است. به بیان دیگر، از هر پنج دانشجوی بازداشتشده، چهار نفر مرد بودهاند. این شکاف بهقدری بزرگ است که نمیتوان آن را ناشی از نوساناتِ تصادفی دانست. آنچه با آن مواجهایم، الگویی است که نشان میدهد مردان، بهطور سیستماتیک، بیش از زنان در معرض بازداشت قرار گرفتهاند.

البته هنوز میتوان این فرض را مطرح کرد که این عدم توازن به یک مقطع زمانی خاص محدود بوده است؛ مثلاً روزهای ابتدایی اعتراضات یا دورهی اوج آن. برای آزمون این فرض، توزیع زمانی بازداشتهای دانشجویی به تفکیک ماه مورد بررسی قرار گرفته است. برای نمونه، نمودارهای ۳ و ۴ امکان مشاهدهی توزیع زمانی بازداشتهای دانشجویی و الگوی مسلطِ تفاوت جنسیتی را از آغاز تا فروکش اعتراضات فراهم میکنند. این دادهها نشان میدهند که در تمام ماههای اصلی اعتراضات دانشجویی (از شهریور تا آذر ۱۴۰۱) غلبهی مردان در میان دانشجویان بازداشتشده بهطور پیوسته تداوم داشته است.


الگوی زمانی بازداشتهای دانشجویی نیز همین نابرابری ساختاری را تأیید میکند. مردان در شهریور ۱۴۰۱، ۸۰ درصد بازداشتشدگان را تشکیل میدهند (۸ مرد در برابر ۲ زن). در مهرماه، با وجود افزایش نسبی سهم زنان، همچنان اکثریت با مردان است: ۶۱ درصد در برابر ۳۹ درصد. این شکاف در آبانماه، همزمان با خشنترین مقطع سرکوب دانشجویی و مراسمهای چهلم جانباختگان به اوج میرسد: ۸۵ درصد مرد در برابر ۱۵ درصد زن (۹۹ در برابر ۱۸ نفر)، که عمیقترین فاصلهی جنسیتی کل دوره را رقم میزند. حتی در آذرماه، با وجود فروکش اعتراضات و کاهش کلی بازداشتها، مردان همچنان ۷۰ درصد بازداشتشدگان را شامل میشوند.
دادههای زمانی نشان میدهند شکاف جنسیتی در بازداشتهای دانشجویی نه تصادفی است و نه گذرا؛ از آغاز تا اوج و حتی مرحلهی فروکش اعتراضات، مردان بهطور مداوم بخش عمدهی بازداشتشدگان را تشکیل دادهاند. این «ناهمخوانی پایدار» میان تصویر رسانهای «انقلاب زنانه» و واقعیت هزینههای سرکوب، پرسش محوری را پیش میآورد؛ اما آیا همین الگو در میان خبرنگاران و روزنامهنگاران نیز تکرار شده است؟
در مورد روزنامهنگاران و خبرنگاران بازداشتشده، با توجه به محدود بودن حجم دادهها (۳۹ نفر)، بهجای تحلیل در طول ماههای مختلف، تحلیل به بررسی تعداد بازداشتشدگان به تفکیک جنسیت محدود شده است. این تصمیم، مبتنی بر ملاحظات روششناختی و پرهیز از استنتاجهای ناپایدار بر پایهی دادههای اندک است. بر اساس دادههای گردآوریشده، از مجموع ۳۹ روزنامهنگار و خبرنگار بازداشتشده، ۲۱ نفر مرد بودهاند که معادل ۵۳.۸۵ درصد کل بازداشتهاست؛ در مقابل، ۱۸ نفر زن بازداشت شدهاند که ۴۶.۱۵ درصد را تشکیل میدهند (نمودارهای ۵ و ۶). در نگاه نخست، شکاف جنسیتی در این گروه نسبت به دانشجویان بهمراتب کمتر است، اما همچنان کفهی ترازو به نفع مردان سنگینی میکند.


اهمیت این یافته وقتی روشن میشود که به ساختار حرفهی روزنامهنگاری نگاه کنیم؛ زنان در تحریریهها سهم قابلتوجه و اکثریت دارند. انتظار میرود بازداشتها در یک «انقلاب زنانه»، بازتاب این ترکیب باشد اما دادهها خلاف آن را نشان میدهند: حتی در گروهی که زنان از نظر عددی قویترند، مردان همچنان بخش عمدهی بازداشتشدگان را تشکیل میدهند.
این یافته، در کنار دادههای دانشجویان، فرض قویتری ارائه میدهد: با تعمیم یافتههای این دو قشر به کل بازداشتشدگان ۱۴۰۱، مردان بیش از زنان هدف قرار گرفتهاند. با این حال، بازداشت تنها بخشی از هزینههای سرکوب است؛ پرسش بعدی آن است که آیا همین الگو در میان کشتهشدگان و اعدامشدگان نیز تداوم دارد یا خیر؟
چه کسانی کشته یا اعدام شدند؟
دادههای کشتهشدگان اعتراضات ۱۴۰۱، شاید گویاترین و چالشبرانگیزترین بخش تحلیل هستند؛ بخشی که روایت «انقلاب زنانه» را در سطح هزینههای انسانی به شکل دیگری بررسی میکند. بررسیها نشان میدهند مجموعِ جانباختگان مرتبط با اعتراضات (شامل کشتهشدگان در خیابان، در بازداشت، اعدامشدگان و دیگر موارد) ۶۶۲ نفر بودهاند. برای تمرکزِ تحلیلی بر شهروندان ایرانی و در نهایتِ احترام برای همه جانباختگان، دو نفر تبعه افغانستان از مجموعه کنار گذاشته شدهاند؛ بنابراین تحلیل بر پایه ۶۶۰ شهروند ایرانی انجام شده است.
نتایج نشان میدهد از ۶۶۰ کشتهشده، ۵۷۸ نفر مرد و تنها ۸۲ نفر زن بودهاند (نمودار ۷)، یعنی مردان ۸۷.۶ و زنان ۱۲.۴ درصد از کل کشتهشدگان را تشکیل میدهند (نمودار ۸). این شکاف جنسیتی بسیار چشمگیر و حتی از آنچه در دادههای بازداشتشدگان مشاهده شد، عمیقتر است.


اهمیت این یافته در آن است که کشتهشدگان، شدیدترین سطح «هزینهی سرکوب» را نشان میدهند؛ جایی که بدنها مستقیماً در معرض خطر قرار میگیرند. اگر اعتراضات ۱۴۰۱ را «انقلاب زنانه» بدانیم، انتظار میرود این واقعیت در میان کشتهشدگان نیز بازتاب یابد. اما دادهها خلاف آن را نشان میدهند: مرگومیر عمدتاً متوجه مردان است. به تعبیر دیگر، در حالی که چهرهی نمادینِ اعتراضات ۱۴۰۱ در بسیاری از روایتها زنانه است، بدنهایی که بیشترین هزینه را پرداختهاند، عمدتاً مردانهاند. این ناهمخوانی، نه نفی نقش زنان، بلکه هشداری تحلیلی است: برچسب «انقلاب زنانه» اگر صرفاً بر نمادها و تصاویر استوار شود، واقعیت پیچیده و چندلایه اعتراضات ۱۴۰۱ را پنهان میکند.
نگاه به تلفات ماهانه و سریِ زمانیِ کشتهشدگان، الگویی تکرارشونده را نیز به نوبه خود آشکار میکند که از نخستین روزهای اعتراضات و تا ماههای بعد ادامه یافته است. از شهریور ۱۴۰۱، فاصله جنسیتی در کشتهشدگان کاملاً مشهود است: ۸۳ مرد در برابر ۹ زن. این شکاف در مهرماه نه تنها کاهش نمییابد بلکه به ۱۶۷ مرد در برابر ۲۲ زن تعمیق میشود و آبانماه، خونبارترین مقطع اعتراضات، اوج این نابرابری را نشان میدهد: ۲۱۳ مرد در مقابل ۲۸ زن. حتی با فروکشکردن نسبی اعتراضات در آذر و دیماه، برتری عددی مردان حفظ شده است. جزئیاتِ ظاهراً حاشیهای، مانند ۸ کشتهی فاقد تاریخ که همگی مرد بودهاند، نیز این تصویر را تقویت میکنند: در هر صورتبندی دادهها، غلبه مردان در میان قربانیان، واقعیتی پایدار و غیرقابلانکار است.
بازخوانی دادهها بر اساس درصد، وضوح الگو را افزایش میدهد. در شهریور ۱۴۰۱، بیش از ۹۰ درصد کشتهشدگان مرد بودهاند و در مهر و آبان، اوج سرکوب، این نسبت همچنان بالای ۸۸ درصد (بدون هیچ نشانهای از همگرایی جنسیتی) باقی میماند (نمودار ۱۰). حتی در دی و بهمن، با کاهش شدت اعتراضات و افزایش نسبی سهم زنان، مردان همچنان دستکم دو سوم قربانیان را تشکیل میدهند. به نظر میسد افزایش نسبی سهم زنان، تنها بازتاب کاهش کلی تعداد تلفات است، نه تغییر ماهیت الگوی سرکوب.


برای بسط تحلیلی این یافتهها، لازم است نگاه را از سطح توصیف دادهها فراتر ببریم و به تحلیل علّی نزدیک شویم. مرگِ ناشی از شلیک گلوله در شرایط خیابانی پرتنش، همواره با درجاتی از تصادف، خطای هدفگیری یا انحراف مسیر گلوله همراه است. به این معنا که جنسیت قربانی، لزوماً عامل تعیینکنندهی مستقیم مرگ نیست؛ ممکن است گلولهها بهصورت تصادفی به مردان برخورد کرده باشند، نه به دلیل انتخاب آگاهانهی آنان بهعنوان هدف.
با این حال، پرسش اصلی درست از جایی آغاز میشود که نقش تصادف به حداقل میرسد: آیا در موقعیتهایی که نیروهای امنیتی امکان تشخیص جنسیت معترض را بهطور روشن داشتهاند، باز هم مرد بودن با احتمال بالاتری از مرگ همراه بوده است؟
برای بررسیِ دقیقِ نقشِ جنسیت در خشونت، مرگها تا حد امکان تفکیک شدهاند. دو دسته بهعنوان معیار انتخاب شدند: معترضانی که بر اثر ضربات باتوم و کسانی که در بازداشت جان باختهاند. اهمیت این گروهها در آن است که در هر دو حالت، نیروهای امنیتی از جنسیت فرد مطلع بودهاند: نزدیکیِ فیزیکیِ مامورِ امنیتی در ضربات باتوم و تفکیک ساختاریِ مردان و زنان از هم در بازداشتگاهها این آگاهی را تضمین میکند. تمرکز بر این موارد، امکان تحلیل رابطهی جنسیت با شدت سرکوب را فراهم مینماید.
از میان کل قربانیان، تنها در مورد ۹۷ نفر امکان آن وجود داشت که علت مرگ آنان بهصورت مستند و با ارجاع به منابع مستقل، ذیل یکی از دو دستهی «مرگ بر اثر ضربات باتوم» یا «مرگ در بازداشت» طبقهبندی شود.
تفکیک جنسیتیِ این ۹۷ مورد، تصویری بهمراتب شفافتر و تکاندهندهتر ارائه میدهد. از این میان، ۷۱ نفر (۷۱.۲ درصد) مرد و تنها ۲۶ نفر (۲۸.۸ درصد) زن بودهاند (نمودارهای ۹ و ۱۰). به بیان دیگر، حتی در شرایطی که عنصرِ تصادف به حداقل میرسد و امکانِ تشخیصِ جنسیتِ معترض بهروشنی وجود دارد، احتمالِ مرگِ مردان تقریباً سه برابر زنان است.


اهمیت این یافته در آن است که دیگر نمیتوان تمرکز مرگها را به آشوب خیابان یا شلیکهای تصادفی نسبت داد: خشونتِ مرگبار بهطور نظاممند بر مردان متمرکز شده است. اگر تفکیک درونگروهی صورت گیرد، تصویر روشنتر میشود. از ۹۷ موردِ مستند، ۶۱ نفر در دستهی «مرگ در بازداشت» بودهاند که ۵۱ نفر مرد و تنها ۱۰ نفر زن هستند؛ فضایی کاملاً کنترلشده که جنسیت فرد از پیش مشخص شده و خشونت، تابع تصمیمات نهادی است. در دستهی «مرگ ناشی از ضربهی باتوم» ۳۶ نفر جان باختهاند، که ۲۰ مرد و ۱۶ زن بودهاند. در اینجا نیز مردان همچنان اکثریت را تشکیل میدهند (نمودار ۱۱).

در عین حال، سهم بالاتر مردان در مرگهای ناشی از ضربهی باتوم احتمالاً با سطح بالاترِ درگیری یا مقاومت بیشتر مرتبط است. اما حتی این توضیح، یکی از پیشفرضهای مرکزی ایدهی «انقلاب زنانه» را به چالش میکشد: اگر اعمال خشونت شدید و مستقیم عمدتاً توسط مردان تحمل شده، نسبت میان پیشگامی نمادین زنان و هزینههای واقعی اعتراضات باید بازتعریف شود. این یافته، بیش از یک تفاوت آماری، نشاندهنده منطق جنسیتی سرکوب است: بدن مردانه بهعنوان تهدیدِ اصلی تلقی شده و با خشونتِ نهاییتری مواجه شده است. تا اینجا، دادهها روشن کردهاند که در هر دو سطح، بازداشت و کشتهشدن، مردان سهم غالب را داشتهاند. پرسش بعدی این است: آیا این الگو محدود به چند شهر یا مقطع است، یا در سراسر کشور تکرار شده است؟
برای پاسخ به این پرسش، باید «جغرافیای اعتراضات» را بهعنوانِ متغیرِ تحلیلیِ مستقل بررسی کرد. دادههای استانی نشان میدهد که الگوی غالب تقریباً در سراسر کشور یکسان است: تعداد مردان کشتهشده بهطور معناداری بیش از زنان است و این تفاوت دقیقاً در استانهای کانونی اعتراض و سرکوب یعنی تهران، کردستان، سیستانوبلوچستان، کرمانشاه، آذربایجان غربی و خوزستان برجستهتر است.
در تهران ۶۲ مرد در برابر ۱۸ زن جان باختهاند، در کردستان ۶۰ مرد در برابر ۴ زن، و در سیستانوبلوچستان ۱۳۵ مرد در برابر ۶ زن. این اعداد نشان میدهند که با افزایش شدت اعتراض و خشونت، بارِ مرگ، عمدتاً بر دوش مردان بوده است. تنها در یزد، بوشهر و اردبیل تساوی نسبی مشاهده میشود و قم و خراسان جنوبی فاقد تلفات انسانی هستند. به بیان دیگر، الگوی جنسیتی تلفات، محدود به چند نقطه نیست، بلکه در سطح کشور و در کانونهای اصلی اعتراض کاملاً تکرارشونده و پایدار است.
ممکن است گفته شود که در برخی استانها، به دلیل بافت اجتماعی یا الگوی مشارکت محلی، زنان کمتر در اعتراضات حضور داشتهاند. برای آزمون این فرض، نگاه به نسبتها (درصد) ضروری است. نمودار ۱۵ نشان میدهد که در اکثریت قاطع استانها، سهم مردان از کشتهشدگان بالای ۸۰ درصد است؛ در ایلام، سیستانوبلوچستان، کردستان، خراسان شمالی، سمنان و یزد این سهم به ۹۰ تا ۱۰۰ درصد میرسد. حتی در استانهایی که نسبت زنان بالاتر است، مانند تهران یا البرز، مردان، اکثریت مطلق کشتهشدگان را تشکیل میدهند. این الگوی فراگیر جغرافیایی نشان میدهد که غلبهی مردان نه استثنا، بلکه قاعدهای عمومی بوده است. وقتی این دادهها با الگوهای زمانی تلفیق میشوند، منطق درونی منسجمی پدیدار میشود: هرجا اعتراضات، خیابانیتر و پرهزینهتر بودهاند، سهم مردان در میان کشتهشدگان افزایش یافته است. این همپوشانیِ زمان و مکان، روایتهای سادهساز از ماهیتِ جنسیتیِ جنبش را با چالش جدی مواجه میکند و نشان میدهد اینکه «چه کسانی بیشترین هزینه را دادهاند» الزاماً با اینکه «چه کسانی نماد جنبش بودهاند» یکسان نیست.


بررسی اعدامشدگانِ مرتبط با اعتراضات ۱۴۰۱، تصویری بیابهام ارائه میدهد: در تمام ۱۳ مورد، همه اعدامشدگان مرد بودهاند (نمودار ۱۶). در این سطح، دیگر با تفاوت یا شکاف آماری مواجه نیستیم، بلکه یک الگوی مطلق است: ۰% زن و ۱۰۰% مرد.

این یافته از دو جهت اهمیت تحلیلی دارد. نخست، نشان میدهد کسانی که وارد شدیدترین سطح تقابل با نیروهای امنیتی شدهاند، از جمله پروندههایی که به اتهام «محاربه» یا «افساد فیالارض» انجامیده، تقریباً همگی مرد بودهاند. دوم، این الگو بازتاب رویکرد دستگاه قضایی است؛ حتی در شرایطی که سطحِ مشارکت یا اتهامها مشابه بوده، صدور و اجرای حکمِ اعدام صرفاً متوجه مردان شده است. به این ترتیب، جنسیت نه تنها در سرکوب خیابانی، بلکه در آخرین حلقه تقابلِ دولتی یعنی نظام قضایی نیز بهعنوان متغیری تعیینکننده عمل کرده است.
دادهها چه گفتند؟
در این گزارش، فاصلهای آگاهانه از روایتهای نمادمحور گرفته شد و تمرکز بر دادههای قابلمقایسه و قابلآزمون قرار گرفت. پرسش اصلی این بود: آیا اعتراضات ۱۴۰۱ را میتوان «انقلاب زنانه» نامید؟
دادهها پاسخ روشنی میدهند. در همهی سطوح (دانشگاهها، تحریریهها، خیابانها، بازداشتگاهها و پای چوبهی دار) مردان سهم بزرگتری از هزینههای سرکوب را پرداختهاند. این الگو به یک قشر، یک استان یا یک مقطع زمانی محدود نیست و تکرار آن نشاندهندهی یک ویژگی ساختاری اعتراضات است.
این بدان معنا نیست که زنان نقش نداشتند؛ آنها دیده شدند و پیشقراول بودند، اما دیده شدن با پرداخت بیشترین هزینه یکسان نیست. اعتراضات ۱۴۰۱ از نظر نمادین، زنانه به نظر میرسید اما در توزیع سرکوب، واقعیتی مردانهتر را بازتاب میدهد.
اینجاست که خطر نامگذاریهای شتابزده خود را نشان میدهد. وقتی یک جنبش اجتماعی صرفاً بر اساس نمادها، آیینها یا تصاویر تعریف میشود، بخش مهمی از واقعیتِ آن از نظر پنهان میماند. جنبشی که در آن زنان نماد شدند، اما مردان در مقیاسی گستردهتر، هزینه دادند. «زن، زندگی، آزادی»، نقطهی آغاز معناست، و «مرد، میهن، آبادی» ادامهی آن؛ دو شعار که در کنار هم، نه یک حرکت جنسیتی، بلکه یک جنبش فراگیر را شکل میدهند.
[۱] Iran protests: MEP cuts off hair to show solidarity with women protesting death of Mahsa Amini | Euronews
[۲] Women-Led Revolution
[۳] Feminist Uprising
[۴] Nancy Fraser
[۵] Fortunes of Feminism: From Women’s Liberation to Identity Politics to Anti-Capitalism
[۶] Iran hangs two men accused of killing security agent during protests | Reuters
[۷] دستگیری تعداد زیادی فعال مدنی و سیاسی در ایران – DW – ۱۴۰۱/۷/۱
[۸] اسامی خبرنگاران بازداشت شده و بیانیه انجمن صنفی روزنامه نگاران
[۹] خبرگزاری هرانا | اعتراضات سراسری؛ بازداشت ۳ شهروند در تهران و کرمانشاه – خبرگزاری هرانا
[۱۰] روزنامهنگاران بازداشتشده خیزش ۱۴۰۱ ایران – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۱۱] شمار جانباختگان اعتراضات به ۴۹۵ نفر رسید
[۱۲] خبرگزاری هرانا | بایگانیها بازداشت دانشجو – خبرگزاری هرانا
[۱۳] بازداشتشدگان جنبش دانشجویی ۱۴۰۱ ایران – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۱۴] Iran: List of individuals at risk of execution in connection to nationwide protests – Amnesty International
[۱۵] اسامی و مشخصات ۶۶۲ شهید راه آزادی در اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ – تکمیل می شود – کانون حقوق بشر ایران
[۱۶] افزایش زنان دانشجو/ تحصیل ۶۳ درصد دانشجویان در مقطع کارشناسی – موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی
[۱۷] Magiran | روزنامه شرق (۱۴۰۴/۰۵/۱۶): روزنامه نگاری بر شانه های زنان
2 پاسخ
در مورد این که جنبش زنانه بود یا نه به نظرم بحثتون روی هزینه های پرداخت شده کافی نبود.
طبیعتا مرد و زن تفاوت های ذاتی دارند و برای تحلیل دقیق این تفاوت های ذاتی باید حذف شن
به نظرم اگر با جنبش های قبلی و بعدی این آمار مقایسه بشه نتایج دقیق تر باشه. میتونه دقیق تر باشه.
در واقع مثلا فرض کنید با ۸۸ یا ۹۶ یا ۹۸ مقایسه بشه و در شاخص هایی که شما گزارش کردید مشارکت زنان بسیار در نسبت با دفعات گذشته بالاتر بره.
در این صورت هرچند زن ها کمتر از مردان هستن اما میتونیم جنبش را زنانه در نظر بگیریم.
با تشکر
با سلام و احترام؛
پیش از هر چیز، از توجه و زمانی که برای مطالعه این اثر صرف کردهاید، صمیمانه سپاسگزاریم. در پاسخ به نکته مطرحشده، لازم به توضیح است که این بحث در جریان پژوهش مورد توجه قرار گرفت، اما در نهایت به این جمعبندی رسیدیم که از حیث تحلیلی، واجد موضوعیت مستقل نیست. دلیل این امر آن بود که هدف اصلی پژوهش، بررسی ویژگیهای ساختاری جنبش ۱۴۰۱ و سنجش آن در نسبت با تصاویری است که عمدتاً در قالب نمادها و بازنماییهای تبلیغاتی از آن ساخته و بازتولید شدهاند. به بیان سادهتر، مقصود آن بود که بررسی شود آیا تصویر بیرونیِ موسوم به «انقلاب زنان» در لایههای درونی و واقعیت اجتماعی جنبش نیز تأیید و پشتیبانی میشود یا خیر.
با تشکر
عامری