نصر و فانتاپی در فارنافرز به بررسی استراتژی تعادلمحور عربستان سعودی در میان تنشهای نظامی فزاینده میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده پرداختهاند. ریاض برای محافظت از ثبات اقتصادی و پروژههای توسعه ملی خود، از مداخله مستقیم در درگیریها خودداری کرده و رویکردی محتاطانه را برگزیده است. نویسندگان معتقدند که عربستان به دلیل بیاعتمادی به حمایتهای امنیتی واشینگتن، در پی تشکیل ائتلافهای منطقهای جدید با قدرتهایی نظیر مصر، پاکستان و ترکیه است. این کشور تلاش میکند با تکیه بر دیپلماسی و تقویت روابط با چین، مانع از سلطه کامل ایران یا اسرائیل بر منطقه شود. در نهایت، موفقیت ریاض در گرو ایجاد یک نظام امنیت جمعی در خلیج فارس و مدیریت تنشها با رهبری جدید تهران است.
جنگ اخیر توازن قوا در خلیج فارس و محاسبات سعودی را تغییر داده است
در طول شش هفته جنگ میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، خویشتنداری عربستان سعودی برخی ناظران را متحیر کرده است. با وجود اینکه دامنه جنگ تقریباً بلافاصله به خلیج فارس کشیده شد و حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای کشورهای حاشیه خلیج فارس – و سپس بسته شدن تنگه هرمز توسط تهران و محاصره متعاقب آن توسط واشنگتن – به پارادایم امنیتی چندین دههای که تسهیلگر رشد خیرهکننده اقتصادهای خلیج فارس بود پایان داد، ریاض واکنشی متفاوت نشان داد. اگرچه عربستان سعودی به نیروهای آمریکایی اجازه داد تا از پایگاههایش استفاده کنند، اما از پاسخ مستقیم به حملات ایران خودداری ورزید. این کشور به صدور هشدارهای دیپلماتیک تند و کوتاه بسنده کرد، اما برخلاف امارات متحده عربی، نه خواستار ادامه جنگ شد و نه وعده پیوستن به کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل را داد. همچنین، برخلاف عمان و قطر که تعاملات مستقیمی با ایران داشتند، ریاض ارتباطات دیپلماتیک خود با تهران را محدود کرد و در عوض به صورت ضمنی از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان برای کاهش تنشها حمایت نمود.
موضع ریاض تا حدودی امتداد همان استراتژی دیرینه «موازنهگری» (Hedging) است. عربستان سعودی از یک ایرانِ بیش از حد قدرتمند هراس دارد؛ پس از قطع روابط در سال ۲۰۱۶، این دو کشور تا سال ۲۰۲۳ و با میانجیگری چین هنوز روابط دیپلماتیک خود را عادی نساخته بودند. با این حال، از آن زمان تاکنون، ریاض از جاهطلبیهای اسرائیل در خاورمیانه نیز به هراس افتاده است. عربستان نمیخواهد هیچیک از دو کشور ایران یا اسرائیل به قدرت هژمونیک منطقه تبدیل شوند. هرچند این جنگ، توافق ریاض با تهران را مختل کرده است، اما هیچیک از دو پایتخت خواهان فروپاشی کامل روابط خود نیستند.
تاکنون ریاض سیاست «صبر و انتظار» را در پیش گرفته است. این کشور به شدت مایل به حفظ آتشبس با حوثیها است که دستاورد عادیسازی روابط با ایران به شمار میرود. مشارکت مستقیم عربستان در جنگ، باعث جلب حملات حوثیها میشود که این امر میتواند صادرات نفت عربستان از مسیر دریای سرخ را به خطر اندازد. اما ریاض همچنین میداند که نمیتواند برای تضمین امنیت خاورمیانه به ایالات متحده اعتماد کند. با این وجود، اگر ایران دامنه حملات خود را گسترش دهد و زیرساختهای حیاتی عربستان را هدف قرار دهد، ممکن است ریاض با استقرار نیروی هوایی و قابلیتهای موشکی خود وارد جنگ شود.
صرفنظر از اینکه این درگیری چگونه پایان یابد، عربستان سعودی میداند که باید اقتصاد و استقلال استراتژیک خود را حفظ کند. این کشور برای دریافت سطحی از حمایت همچنان چشم به راه ایالات متحده خواهد بود، اما ناگزیر است این رویکرد را با تعمیق ائتلافهای منطقهای خود با مصر، پاکستان و ترکیه – و همچنین تکیه بیشتر بر چین – تکمیل نماید. علاوه بر این، ریاض نیازمند آن است که برای مدیریت پیامدهای پس از جنگ، به دنبال تنظیم توافق جدیدی با ایران باشد. اگر عربستان بتواند این مهم را محقق سازد و حمایت تمامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (از جمله امارات و بحرین که خواستار موضعی تهاجمیتر در قبال تهران بودهاند) را جلب کند، شانس آن را خواهد داشت که نفوذ منطقهای و جهانی خود را پس از پایان جنگ افزایش دهد، نه آنکه شاهد افول آن باشد.
از دست رفتن تعادل
عربستان سعودی همواره یک ایرانِ ضعیف و مهارشده را ترجیح داده است که نتواند امنیت یا برنامههای اقتصادی ریاض را تهدید کند. پس از تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، عربستان با نگرانی شاهد گسترش نفوذ ایران در جهان عرب بود. حمایت جمهوری اسلامی از شورش حوثیها در یمن نگرانی ویژهای برای ریاض به همراه داشت و موجب مداخله نظامی عربستان در آنجا شد که به تشدید تنشها با ایران انجامید. روابط دیپلماتیک رسمی دو کشور پس از حمله در تهران به سفارت عربستان در سال ۲۰۱۶ قطع شد و سه سال بعد، پس از آنکه حوثیها – به دستور ایران – به تأسیسات نفتی عربستان حمله کردند و نیمی از تولید نفت این کشور را موقتاً متوقف ساختند، این شکاف عمیقتر شد.
این حمله مستقیم رهبران سعودی را شوکه کرد، اما عدم پاسخ قاطعانه ایالات متحده و شانه خالی کردن از تعهداتش برای دفاع از شریک خود و محافظت از امنیت انرژی جهانی نیز به همان اندازه برای آنها تکاندهنده بود. این تجربه به ریاض ثابت کرد که نمیتواند به تضمینهای امنیتی آمریکا تکیه کند. به همین دلیل، عربستان در تولید موشکهای بومی سرمایهگذاری کرد، به دستیابی به سلاح هستهای تهدید نمود و برای عادیسازی روابط با تهران دست به دامن پکن شد. همزمان، به دنبال یک پیمان دفاعی رسمی با ایالات متحده و عادیسازی روابط با اسرائیل نیز بود.
حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و پاسخ نظامی گسترده اسرائیل، چالش جدیدی را پیش روی عربستان قرار داد. ایالات متحده عادیسازی دیپلماتیک میان اسرائیل و عربستان را پیششرط پیمان دفاعی میدانست، اما عملیات اسرائیل در غزه، حداقل در کوتاهمدت، این عادیسازی را از نظر سیاسی غیرممکن ساخت. جنگ غزه همچنین اسرائیل را به یک ماشین جنگی غولپیکر تبدیل کرد که مصمم است آینده خاورمیانه را شکل دهد. عربستان از ایران میترسید، اما به همان اندازه هم تمایلی نداشت که در یک نظم منطقهای که کاملاً توسط اسرائیل تعریف شده است، گرفتار شود. برای گسترش گزینههای خود، عربستان سال گذشته یک پیمان دفاعی با پاکستان امضا کرد. این پیمان به شالودهای برای یک ائتلاف منطقهای گستردهتر با حضور مصر و ترکیه تبدیل شد تا تهدیدات علیه منافع سعودی را هم از جانب ایران و هم اسرائیل مهار و بازدارندگی ایجاد کند؛ هماهنگی نوینی که زمینه را برای تلاشهای میانجیگرانه پاکستان در درگیری کنونی فراهم کرد. روابط دوجانبه میان این چهار کشور پیش از جنگ اخیر نیز وجود داشت، اما تنها پس از جنگ بود که به شکل یک محور چندجانبه درآمد.
اگرچه ریاض خواهان این جنگ نبود، اما در عین حال به این نتیجه رسیده بود که یک آتشبس شکننده که احتمالاً تنها به دورهای بعدی درگیری منجر میشود و تهدید یک جنگ طولانیمدت را به طور نامحدود تمدید میکند، منفعت چندانی ندارد. حملات مشترک آمریکا و اسرائیل که رهبران پیش از جنگ ایران را حذف کرد، چهرههای تندروتر و جنگطلبتری را در این کشور بر سر کار آورده است و با توجه به اینکه دولت ترامپ هیچ استراتژی منسجمی برای مدیریت جنگ یا محافظت مؤثر از کشورهای خلیج فارس در برابر انتقامجوییهای ایران ارائه نکرده است، ریاض به واشنگتن برای بازگرداندن امنیت منطقهای پس از پایان درگیری اعتمادی ندارد. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس رویکرد مشترکی در قبال این جنگ اتخاذ نکردهاند و عربستان خود را در میانهی طیفی قرار داده است که یک سوی آن عمان و قطر – که از درگیری فاصله گرفته و اعلام کردهاند پس از پایان جنگ با ایران همکاری خواهند کرد – و سوی دیگر آن بحرین و امارات – که اسرائیل و آمریکا را به تضعیف یا درهم شکستن قاطع جمهوری اسلامی تشویق کردهاند – قرار دارند. (تضاد رویکرد ریاض با امارات متحده عربی بسیار مشهود است: امارات درست در روزی که ایران و ایالات متحده بر سر آتشبس توافق کردند، به دو تأسیسات نفتی ایران حمله کرد).
تنشهای آینده
اولویت عربستان سعودی اجتناب از درگیر شدن در جنگی است که زیرساختهای حیاتی، اقتصاد و توسعه آینده این کشور را به خطر میاندازد. با این حال، اگر ایران حملات گستردهتری به زیرساختهای آن انجام دهد، ریاض ممکن است وارد جنگ شود؛ همچنین اگر بحرین و امارات کاملاً وارد نبرد با ایران شوند، این امر نیز میتواند بر محاسبات ریاض تأثیر بگذارد. اما ورود به جنگ میتواند عربستان را مجبور کند که بدون دریافت امتیازات معنادار در مسئله فلسطین – که هم برای مردم عربستان و هم برای جهان عرب که سعودیها مایل به رهبری آن هستند حائز اهمیت است – روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کند. ریاض معتقد است که اسرائیل به جنگ به عنوان ابزاری نگاه میکند تا کشورهای عربی خلیج فارس را به خود وابسته سازد، ایران و عربستان را وارد یک درگیری فرسایشی طولانیتر کند، هژمونی خود را تثبیت کرده و کشورهای خلیج فارس را به تولیدکنندگان صرف نفت با حداقل اهمیت استراتژیک تقلیل دهد.
اما حتی اگر ریاض در حاشیه بماند و جنگ نیز به سرعت پایان یابد، عربستان سعودی ممکن است در نهایت با آشفتگی بزرگی برای مدیریت مواجه شود. یک ایرانِ زخمخورده اما جسور میتواند همچنان به تهدید همسایگان خود و امنیت دریایی در خلیج فارس ادامه دهد. تهران، به نوبه خود، فرض را بر این گذاشته که حملاتش به کشورهای خلیج فارس مانع از همکاریهای آینده نخواهد شد. پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، ایران به کشورهای خلیج فارس اطلاع داد که در صورت وقوع مجدد جنگ، کشورهایی که میزبان پایگاههای آمریکایی هستند را هدف اقدام تلافیجویانه قرار خواهد داد. زمانی که جنگ در اواخر فوریه از سر گرفته شد، ایران فراتر از این هشدار عمل کرد و زیرساختهای انرژی و سایتهای غیرنظامی در خلیج فارس را هدف قرار داد و تنگه هرمز را بست.
ایران بر این باور است که آسیبی که جنگ به روابطش با همسایگان عرب خلیج فارس وارد کرده، در برابر پیامی که این تشدید تنشها مخابره کرده – مبنی بر اینکه ائتلاف با ایالات متحده نمیتواند امنیت کشورهای خلیج فارس را تأمین کند – رنگ میبازد. ایران معتقد است که پس از پایان جنگ، کشورهای خلیج فارس متوجه خواهند شد که شکوفایی اقتصادی آنها مستلزم تعامل با تهران است. همچنین تهران دریافته است که اعمال کنترل بر تنگه هرمز میتواند یک ابزار استراتژیک قدرتمند برای بازدارندگی از تجاوزات آینده باشد. در محافل سیاستگذاری تهران این جمله به یک ترجیعبند رایج تبدیل شده است که اگر ایران کارت هرمز را زودتر بازی کرده بود، هرگز با تحریمهای تنبیهی یا جنگ مواجه نمیشد. ایران همچنین متوجه پتانسیل این تنگه به عنوان یک منبع درآمد شده است، به طوری که اگر مانند مصر در کانال سوئز، بر تجارت دریایی عوارض وضع کند، درآمد سرشاری کسب خواهد کرد.
پیش از آغاز محاصره توسط آمریکا، ایران این ایده را مطرح کرد که میتواند تنگه هرمز را با همکاری عمان مدیریت کند. با چنین ترتیبی، تهران میتواند دسترسی نیروی دریایی آمریکا به خلیج فارس را محدود کند (و حتی محاصره را بشکند) و از کشورهایی که به تجارت از طریق این تنگه وابستهاند، امتیازات اقتصادی و سیاسی بگیرد. همچنین پیشنهاد شده است که چین میتواند نقشی گستردهتر از آنچه در میانجیگری میان ریاض و تهران ایفا کرد، بر عهده بگیرد. اما ریاض شدیداً مایل است از تبدیل شدن خاورمیانه به عرصهای برای رقابت آمریکا با چین و روسیه جلوگیری کند.
منطقه دوستی
ریاض در مواجهه با دو انتخاب ناخوشایند – پذیرش هژمونی اسرائیل بر خاورمیانه یا پذیرش یک تهدید مداوم از سوی ایران – به دنبال تقویت موقعیت خود از طریق ایجاد اتحادهای جدید است. اندکی پس از آغاز جنگ، مصر، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه یک نشست اضطراری با حضور وزرای خارجه کشورهای اسلامی برگزار کردند که در نتیجه آن پاکستان به عنوان یک میانجی ظاهر شد. این پویایی نه تنها به عربستان در پایان دادن به جنگ کمک میکند، بلکه تضمین میکند که ریاض از هرگونه توافقی که ممکن است تهران و واشنگتن منعقد کنند، کنار گذاشته نشود. و اگر تعاملات میان این گروه چهارگانه تعمیق یابد، میتواند وزن استراتژیکی فراتر از شورای همکاری خلیج فارس و چتر امنیتی ایالات متحده به عربستان سعودی ببخشد. مصر، پاکستان و ترکیه همگی دارای ارتشهای بزرگی هستند که به تسلیحات پیشرفته از نظر فناوری مجهز میباشند. پاکستان دارای سلاح هستهای است و ترکیه نیز یکی از اعضای ناتو است.
واضح است که ریاض فراتر از واشنگتن به دنبال شرکای امنیتی است و امیدوار است که این چهار کشور بتوانند مؤثرتر از عربستانِ تنها، بر اسرائیل و ایالات متحده تأثیر بگذارند. این کشور میتواند به دنبال قابلیتهای دفاعی پهپادی از قدرتهای دیگری باشد که از غیرقابل پیشبینی بودن رفتار واشنگتن ناراضی هستند – مانند کانادا و کشورهای اروپایی. عربستان پیشتر چنین اقدامی را آغاز کرده است: در اواخر ماه مارس، اوکراین قراردادی با عربستان سعودی امضا کرد تا به این پادشاهی در ادغام فناوری پهپادی در سیستمهای پدافند هوایی کمک کند. و اگر این اتحاد چهارگانه همکاریهای خود را در زمینه بازدارندگی دفاعی تقویت کند، عربستان در موقعیت بهتری برای سازگاری با بحرانهای طولانیمدت و ایفای نقش به عنوان دلال قدرت و میانجی در صحنههای دیگر مانند لبنان یا غزه قرار خواهد گرفت.
عربستان سعودی همچنین باید چارچوب امنیتی خود را برای خلیج فارس متصور شود و سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و اتحاد چهارگانه را برای حمایت از توافقی با ایران در خصوص امنیت دریایی در خلیج فارس، گرد هم آورد. ایران از عربستان خواهد خواست تا تضمین کند پایگاههای آمریکاییِ مستقر در خاکش برای حمله به قلمرو ایران مورد استفاده قرار نخواهند گرفت. در مقابل، عربستان نیز انتظار تضمینهایی را دارد که خاکش دیگر هدف اقدامات تلافیجویانه ایران یا نیروهای نیابتیاش نخواهد بود. برای اینکه چنین توافق عدم تعرضی کارساز باشد، عربستان باید در جهت تبدیل شورای همکاری خلیج فارس به یک نهاد چندجانبه که واقعاً قادر به تأمین تابآوری اقتصادی و دفاعی برای همه اعضای خود باشد، سرمایهگذاری کند – و یک توافق باید شامل تضمینهای امنیتی برای سایر کشورهای عضو شورا که این پیمان را میپذیرند نیز باشد. عمان و قطر پیش از این، چنین مدلی از تعامل با ایران را دنبال کردهاند و در طول جنگ اخیر حملات کمتری را در خاک خود متحمل شدهاند؛ سایر کشورهای عضو شورا نیز ممکن است پیروی از این رویه را به نفع خود ببینند. البته ممکن است اسرائیل اقدامات عربستان برای تقویت شراکتهایش با مصر، پاکستان و ترکیه و همچنین تعامل با ایرانِ پس از جنگ را خطرناک تلقی کند. اما اگر این اتحاد چهارگانه نفوذ معناداری پیدا کند و یک توافق عدم تعرض میان ایران و عربستان شکل بگیرد، این امر میتواند با مهار ایران و نیروهای نیابتیاش به نفع اسرائیل نیز باشد و راه را برای عادیسازی روابط میان اسرائیل و عربستان هموار سازد.
ریاض با بیاعتمادی عمیقی به رهبری جدید تهران مینگرد و آن را هم جنگطلبتر و هم چندپارهتر میداند. از این رو، تهران شریک بعیدی برای ایجاد یک ترتیبات امنیتی پایدار منطقهای به نظر میرسد. اما ایران و عربستان سعودی همواره همسایه یکدیگر خواهند ماند؛ جغرافیا انتخابهای آنها را محدود میکند. جایگزین همزیستی مسالمتآمیز، چرخه مداومی از درگیری است که میتواند هم ایران و هم کشورهای عربی خلیج فارس را به نابودی بکشاند.
منبع: فارنافرز (ترجمه از زبان انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی)
Can Saudi Arabia Keep Hedging? The Iran War Has Altered the Gulf’s Balance of Power—and the Kingdom’s Calculus; Maria Fantappie and Vali Nasr; Foreign Affairs, April 20, 2026
