
یک کولهپشتی معمولی، چند لباس تاخورده، گاهی یک جفت کفش اضافه یا یک عروسک. هیچ چیز شخصیِ لوکسی دیده نمیشود؛ فقط آنقدر که برای زنده ماندن لازم است. کیفها کوچکاند، نه از سر سلیقه، بلکه چون زندگیِ قابلِ حمل، حد دارد. مهاجرت اجباری لحظهای است که جهان تصمیم میگیرد چهقدر از یک زندگی را میشود با خود حمل کرد و چطور میشود خانه را به اندازه یک چمدان کوچک کرد.
هیچکس خانهاش را ترک نمیکند، مگر آنکه خانه او را پس بزند و جنگ، سرکوب، فروپاشی اقتصادی یا حذف تدریجی امکان زیستن، بهجای آنها تصمیم گرفته باشد. در مهاجرت اجباری، حرکت دیگر یک انتخاب نیست و مهاجر دارد به یک فشار مداوم واکنش نشان میدهد. آوارگی، پیش از آنکه عبور از مرزها باشد، فروپاشی حقِ ماندن است. اینکه چه کسی میتواند بماند و چه کسی باید برود، مسئلهای فردی نیست؛ نقشهای است که نابرابری جهانی بر بدنهایمان ترسیم میکند.
امروز، آوارگی دیگر مسئله «دیگریِ دور» نیست. نشانهای است از ترک خوردن نظم زندگی در مقیاس جهانی؛ جهانی که میلیونها نفر را نه به امید آیندهای بهتر، بلکه برای فرار از ناممکن شدنِ حال، به حرکت وامیدارد. در این مسیر، مهاجر اجباری نه بهعنوان شهروند، بلکه بهعنوان «مورد» دیده میشود: پروندهای در نوبت، جمعیتی در یک نمودار، فشاری بر یک سیستم و جهان فقط به او وعده «بهزودی» میدهد. این گزارش تلاشی است برای دیدن این ترکها در جهان، در منطقه و در جغرافیایی که تصور میکند فقط میزبان آوارگی است، نه بخشی از آن.
مهاجرت و آوارگی در مقیاس جهانی
طبق آخرین آمار منتشر شده توسط بخش جمعیتشناسی سازمان ملل متحد، ۳۰۴ میلیون نفر در سال ۲۰۲۴ در کشوری غیر از کشور تولدشان زندگی میکردند و سهم این گروه از جمعیت جهانی به ۳.۷ درصد رسیده بود [۱]. بیایید برای تصویرسازی بهتر، آن را از درصد بیرون بکشیم. اگر این ۳۰۴ میلیون مهاجر را شهروندان یک «کشور» فرض کنیم، با چهارمین کشور پرجمعیت جهان روبهرو میشویم؛ پس از هند، چین و ایالات متحده. و اگر هر یک از این مهاجران فقط یک متر فضا صرفا برای ایستادن اشغال میکردند، نوار حاصل از کنار هم قرار گرفتن آنها بیش از هفت بار دور کره زمین کشیده میشد.
در چنین مقیاسی، مهاجرت دیگر تجربه فردیِ استثنایی نیست. ما با انبوهی روبهرو هستیم که آنقدر بزرگ است که باید آن را یک وضعیت جهانی دانست. رقمی که نسبت به ۲۷۵ میلیون مهاجر بینالمللی در سال ۲۰۲۰، افزایشی بیش از ۱۰.۵ درصد را نشان میدهد [۱]. این جمعیت نه حاصل یک بحران واحد، بلکه نتیجه لایهلایه شدن فروپاشیهای اقتصادی، بیثباتیهای سیاسی و بحران اقلیمی در نقاط مختلف جهان است. به همین دلیل، افزایش ۱۰.۵ درصدی مهاجران طی چهار سال، نشانه «بحرانهای همپوشان» است، نه یک موج گذرا زیرا جهان بیشتر با انباشت مداوم ناتوانی در ماندن روبهرو است.

اما این مهاجران را گروههای مختلفی تشکیل میدهند از دانشجویان و مهاجران شغلی تا کارآفرینان، سرمایهگذاران و غیره، دراینبین ما به دنبال تجربه یکی از شکنندهترین و آسیبپذیرترین گروههای مهاجری یعنی مهاجران اجباری هستیم. در سال اخیر نیز مناقشات گستردهای حول حضور مهاجران اجباری افغانستانی در کشور ما ایجاد شد و آگاهی از وضعیت جهانی این مسئله برای جامعه ما که خود درگیر این موضوع است خالی از لطف نخواهد بود. پیش از هر چیز لازم است منظورمان از مهاجران اجباری را روشن کنیم. از نظر IOM، آوارگی[i] و مهاجرت اجباری[ii] «حرکت افرادی است که مجبور یا ملزم به ترک خانه یا محل سکونت عادی خود شدهاند، بهویژه به دلیل یا برای اجتناب از آثار جنگ، خشونت گسترده، نقض حقوق بشر و بلایای طبیعی یا ساخته شده توسط انسان» [۲].
از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴، جمعیت آوارگان اجباری از حدود ۳۸ میلیون نفر به بیش از ۱۲۳ میلیون نفر رسیده است [۱]؛ یعنی بیش از سه برابر در کمتر از یک ربع قرن. با فرض جمعیت جهانی حدود ۸.۲ میلیارد نفر، این جمعیت، حدود ۱.۵ درصد کل جمعیت جهان را تشکیل میدهد که همسنگ با جمعیت دوازدهمین کشور پرجمعیت جهان یعنی ژاپن است. بهعبارتی، تقریباً از هر ۶۷ نفر در جهان، یک نفر مهاجر اجباری است. این رشد نشان میدهد که خشونت، ناامنی، فروپاشی دولتها و بحرانهای اقلیمی نه رویدادهای استثنایی، بلکه سازوکارهای پایدار نظم جهانی شدهاند و آوارگی شکلِ زندگی در جهانی بحرانزده است.
درحالیکه مهاجران بینالمللی ۳.۷ درصد جمعیت جهان را شامل میشود، مهاجرت اجباری با سهم ۱.۵ درصدی از جمعیت جهان، از نظر عددی کوچکتر به نظر میرسد؛ اما از نظر شدت آسیبپذیری، بارِ نامتناسبی بر دوش نظامهای انسانی و سیاسی جهان میگذارد. مهاجران اجباری برخلاف بسیاری از مهاجران دیگر، نه سرمایه انتقالپذیر دارند، نه زمان برنامهریزی و نه مقصدی انتخابشده.

بر اساس آخرین دادههای UNHCR، در نیمه اول سال ۲۰۲۵، جهان شاهد کاهش ملموس جمعیت آوارگان اجباری بود. تعداد افرادی که بهخاطر آزار، جنگ، خشونت یا بحرانهای اجتماعی و محیطی از خانه و کشور خود آواره شدهاند، به ۱۱۷.۳ میلیون نفر رسید، کاهش ۵.۹ میلیون نفری نسبت به پایان سال ۲۰۲۴ [۳]. بیایید این عدد را ملموس کنیم: اگر برای هر یک از ۱۱۷.۳ میلیون آواره اجباری، تنها یک پرونده اداری بسیار ساده با پنج برگ کاغذ در نظر بگیریم، حاصل بیش از ۵۸۶ میلیون برگ کاغذ خواهد بود؛ ستونی از کاغذ که ارتفاع آن اندازه ۱۳۳ تا برج میلاد خواهد بود؛ یعنی حتی با وجود کاهش مهاجران اجباری، ثبت اداری این جمعیت، خود به یک بحران تبدیل میشود.

کاهش ۵.۹ میلیون نفری آوارگان در نیمه اول ۲۰۲۵، بیش از آنکه نشانه بهبود باشد، حاصل جابهجایی آماری بحران است. بازگشتهای گسترده به کشورهایی مانند افغانستان یا سودان، به معنای پایان آوارگی نیست؛ بلکه انتقال آن از وضعیت «قابلمشاهده بینالمللی» به وضعیت «نامرئی در داخل مرزها» است. در چنین شرایطی، کاهش عددی میتواند همزمان با افزایش ناامنی واقعی رخ دهد.
این کاهش حاصل سیاستهای دستوری و بازگشت گسترده پناهندگان و آوارگان داخلی در کشورهایی مانند افغانستان، سودان، جمهوری دموکراتیک کنگو و سوریه است. کشورهایی که از لحاظ سیاسی، اجتماعی و امنیتی همچنان محل تنش هستند و اغلب این بازگشتها نیز در شرایط نامطلوب و ناپایدار رخ داده و دسترسی به خدمات پایه در این مناطق همچنان محدود است. علاوهبر سیاستهای بازگشتی، محدودیتهای مهاجرتی سال اخیر نیز بیتأثیر نبوده است که به افزایش آسیبپذیری افراد در مسیرهای غیررسمی منجر میشود [۴].
مهاجران اجباری از کجا میآیند و به کجا میروند؟
مهاجران اجباری در دستهبندیهای متفاوتی قرار میگیرند. در نیمه سال ۲۰۲۵، طبق گزارش سازمان ملل، بزرگترین گروه مهاجران اجباری را آوارگان داخلی[i] تشکیل میدهند و پس از آن، پناهندگان[ii]، پناهجویان[iii]، افراد نیازمند حمایت بینالمللی[iv] و پناهندگان تحت مسئولیت آژانس امدادرسانی و کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی قرار دارند [۳]. [v]

اینکه ۶۶.۳ میلیون نفر از آوارگان اجباری، آوارگان داخلی هستند، نشان میدهد که بزرگترین بحران جابهجایی جهان، اساساً از مرزها عبور نمیکند. تمرکز رسانهای و سیاسی بر پناهندگان فرامرزی، اغلب باعث نادیدهگرفتن جمعیتی میشود که درون کشور خود، بدون حمایت بینالمللی مؤثر، در وضعیت تعلیق دائمی زندگی میکنند. این عدم عبور از مرز، نه نشانه ثبات، بلکه نشانه گیر افتادن در جغرافیای بحران است.
آوارگی اجباری بهندرت بهطور تصادفی توزیع میشود و هم در مبدأ و هم در مقصد، الگو دارد. وقتی به دادهها نزدیک میشویم، مهاجرت اجباری نه بهعنوان موجی پراکنده، بلکه بهعنوان تمرکزی شدید از فروپاشی و فشار خود را نشان میدهد. تمرکزی که میگوید چه کشورهایی بیشترین هزینه بیثباتی جهانی را میپردازند و کدامها تنها از دور آن را مدیریت میکنند.
۶۷ درصد پناهندگان و افراد نیازمند حمایت بینالمللی تنها از پنج کشور میآیند: ونزوئلا، سوریه، اوکراین، افغانستان و سودان [۶]. این کشورها نقطه تلاقی جنگهای طولانی مدت، فروپاشی اقتصادی، مداخلات خارجی و بحرانهای حکمرانیاند. بهعبارت دیگر، آوارگی در اینجا پیامد یک حادثه مقطعی نیست، بلکه محصول انباشته بحرانهایی است که حل نشده رها شدهاند. و جهان، بهجای حل ریشهای این بحرانها، پیامد انسانی آنها را در قالب میلیونها انسانِ جابهجا شده مدیریت میکند.

در سوی دیگر، کشورهای میزبان نیز بهشدت محدود و قابل پیشبینیاند. تنها پنج کشور کلمبیا، آلمان، ترکیه، ایران و اوگاندا، بیش از یکسوم کل این جمعیت را میزبانی میکنند [۶]. این الگو نشان میدهد که آوارگی اجباری بیش از آنکه یک مسئولیت جهانی باشد، به یک مسئولیت منطقهای تبدیل شده است؛ جایی که کشورهای همسایه، اغلب با منابع محدودتر، نخستین و سنگینترین بار را به دوش میکشند. این واقعیت با داده کلانتر همخوان است: ۷۱ درصد پناهندگان در کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط و یکچهارم آنها در کشورهای کمتوسعهیافته زندگی میکنند [۶]. بهبیان سادهتر، جهان نهتنها بحران را نابرابر تولید میکند، بلکه هزینه آن را نیز نابرابر توزیع میکند.

ویژگی جمعیتی مهاجران اجباری نیز قابل توجه است: از ۱۲۳.۲ میلیون نفر آواره در پایان سال ۲۰۲۴، حدود ۴۹ میلیون نفر، یعنی نزدیک به ۴۰ درصد، کودکان زیر ۱۸ سال هستند [۶]. این یعنی تقریبا در هر پنج نفر از آوارگان اجباری یک کودک است. بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴، به طور متوسط هر سال ۳۳۷,۸۰۰ کودک بهعنوان پناهنده متولد شدهاند [۶]، که نشان میدهد آوارگی نهتنها یک تجربه موجود، بلکه وضعیت جدید زندگی را نیز شکل میدهد.
ایران در گذرگاه آوارگی
موضوع مهاجران اجباری در ابعاد جهانی بسیار اهمیت دارد اما معمولا ما به دنبال تاثیرگذاری هر مسئله در جغرافیای نزدیک به خودمان هستیم. پس بهتر است نگاهی دقیقتر به وضعیت ایران انداخت. همانطور که در بالا گفته شد ایران یکی از ۵ کشور اصلی میزبان مهاجران اجباری است. باتوجهبه آمار پایگاه داده مهاجرتی در پایان سال ۲۰۲۴ میلادی، ایران اولین کشور میزبان پناهندگان، با حدود ۳.۵ میلیون نفر مهاجر بود که فشار جمعیتی و نیازهای حمایتی در منطقه را نشان میدهد [۷]. اما در سال ۲۰۲۵، UNHCR تخمین میزند که حدود ۲.۵ میلیون نفر آواره اجباری در ایران زندگی میکنند، از جمله حدود ۷۷۰ هزار پناهنده دارای کارتهای آمایش (۷۵۸ هزار نفر افغانستانی) و هویت (۱۲ هزار نفر عراقی) و بقیه افرادی هستند که در وضعیتهای مختلف قانونی یا بدون وضعیت رسمی قرار دارند. نکته قابل توجه اینکه ۹۹ درصد این جمعیتها در مناطق شهری ساکن هستند و تنها ۱ درصد باقیمانده در ۲۰ اردوگاه پناهندگی تحت مدیریت دولت زندگی میکنند [۸]. این ترکیب جمعیتی نشان میدهد که پناهندگان در دل بافت جمعی ایران زندگی میکنند و این امر چالشهای اقتصادی و اجتماعی را برای هر دو طرف افزایش داده است.

این موضوع در حالی است که ایران خود یکی از کشورهای کمتوسعه به حساب میآید که در منطقهای بحرانی و پرتنش واقع شده است. در سال ۲۰۲۵ نیز بحران ابعاد پیچیدهتری یافت. از زمان اجرای مهلت بازگشت توسط دولت در اسفند ۱۴۰۳، بیش از ۶۴۰ هزار افغانستانی از ایران بازگشتهاند که بیش از ۳۶۶ هزار نفر از آنها اخراج شدهاند. شدیدترین افزایش پس از جنگ ایران و اسرائیل در تیر ماه ۱۴۰۴ رخ داد، زمانی که حدود ۳۶ هزار افغانستانی تنها در یک روز بازگشتند. در مجموع، بیش از ۱.۲ میلیون مهاجر افغانستانی در سال ۲۰۲۵ از ایران و پاکستان بازگشته یا مجبور به بازگشت شدهاند که وضعیت ناامیدکننده داخل افغانستان را بدتر کرده است. سازمان ملل تخمین میزند که بیش از نیمی از جمعیت افغانستان به کمکهای بشردوستانه وابسته است [۹].
در مقایسه با تعداد پناهندگان در ایران، پناهندگان ایرانی در سایر کشورها بسیار کمتر است. در پایان سال ۲۰۲۴، تعداد پناهندگان ایرانی در سرتاسر دنیا طبق آمار رسمی ۱۵۸.۲ هزار نفر بوده است. برای مقایسه بهتر، میتوانیم سراغ کمترین و بیشترین تعداد پناهندگان از یک کشور و ملیت برویم که در نمودارهای زیر قابل مشاهده است [۷].


متأسفانه، تعداد کل درخواستهای پناهندگی معلق در ایران در پایان ۲۰۲۴، در دسترس نیست. این شاخص بسیار مهمی است زیرا نشان میدهد که چند نفر در یک کشور میزبان (در اینجا ایران)، درخواست پناهندگی دادهاند و پرونده آنها هنوز در حال بررسی است. این شاخص کمک میکند تا میزان فشار بر سیستم پناهندگی کشور میزبان و حجم افرادی که هنوز در انتظار تصمیمگیری هستند، مشخص شود. هر چند تعداد بیشترین و کمترین درخواستهای معلق در سایر کشورهای میزبان در دسترس است که در نمودارهای زیر قابل مشاهده است [۷].


در مقابل، تعداد درخواستهای معلق ایرانیان در سایر کشورها در دسترس است. این شاخص نشان میدهد که در پایان سال ۲۰۲۴، چند نفر از هر کشور مبدأ (در اینجا ایران)، درخواست پناهندگی خود را در کشورهای دیگر دادهاند و پرونده آنها هنوز در حال بررسی است. تعداد بالای درخواستهای معلق میتواند نشاندهنده حساسیتهای شدید سیاسی، امنیتی یا اقتصادی در کشور مبدأ باشد. تعداد کل درخواستهای پناهندگی معلق برای افرادی با ملیت ایرانی ۶۱.۲ هزار نفر بوده است. کمترین و بیشترین درخواست بر اساس کشور مبدا نیز بهصورت زیر است [۷].


آیا همه آوارگان به خانه خیالی خود میرسند؟
پرسش از «رسیدن به خانه» برای مهاجران اجباری، بیش از آنکه جغرافیایی باشد، وجودی است. در معنایی، تقریباً هیچکدام از آنها به خانهای که از آن رانده شدهاند بازنمیگردند؛ در بهترین حالت، به «اسکان» میرسند. حتی آن دسته از مهاجران اجباری که در آمارها ذیل عنوان «بازگشت» یا «اسکان مجدد» ثبت میشوند، معمولاً به وضعیتی تازه وارد میشوند، نه به همان خانهای که معنا، امنیت و تداوم زندگیشان را تضمین میکرد و باید گفت تعداد قابلتوجهی امکان اسکان دوباره را پیدا میکنند. اما وقتی از لفظ تعداد قابلتوجهی استفاده میکنیم، این عبارت آماری ناگزیر گروهی «ناچیز» را کنار میگذارد؛ ناچیز نه از نظر انسانی، بلکه فقط در منطق عدد.
این تعداد ناچیزی که با یک قید دمدستی مستثنی میشوند، یادآوری مداوم مسئولیت جهانی ما نسبت به کسانی است که در مسیر امید و بقا گم شدهاند. از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۵، دستکم ۷۹ هزار نفر از مهاجران اجباری در مسیر حرکت خود ناپدید یا فوت شدهاند [۱۰]. سیر نزولی آن در سال ۲۰۲۵ نیز عمدتا به علت سیاستهای سختگیرانه مهاجرپذیری و بازگشتی بوده است که در راستای کاهش کلی میزان مهاجران اجباری در نیمه این سال است. به بیان دیگر، کمتر شدن تعداد کسانی که مفقود یا فوت شدهاند، الزاماً به معنای امنتر شدن راه نیست، بلکه اغلب به معنای بستهتر شدن آن است.

مکان ثبت شده مرگ و مفقوی این افراد نیز تقریبی است و اگر بخواهیم نگاهی جغرافیایی به این مسئله بیندازیم، میبینیم که پراکندگیهای متفاوتی دارند و عمدتاً در مسیرهای آبی اتفاق افتاده است [۱۰].

بیشترین علت وقوع مرگ یا مفقودی این افراد نیز مربوط به غرق شدن است که در نسبت با آمار منطقهای در مدیترانه است [۱۰].

فرجام
مهاجرت اجباری نه یک وضعیت موقت، بلکه تبدیل به شکلی از زیستن در جهان و واکنشی ناگزیر به فروپاشی امنیت، معیشت و معنا شده است. برای ایران، این واقعیت یک مفهوم دوردست نیست چراکه همسایگان و منطقه پیرامون ما سالهاست درگیر جنگ و بحرانهای انسانیاند. ما شاهد زندگی سخت مهاجران اجباری افغانستانی در جامعه خودمان بودیم، اخبار پناهندگان عراقی و سوری که جنگ آنها را تا مرزهای اطراف کشانده دنبال کردیم و شاهد آوارگان فلسطینی بودیم که سرنوشتشان نسل به نسل بازتولید شده است. در این جغرافیا، مهاجرت اجباری و زندگی در تعلیق به یک قاعده بدل میشود و «موقت بودن» سالها و حتی نسلها دوام میآورد.
بهطور متوسط سالانه بیش از ۳۳۷ هزار کودک در وضعیت پناهندگی متولد میشوند. این عدد تقریباً نزدیک به یکسوم کل تولدهای سالانه در ایران است. به بیان دیگر، هر سال جمعیتی هماندازه تولدهای چند استان کشور، در وضعیتی موقتی متولد میشوند؛ کودکانی که آوارگی برایشان یک حادثه نیست، نقطه شروع زندگی است. در سوی دیگر این مسیر، آنهایی قرار دارند که حتی به همین آمارهای تولد هم نمیرسند. بهطور متوسط در ۱۱ سال اخیر، هر روز نزدیک به ۲۰ نفر در جهان، در فاصله میان مبدأ و مقصد، از نقشه رسمی زندگی حذف شدهاند؛ نه به خانه بازگشتهاند، نه به مقصد رسیدهاند.
کنار هم گذاشتن این تصاویر نشان میدهد مهاجرت اجباری تولیدِ نظاممندِ زندگیهای ناتمام است. جهانی که چنین اعدادی میسازد، فقط با بحران جابهجایی روبهرو نیست؛ با بحرانی در مسئولیت، حافظه و حقِ دیده شدن انسانها مواجه است. نقشه جهانی آوارگی، نه فقط جغرافیای بیخانمانی، بلکه نقشهای از مسئولیت مشترک همه کشورهاست: مسئولیتی که فراتر از مرزها و سیاستها، با عدالت و همدلی انسانها گره خورده است. شاید این مسئله اکنون یک تصویر دور برای دیگران در کشور همسایه یا حتی چند قاره و دریا آنطرفتر باشد اما هیچ چیز بالاتر از انسان نیست و هیچ دو انسانی آنقدر از هم دور نیستند که امروز یکی، فردای دیگری نباشد.
ارجاعات
در سطح بینالمللی، دادههای مربوط به مهاجرت اجباری توسط سازمانهای بیندولتی مختلف (IGOs) مانند دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان (UNHCR) و سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM) و همچنین سازمانهای غیردولتی (NGOs) مانند مرکز رصد آوارگان داخلی (IDMC) جمعآوری و/یا تدوین میشوند [۲].
[۱]: MPI: Migration Policy Institute
[۲]: MDP: Migration Data Portal
[۴]: UNHCR Refugee Data Finder
[۵]: UNHCR’s Global Trends report
[۷]: MPI: Migration Policy Institute
[۸]: ODP: Operational Data Portal
[i]. آوارگان داخلی: آوارگان داخلی (Internally displaced persons – IDPs) «افراد یا گروههایی هستند که مجبور یا ملزم به ترک خانه یا محل سکونت عادی خود شدهاند، بهویژه بهدلیل یا برای اجتناب از آثار جنگ، خشونت گسترده، نقض حقوق بشر یا بلایای طبیعی یا انسانی، و از مرزهای بینالمللی شناخته شده عبور نکردهاند» [۲].
[ii]. پناهنده: طبق کنوانسیون ۱۹۵۱ سازمان ملل متحد درباره وضعیت پناهندگان و پروتکل ۱۹۶۷ آن، پناهندگان (refugees) افرادی هستند که بهدلیل «ترس موجه» از آزار و اذیت به دلایل نژاد، مذهب، ملیت، عضویت در گروه اجتماعی خاص یا عقاید سیاسی، کشور خود را ترک میکنند و بهعلت این ترس، خارج از کشور تابعیت یا اقامت دائم خود قرار دارند و قادر یا مایل به بازگشت به آن نیستند [۲].
[iii]. پناهجو: بر اساس تعریف UNHCR، پناهجویان (asylum-seekers) «افرادی هستند که درخواست حمایت بینالمللی کردهاند و ادعای آنها برای دریافت وضعیت پناهندگی هنوز تعیین نشده است» [۲].
[iv]. افراد نیازمند حمایت بینالمللی: «افرادی را شامل شود که خارج از کشور یا قلمرو خود هستند، معمولاً به دلیل جابهجایی اجباری از طریق مرزهای بینالمللی، و در دستههای دیگر (پناهجویان، پناهندگان، افراد در وضعیت شبهپناهنده) گزارش نشدهاند، اما احتمالاً نیازمند حمایت بینالمللی هستند، از جمله حمایت در برابر بازگرداندن اجباری و دسترسی به خدمات پایه بهصورت موقت یا بلندمدت» [۲].
[v]. مجموع دستهبندیها لزوما با تعداد کل مهاجران اجباری یکسان نیست زیرا برخی افراد ممکن است در چند دسته قرار بگیرند اما در آمار کل جهانی فقط یک بار شمرده میشوند.
[i]. Displacement
[ii]. Forced Migration