اسرائیل و امریکا برای چندمین بار به ایران تجاوز کردند و دست به ترور و کشتار زدند. این اقدام در صبح روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ با ترور رهبر ایران و تعدادی از مقامات بلندپایه نظامی و سیاسی کشور آغاز شد. نیروهای مسلح ایران تنها ساعتی پس از این اقدام، اسرائیل و پایگاههای نظامی امریکا را در کشورهای همسایه به صورت گسترده هدف قرار دادند.
اگرچه بخشهایی از مردم، در مقایسه با گذشته، موقعیت احساسی پیچیدهتری را در این جنگ تجربه میکنند، اما تعرض آشکار بیگانه به خانه و کاشانهشان و جنایتهایی مانند بمباران مدرسه شجره طیبه میناب و شلیک به ناوچه دنا دلهای داغدیده بسیاری از مردم را علی رغم احساسات فروخورده فراوان بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کرد و در برابر دشمن متجاوز و جنایتکار قرار داد.
با گذشت سه هفته از شروع این جنگ بسیاری از رسانهها در دنیا همچنان درباره اهداف آن اظهار سردرگمی میکنند و مشخصا راهبرد امریکا را در جنگ غیرقابل فهم میدانند یا اساسا آن را جنگی بدون استراتژی از سوی ماشین اصلی جنگ یعنی امریکا مینامند. این ادعا در هفتههای اخیر چندین بار در ایران نیز مطرح شد که امریکا با این تصور وارد جنگ شد که با نزدیک شدن ناوگان نظامیاش به آبهای خلیج فارس و ترور بالاترین مقامات ایران، نظام سیاسی فرو میپاشد و ایرانیان تسلیم خواهند شد. ممکن است این تصویرسازیها – به ویژه پس از ربایش موفق مادورو در ونزوئلا – در شکلگیری ذهنیت رئیس جمهور امریکا برای تصمیم به جنگ موثر واقع شده باشد، اما بعید به نظر میرسد که اسرائیل از ابتدا با این ایده وارد جنگ شده باشد.

نخستوزیر اسرائیل پس از شروع جنگ در روزهای اخیر تصریح کرد که در دهههای گذشته همواره تلاش کرده تا امریکا را برای حمله نظامی به ایران مجاب کند اما در میان پنج رئیس جمهور گذشته ایالات متحده امریکا این تنها دونالد ترامپ بوده که به این درخواست پاسخ مثبت داده است. در نتیجه این فرصتی بیسابقه برای اسرائیل به حساب میآید و برای استفاده حداکثری از آن، حتما از ابتدا برای چیزی فراتر از مداخله امریکا در ونزوئلا یا حتی انواع دیگر تغییر رژیم برنامهریزی کرده است. این وضعیت یادآور سخنان نخستوزیر کنونی اسرائیل – بیست و پنج سال پیش از این، در سال ۲۰۰۲ – در کنگره امریکا است، آنجا که برای حضار تضمین میکرد که در صورت سرنگونی صدام در عراق، تحولات فوقالعاده مثبتی را در منطقه نیز شاهد خواهند بود[۱]. در حالیکه آنچه پس از سرنگونی صدام در منطقه شاهد بودیم کاملا عکس این تصویر بود. با اشغال عراق گروههای افراطی رشد کردند و دامنه جنگ و ویرانی از عراق فراتر رفت و کشورهای دیگری مانند سوریه را نیز در بر گرفت.
اسرائیل سالها با گروههای مبارزی مانند حماس در فلسطین و حزبالله در لبنان جنگیده و بهتر از هر کسی در دنیا میداند که چنین گروههایی با شهادت رهبرانشان تسلیم نمیشوند. اسرائیل میداند که آنچه با اقداماتی مانند ترور رهبران سیاسی و اقدامات نظامی محدود دیگر اتفاق میافتد، در حقیقت شعلهور شدن آتش توقفناپذیر جنگ و ویرانی است. این دقیقا همان برنامهای است که اسرائیل سالهاست در منطقه دنبال میکند.
از سوی دیگر، ایران پس از چند سال تحمل فشار اقتصادی شدید از سوی امریکا و چند نوبت واکنش نظامی محدود به اقدامات نظامی این کشور، این بار با واکنش گسترده خود، دندانهایش را در بدن امریکا فرو کرده و با مسدود کردن تنگه هرمز و تبدیل قیمت نفت به یک سلاح راهبردی و ترسیم چشمانداز اقتصادی بعد از جنگ، صحنه درگیری را به صورتی بیسابقه به میدانی برای نبرد نهایی دو کشور، پس از چند دهه خصومت و تقابل تبدیل کرده است؛ وضعیتی که به نظر نمیرسد امریکا دست کم به راحتی و بدون صرف هزینه هنگفت بتواند خود را از آن خلاص کند. به همین سبب بسیاری از تحلیلگران ایرانی این جنگ را به یک نبرد استقامتی تشبیه میکنند که در آن هیچکس از ضربات طرف مقابل در امان نیست. اما این سرنوشت جنگ را تعیین نمیکند. مهم این است که چقدر در برابر ضربات دشمن تاب میآوری و همچنان میتوانی به او ضربه وارد کنی[۲]. به عبارت دیگر برنده این جنگ کسی است که پلههای نردبان تنش را بالاتر طی میکند و در پایان نبرد همچنان توان تهاجم دارد و آخرین ضربه را به دشمن وارد میکند. این تحلیل بر پایه ایده پشیمان کردن دشمن با ایجاد هزینههای فرساینده برای جلوگیری از اقدامات نظامی در آینده استوار است[۳].







اما باید توجه داشت که فارغ از اینکه این راهبرد چه ظرفیتهایی دارد و در عمل به چه نتایجی ممکن است بیانجامد، گسترش جنگ در منطقه و تبدیل آن به مجموعهای از کشورهای بیثبات و جنگزده، لزوما بر خلاف میل اسرائیل نیست. اسرائیل میراثی برای محافظت در قلمرو خود در سرزمینهای اشغالی ندارد، خط تولید سلاحهایش در کشورهای دیگر واقع شده و از دهههای ابتدایی قرن بیستم میلادی تاکنون همواره در جنگ بوده و در نتیجه ممکن است وضعیت کنونی را به عنوان پنجره فرصتی تکرارنشدنی برای گسترش ویرانی و تشدید ناامنی در منطقه در نظر داشته باشد. اقداماتی مانند هدف قرار دادن پایگاههای نظامی در ترکیه و عمان که ایران اعلام کرده در آنها نقشی نداشته[۴] را نیز میتوان در همین راستا تحلیل کرد.
مطابق آخرین گزارشی که سازمان هلال احمر ایران در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۴۰۴، بیست روز پس از شروع جنگ منتشر کرده، بیش از ۷۰ هزار واحد غیرنظامی شامل منازل مسکونی، مراکز تجاری، مدارس و زیرساختهای حیاتی در نقاط مختلف کشور دچار آسیب شده است. در حملات اسرائیل و امریکا نهتنها مناطق مسکونی بلکه ۲۵۱ بیمارستان و مرکز درمانی، ۴۹۸ مدرسه و ۱۷ مرکز هلالاحمر و مراکز دیگری نظیر مخازن سوخت، کشتیها، بنادر، فرودگاهها، مراکز آب و فاضلاب، انبارهای امدادی و حتی برخی مکانهای تاریخی و فرهنگی نیز آسیب دیدهاند. این آمار، تخریب ناشی از حمله به اماکن نظامی را شامل نمیشود.
در طول مدت جنگ، بیش از ۱۸ هزار غیرنظامی مجروح شدهاند، ۲۰۴ کودک زیر ۱۸ سال جان خود را از دست دادهاند که ۵۳ کودک زیر ۵ سال در میان قربانیان هستند. بیش از ۳۲۰۰ زن مجروح و ۲ مادر باردار در مراکز درمانی جان باختهاند[۵]. سخنگوی دولت در روز ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ گفته بود تعداد شهدای زن در میان غیرنظامیان ۲۲۷ نفر است[۶]. اگر نسبت ۱ به ۶ زن و مرد در میان مصدومان غیرنظامی، در میان کشتهشدهها نیز برقرار باشد، میتوان تعداد کل کشتههای غیرنظامی را بیش از ۱۵۹۰ نفر برآورد کرد. اگر مشابه جنگ ۱۲ روزه، نسبت شهدای نظامی به غیرنظامی تقریبا ۱ به ۱ یا ۲ به ۱ باشد[۷]، میتوان تعداد کل کسانی که در ۲۰ روز گذشته جان خود را در جنگ از دست دادهاند بین ۳۲۰۰ تا ۴۸۰۰ نفر برآورد کرد. لازم به ذکر است که نسبت زن به مرد در آمار شهدا در جنگ ۱۲ روزه ۱ به ۹ بوده[۸]، اگر این نسبت را مبنا قرار دهیم تعداد کل شهدا در این جنگ عددی بین ۴۵۰۰ تا ۶۸۰۰ نفر خواهد بود.
آخرین آماری که بنیاد شهید از تعداد کل شهدا اعلام کرده ۱۲۳۰ نفر تا ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ پنجمین روز جنگ بوده است[۹]. این تعداد سه روز قبل از آن در نخستین ساعات سومین روز جنگ در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۰۴۵ نفر[۱۰] و احتمالا[۱۱] روز قبل از آن یعنی در انتهای روز نخست یا در میانه روز دوم ۷۸۷ گزارش شده بود[۱۲].
جنگ ۱۲ روزه تقریبا با ۲۰۰ شهید در روز نخست شروع شد. در روزهای بعد این تعداد به مرور کاهش یافت و به حدود ۴۰ شهید در روز رسید و در روزِ منتهی به آتشبس به شدت افزایش یافت و به ۳۰۰ شهید در ۲۴ ساعت پایانی رسید. جنگ فعلی، با توجه به بیش از ۷۰۰ شهید در روز نخست، نزدیک به چهار برابر شدیدتر از جنگ ۱۲ روزه شروع شده است. تلفات این جنگ نیز مشابه جنگ ۱۲ روزه در روزهای بعد کاهش یافته و به ۲۰۰ شهید در روز و کمتر از آن رسیده است.
اگرچه آمار شهدا در جنگ کنونی چند برابر جنگ ۱۲ روزه است اما آنچه در مقایسه با جنگ ۱۲ روزه بیشترین توجه را به خود جلب میکند افزایش چشمگیر تلفات انسانی نیست. در جنگ ۱۲ روزه تعداد واحدهای غیرنظامی آسیب دیده در حدود ۲۵۰۰ تا حداکثر ۳۰۰۰ مورد گزارش شده که ۳۷۷ واحد کاملا تخریب شده بود[۱۳]، در حالیکه این تعداد در جنگ فعلی تاکنون بیش از ۷۰ هزار واحد گزارش شده که نزدیک به ۲۰ هزار مورد آن تخریب شده یا دارای آسیب شدید است[۱۴]. به عبارت دیگر، اگر تلفات انسانی ایران در این جنگ در مقایسه با جنگ ۱۲ روزه تاکنون ۳ تا ۶ برابر شده، خسارت کالبدی که متوجه کشور شده به مراتب بیشتر از آن افزایش یافته و بین ۲۵ تا ۳۵ برابر شده است.
در میان بناهای آسیبدیده نامهایی مانند بیمارستان، مدرسه، کلانتری، فرودگاه، بندر، دادگستری، مراکز مدیریتی و حکومتی، کتابخانه، بناهای تاریخی و مانند آنها به چشم میخورد که در جنگ ۱۲ روزه تا این اندازه خبری از آنها نبود.












به بیان دیگر، اگرچه جنگ فعلی نیز شبیه به جنگ ۱۲ روزه، با ترور بالاترین مقامات سیاسی و امنیتی ایران در با اقدامی شبیه به لحظه صفر یک کودتا آغاز شد، اما فقدان نیروی زمینی کودتا – مشابه جنگ ۱۲ روزه – و عملیات گسترده برای هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی و مراکز مسکونی و خدماتی در روزهای بعد نشان میدهد طرح اصلی دشمن در واقع گسترش ویرانی و ضربه وارد کردن به توان حکمرانی و زیستپذیری جمعی در ایران است. ترور شخصیتهای سیاسی باسابقهای و بلندپایهای مانند رهبری نظام به عنوان بالاترین مرجع اتخاذ تصمیمات سیاسی و دبیر شورای عالی امنیت ملی برای از دسترس خارج کردن راهحلهای سیاسی نیز میتواند شاهدی دیگر بر این مدعا باشد که طرح اصلی دشمن گسترش جنگ و ویرانی در ایران و همچنین در منطقه، برای بهرهبرداری از آن در آینده است.
این وضعیت بیش از هرچیز یادآور برنامهای است که اسرائیل با حمایت تسلیحاتی امریکا و اروپا در بیش از دو سال گذشته در غزه به اجرا درآورده و به اسم نقطهزنی و مقابله با نیروهای نظامی حماس، خانههای مردم، مراکز مدیریت شهری، مراکز نظامی و انتظامی، بیمارستانها، کادر درمان[۱۵]، محلهها، مدارس، دانشگاهها، کارخانهجات و دیگر زیرساختهای زندگی جمعی را هدف قرار داد و علاوه بر شلیک گسترده و مستقیم برای نسلکشی، آینده زندگی در غزه را نیز با تخریب زیرساختهای زیست شهری در آن هدف قرار داده است؛ وضعیتی که از قضا با ترور رهبران سیاسی و مذاکرهکنندگان ارشد حماس – اغلب همزمان با مذاکرات – همراه بوده است.




اگر کمترین برآورد شهدای ایران در بیست روز گذشته یعنی ۳۲۰۰ را مبنا قرار دهیم به طور متوسط در هر روز ۱۶۰ نفر در ایران به شهادت رسیدهاند. اگر مشابه بازه زمانی دوساله نسلکشی در غزه، این عدد را در ۲ * ۳۶۵ ضرب کنیم به تعداد ۱۱۶ هزار نفر در دو سال میرسیم. به عبارت دیگر، آهنگ کشتار روزانه اسرائیل و امریکا از نظر مرتبه بزرگی تقریبا شبیه جنایات آنها در غزه و حتی فراتر از آن است. علاوه بر تلفات انسانی، حمله به زیرساختهای ایران نیز احتمالا با آهنگی شدیدتر از تخریب زیرساختهای غزه در جریان است.
مردم منطقه و دنیا به خوبی به یاد دارند که پس از سقوط دولت اسد در سوریه – پس از ۱۵ سال بحران سیاسی و فرسایش در جنگ داخلی – قبل از اینکه مشخص شود حکومت جدید در اختیار چه کسانی خواهد بود و چه سمت و سویی خواهد داشت، نخستین اقدام اسرائیل برای چند روز متوالی بمباران زیرساخت نظامی سوریه برای از بین بردن توان نظامی در این کشور، مستقل از خاستگاه حکومت آینده آن بود. این اتفاق بدون تغییر حکومت هماکنون در بخشهای زیادی از ایران در حال وقوع است. این وضعیت به اشکال دیگر در جنوب لبنان نیز در دهههای گذشته در جریان بوده و در عراق نیز با به حرکت در آوردن ماشین جنگی امریکا در سال ۱۳۸۲ با قدرت قدرت تخریب زیادی انجام شده است.
استراتژی «پیروز با عدم شکست» یا چنانچه پیشتر گفته شد، استقامت برای پشیمان کردن دشمن برای تضمین امنیت کشور در آینده و خاتمه جنگ با مزیتهای اقتصادی اگر با صرف هزینه معقول به نتایج ملموس و پایداری برسد فوقالعاده است. اما باید توجه داشت که جنگ ماهیتا پدیدهای غیرقابل کنترل و پیشبینیناپذیر است و مخصوصا با طولانی شدن آن و بروز اتفاقات گوناگونی مانند ترک برداشتن تابآوری اجتماعی، شورش داخلی و عملیات مسلحانه ممکن است شرایط تغییر کند و اوضاع آنچنانکه تصور میشد پیش نرود. به همین خاطر، ممکن است ایران برای ایستادگی در برابر متجاوزین و صیانت از خود به پیشبردن چند استراتژی موازی نیاز داشته باشد.
به عنوان نمونه، هسته تشکیلدهنده دولت اسرائیل نزدیک به یک قرن است که تقریبا به صورت بیوقفه در حال جنگ با کشورهای پیرامون خود است و با توجه به ماهیت تروریستی آن ممکن است با دریافت خسارتهای پیدرپی نیز تغییری در ذهنیتش درباره ادامه جنگ در کوتاهمدت، میانمدت یا بلندمدت ایجاد نشود و تداوم جنگ لزوما به پشیمانی ایشان منجر نشود.
مقابله با تجاوز و زیادهخواهی اسرائیل برای مراقبت از زندگی مردم منطقه نیازمند تعمیق و گسترش روابط مبتنی بر نوعی همسرنوشتی در کشورهای منطقه و حتی نقاط دیگر جهان فراتر از مذهب، دین، قومیت و ملیت آنها است؛ وضعیتی که علاوه بر زمان جنگ، در زمان فروکشکردن جنگها نیز ملاحظات مهمی را ضرورت میبخشد.
طرح کلان اسرائیل از بین بردن پایههای گوناگون زندگی جمعی در منطقه مانند پایههای سیاسی، امنیتی، نظامی، علمی، فرهنگی، صنعتی و خدماتی برای از بین بردن زیرساختهای استقلال، آزادی و امکان آبادانی و رشد در این جوامع و برقراری نوعی رابطه استعماری گریزناپذیر با آنهاست. مهمترین راهبرد اسرائیل برای رسیدن به این هدف، به حرکت درآوردن ماشین جنگی آمریکا و کارخانههای اسلحهسازی آن برای مستهلک کردن دولتها و ملتهای منطقه با گسترش جنگ و ویرانی در جغرافیای غرب آسیا و شمال آفریقا است.
اسرائیل بازیگر پیچیدهای است و سابقه بازیگردانی ابرقدرتها و به وجود آوردنهای ائتلافهای جدید را حتی در وضعیتهای جنگی نیز در گذشته دارد. در زمان جنگ جهانی دوم اسرائیل امپراتوری بریتانیا را در فلسطین عاصی کرد و حتی تعدادی از سربازهایشان را ترور کرد تا بریتانیا آنجا را ترک کند. تقریبا همزمان با پایان جنگ جهانی دوم یعنی پیش از آن که بریتانیا به عنوان قدرت اول آن روز دنیا با استهلاک و افول مواجه شود و جای خود را به ایالات متحده امریکا بدهد، اسرائیل روابط خود را با آمریکا افزایش داده بود. چیزی شبیه به این وضعیت ممکن است هماکنون نیز در دستور کار اسرائیل باشد تا با تغییر سطح روابط خود با برخی کشورهای حوزه خلیج فارس مانند امارات و عربستان و حتی برخی کشورهای دیگر مانع دستیابی ایران به دستاورهای اقتصادی پس از خاتمه جنگ شوند و فرصت جبران هزینههای هنگفت جنگ را از ایران سلب کنند.
ایستادگی مردم و نیروهای مسلح ایران در برابر دو ارتش قدرتمند اتمی دنیا افتخارآمیز و فراموشنشدنی است. این اتفاق از چنان اهمیتی برخوردار است که میتوان آن را دستمایه تحولات مهم فرهنگی و سیاسی در کشور قرار داد و بسیاری از مسائل داخلی را با سرمایه اجتماعی برآمده از آن حل کرد. با این حال قرار دادن کشور میان دو گزینه استمرار جنگ تا پیروزی بر دشمن یا تسلیم و بلعیده شدن مخاطراتی دارد که مهمترین آن ویران شدن زیرساختهای انسانی و کالبدی کشور و قرار گرفتن در طرح کلان اسرائیل است. به عنوان نمونه، استراتژی کارآمد نمیتواند تنها بر یک هدف خاص مثل بهرهبرداری از مزیتهای اقتصادی تغییر رژیم حاکم بر تنگه هرمز پس از خاتمه جنگ استوار باشد. اگر این هدف به هر دلیلی محقق نشد هزینههای هنگفت استمرار جنگ و فرسایش ناشی از آن چگونه باید جبران شود؟ یک راهبرد کارآمد ساختاری چندلایه دارد و همه هزینهها صرف رسیدن یک هدف نمیشود تا در صورت محقق نشدن آن همچنان درصدی از موفقیت قابل تامین باشد و همه هزینهها از بین نرود.
دیپلماسی جنگ یکی از ارکان پیروزی است و باید در زمانی که ایران همچنان نقاط قوتی مانند تابآوری اجتماعی، توان موشکی و پهبادی یا کنترل تنگه هرمز و اثرگذاری روی قیمت نفت را در اختیار دارد از همیشه فعالتر باشد تا با تقویت ائتلاف خود و تضعیف ائتلاف دشمن، برای خاتمه جنگ کمترین امتیاز را بدهد و بیشترین امتیاز را بگیرد[۱۶]. اگر اسرائیل ماشین جنگی آمریکا را در منطقه به حرکت درمیآورد تا تکانه جنگ و ویرانی را تا آنجا که میتواند در منطقه بزرگ کند تا حتی به زیرساختهای حیاتی انرژی نیز سرایت پیدا کند، ایران نیز میتواند همزمان با دفاع جانانه و بیکموکاست از کشور و وارد کردن ضربات متقابل به دشمن، میانجیهایی مانند عمان، ترکیه، پاکستان، چین، قزاقستان، مصر، ژاپن را که همگی برای میانجیگری ابراز تمایل کردهاند برای توقف جنگ به کار بگیرد تا هم روابط خود را با کشورهای دیگر تقویت کند و هم در طرح کلان اسرائیل قرار نگیرد. اگر ایران راهی پیدا کند تا – علی رغم تلاشهای احتمالی اسرائیل برای ترور مسئولان ردهبالای سیاسی و دیپلماتهای ایرانی و به بنبست کشاندن هر گونه مذاکره احتمالی – جنگ را متوقف کند ممکن است بسیج مجدد کاخ سفید برای شروع دوباره جنگ حتی در دوره ترامپ نیز دیگر به سادگی قبل نباشد. احتمالا در بزنگاههای بعدی و مهمتر از آن بعد از دوره ترامپ – اگر ایران زیرساخت دفاعی خود را همچنان حفظ و خسارات وارد شده به آن را در کوتاهمدت بازیابی کند – تجاوز به ایران از گذشته دشوارتر خواهد بود.
مجموعه این توضیحات نشان میدهد شاید اقدام کمریسک و معقول برای ایران توقف جنگ و ذخیره انرژی خود برای آینده باشد. اگر دشمن بخواهد کشور را بین دو گزینه پیروزی یا از بین رفتن زمینگیر کند، برای مردم همچنان گزینهای به جز بقا، مقاومت و زندگی در برابر تجاوز، ویرانی و کشتار وجود ندارد.
ارجاع و پانویس
[۱] بخشهایی از سخنرانی بنیامین نتنیاهو نخستوزیر سابق اسرائیل در کنگره امریکا، ۲۰۰۲ (+)
[۲] Why Iran isn’t Breaking, Vali Nasr on the Uprising That Isn’t Coming | The Mishal Husain Show (+)
[۳] این ایده تا اندازهای یادآور شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» در جنگ هشت ساله با عراق است و از برخی بلندگوها در جنگ کنونی نیز به عنوان خواست عمومی اعلام میشود. به عنوان نمونه نگاه کنید به «”جنگ، جنگ تا پیروزی” فریاد ملت ایران است / دشمن از اجتماعات مردمی سیلی خورده است»؛ محسن محمودی، رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان تهران، ایسنا ۱ فروردین ۱۴۰۵ (+) و «تا تسلیم کامل دشمن رزم بیوقفه را با شدت و قوت ادامه میدهیم»، رضا طلایینیک سخنگوی وزارت دفاع، ایسنا ۲ فروردین ۱۴۰۵ (+).
لازم به ذکر است که در میانه جنگ هشتساله، راهبرد کلی جنگ از شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» به شعار «جنگ جنگ تا یک پیروزی» تغییر یافت تا ایران راهکار مشخصتری برای خاتمه جنگ با دست پر داشته باشد؛ اگرچه این راهبرد نیز با ناکام ماندن در هدایت دیپلماسی جنگ در عمل به جایی نرسید (+ ، +).
در میان تحلیلگران ایرانی، علاوه بر این راهبرد، برای پشیمان کردن دشمن، گاهی بدون واهمه از گسترش جنگ یا اندیشیدن تمهیدی برای جلوگیری از آن، بر فراتر رفتن از قاعده چشم در برابر چشم و وارد کردن ضربات متقابلی فراتر از اقدامات دشمن یا حتی فراتر از برآورد وی نیز تاکید میشود. این راهبرد که پس از بازپسگیری خرمشهر در جنگ ایران و عراق با عنوان «تنبیه متجاوز» از آن یاد شده بود، در عمل به طولانی شدن جنگ و بروز هزینههای هنگفت انسانی، اقتصادی و اجتماعی منجر شد و به همین خاطر باید با احتیاط زیادی از آن سخن گفت.
نتایجی که از تحلیل نوع هدفگذاری و توجه به زمان و هزینههای جنگ در راهبرد جمهوری اسلامی ایران در مداخله نظامی در سوریه به دست میآید نیز بیشباهت به موارد یادشده نیست.
[۴] پیام نوروزی رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ (+)
[۵] پیرحسین کولیوند، رئیس جمعیت هلالاحمر ایران: هدف قرار گرفتن کودکان، زنان، مراکز درمانی و امدادگران، نقض آشکار کنوانسیونهای ژنو است/ آسیب حملات به ۷۰ هزار ساختمان غیرنظامی، ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ (+)
[۶] فاطمه مهاجرانی: شهدای ناو دنا بر خلاف پروتکلهای جهانی به شهادت رسیدند/ ۲۲۷ بانوی شهید تا امروز، ایرنا ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ (+)
[۷] آتش در خانه: بازخوانی جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران با نگاهی به آمار شهدا، مجله دقیقه ۲۴ شهریور ۱۴۰۴ (+)
در نظر گرفتن نسبت ۱ و ۲ به خاطر کشتههای پلیس شهری در نیروی انتظامی است که ممکن است در منابع مختلف نظامی یا غیرنظامی در نظر گرفته شده باشند.
[۸] کمیته ملی حقوق بشردوستانه جمهوری اسلامی ایران: ۷۰% مجروحان در حملات رژیم صهیونیستی غیرنظامیان، زنان و کودکان بودند/ تاکید بر پیگیری حقوق مردم ایران در مجامع بینالمللی، وبسایت هلال احمر، ۹ تیر ۱۴۰۴ (+)
[۹] اطلاعیه شماره ۳/آمار شهدای حمله متجاوزانه آمریکای جنایتکار و رژیم غاصب اسرائیل، پایگاه اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ (+)
[۱۰] اطلاعیه شماره ۲/ آمار شهدای حمله متجاوزانه آمریکای جنایتکار و رژیم غاصب اسرائیل، پایگاه اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران، ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۰۰:۳۶ (+)
[۱۱] . تاریخ و ساعت در منبع اصلی دقیق نیست.
[۱۲] اطلاعیه شماره ۱/آمار شهدای حمله متجاوزانه آمریکای جنایتکار و رژیم غاصب اسرائیل، پایگاه اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران (+)
[۱۳] کمیته ملی حقوق بشردوستانه جمهوری اسلامی ایران: ۷۰% مجروحان در حملات رژیم صهیونیستی غیرنظامیان، زنان و کودکان بودند/ تاکید بر پیگیری حقوق مردم ایران در مجامع بینالمللی، وبسایت هلال احمر، ۹ تیر ۱۴۰۴ (+)
[۱۴] سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل: ایران: رژیم اسرائیل مسئولیت بین المللی اعمال تجاوزکارانه خود را برعهده دارد، ایرنا ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ (+)
[۱۵] به عنوان نمونه نگاه کنید به مستند «غزه؛ پزشکان زیر آتش» ۸ مرداد, ۱۴۰۴ (+)
[۱۶] در سالهای پس از جنگ هشت ساله – فارغ از میدان عملی که در آن زمان برای دیپلماسی تعیین شده بود – بسیاری از سرداران سپاه از دستگاه دیپلماسی کشور در آن دوره انتقاد کردند که دستاوردهای نظامی جنگ را که با خون شهدا به دست آمده بود، به اهرمهای موثر در دیپلماسی برای پیروزی در جنگ و خاتمه آن تبدیل نکردند. به عنوان نمونه نگاه کنید به «زمان جنگ دستگاه دیپلماسی کارآمدی برای صلح نداشتیم»، حسین علائی از فرماندهان سپاه در جنگ هشتساله، ایسنا ۱۲ دی ۱۳۹۷ (+) و «سطرهای ناخوانده، شبکه یک صداوسیما» علی شمخانی از فرماندهان سپاه در جنگ هشتساله (+ ، + ، +)
نویسندگان
دانشآموختۀ آمار و تحلیلگر داده







3 پاسخ
تصعید تنش سناریوی اسرائیله و نباید بهش تن داد. اما چاره ش به هیچ وجه کاهش یک طرفه تنش از سمت ایران نیست. بهترین راه تشدید حمله به اسرائیله و رو کردن برگهای جدید در اون جبهه و افزایش فشار روی اسرائیل است.
ترور خرازی رئیس شورای راهبردی روابط خارجی که احتمالا در دیپلماسی جنگ نقش داشته هم نشون میده اسرائیل دنبال فرسایشی کردن جنگه. نمیشه پذیرفت که هیچ راهی برای محافظت از مسئولین و فرماندهان وجود نداشته باشه. باید برای احیای حفاظت اطلاعات و مقامات اقدامات فوری و اساسی بشه.
سلام خدا بر شهیدان
پاینده ایران
خیلی کارها باید زودتر می شد اما نشد که خودتون هم در مقاله بعد جنگ ۱۲ روزه گفته بودید. حتی الان هم راه از تغییرات داخلی میگذره و همه چیز در نبرد خارجی نیست. اما با تعجیل در انتخاب رهبری با همان سیکل معیوب خبرگان حتی همین فرصت هم برای بازیابی مشروعیت از دست رفت و الان هم با این تجمعات خیابانی مداحها وضع بدتر میشه. ذرهای مشروعیت داخلی میتونی برگی باشه که با اون اروپا را فعال کرد و از شکافی که با ترامپ داره استفاده کرد. خدا را شکر تا الان یکم عقل در مورد همسایگان شمالی بوده اما برای همسایگان جنوبی هم باید یکی یکی راهی برای خروج آبرومندانه از جنگ باز کرد از جمله قطر که از همه مایلتر به خروج از جنگه. باید زیرساختهامون را با دیپلماسی با همسایهها نجات بدیم. نباید این جنگ گستردهتر بشه به این امید که هزینه بیشتر دشمن را منصرف میکنه. هزینه بیشتر فقط اتحادهای منطقهای دشمن را زیادتر میکنه. نباید بذاریم ایران و خاورمیانه ویرانهای بشه که اسراییل آرزوش را داره
عالی بود! خیلی خیلی خداقوت.